2021/04/20
۱۴۰۰ سه شنبه ۳۱ فروردين
روایت دختر 19 ساله از قتل پسر مورد علاقه اش

روایت دختر 19 ساله از قتل پسر مورد علاقه اش

پس از گذشت ساعتی از مهمانی سر یک بگو مگوی ساده میان مقتول و یکی از دوستان صمیمی اش بحث و جدل به وجود آمد. هیچگاه گمان نمی کردم یک بحث ساده میان دو دوست چندین ساله باعث قتل شود.

دوات آنلاین -هنوز در شوک است و باور نمی کند پایش به یک پرونده قتل باز شده است. دختر 19 ساله رنگ به رخسار ندارد و علاوه بر اتهام مشارکت در قتل، مانده است چگونه پاسخ خانواده اش را بدهد. او در یکی از شهرهای شمالی کشور بزرگ شده است اما 2 سالی می شود که به واسطه شغل پدرش به یکی از شهرهای خراسان شمالی کوچ کرده اند. علاوه بر مشارکت در قتل، خوردن مشروبات الکلی نیز دیگر اتهام  اوست.

 

آشنایی با مقتول

خراسان نوشت: دختر پریشان حال که در جریان قتل، پسر مورد علاقه اش را از دست داده در مورد چگونگی برقراری رابطه با مقتول تعریف می کند: روزی تلفن ام زنگ خورد و پسری که با من تماس گرفته بود می خواست با او آشنا شوم.

 

من او را نمی شناختم و با عصبانیت از او خواستم دیگر به من زنگ نزند اما او ول کن نبود. وقتی پرسیدم کجا مرا دیده و چگونه شماره ام را به دست آورده؟ گفت که در یکی از دورهمی های دوستانه زمانی که همه مشروب خورده و از خود بی خود شده  بودیم از من شماره خواست و من نیز شماره ام را دادم اما به یاد نیاوردم و شاید چون حالت طبیعی نداشتم، نفهمیدم.

 

بعد از آن در چند دورهمی مختلط او را دیدم و با صحبت های عاشقانه اش رفته رفته به او نزدیک شدم و رابطه مان شکل گرفت. او مصمم بود که با من ازدواج کند اما من به او می گفتم که حاضر به ازدواج با او نیستم با این حال رابطه ما ادامه داشت.

 

دختر نادم که روی رو به رو شدن با پدر و مادرش را ندارد حالا به شدت از خوردن مشروبات الکلی پشیمان است و آن را مسبب اتفاقاتی می داند که برایش افتاده است و تعریف می کند: زمانی که 16 ساله بودم با تعریف دوستانم از خوردن مشروب کنجکاو شدم که من نیز آن را تجربه کنم اما کاش هیچگاه با چنین دوستانی رفاقت نمی کردم تا روزگارم این گونه تیره و تار نشود.

 

دورهمی مرگبار

وی در مورد چگونگی وقوع قتل نیز می گوید: شب قبل از حادثه، مقتول با من تماس گرفت و خواست در دورهمی او و دیگر دوستانش شرکت کنم. من که پیش از این نیز در خانه او در چند دورهمی شرکت کرده بودم، قبول کردم و رفتم.

 

مانند همیشه این بار هم بساط مشروب فراهم بود و همه شروع به خوردن آن کردیم. چون به آن پسر اعتماد داشتم و می دانستم که واقعاً قصد ازدواج با من را دارد به خانه او می رفتم، ضمن این که خانواده اش نیز از رابطه ما خبر داشتند و به آن ها هم گفته بود که می خواهد با من ازدواج کند.

 

 

پس از گذشت ساعتی از مهمانی سر یک بگو مگوی ساده میان مقتول و یکی از دوستان صمیمی اش بحث و جدل به وجود آمد. هیچگاه گمان نمی کردم یک بحث ساده میان دو دوست چندین ساله باعث قتل شود اما در یک لحظه خنجری را دیدم که در قلب مقتول فرو رفت. خیلی زود خانواده مقتول بر سر جنازه پسرشان حاضر شدند و با اطلاع پلیس، من هم دستگیر شدم.

 

این دختر که حسابدار یک شرکت است، می گوید: من سر شب به خانواده ام گفتم که برای اضافه کاری به شرکت می روم اما حالا مانده ام چگونه پاسخ این بی آبرویی را بدهم. تمام شب پلک روی هم نگذاشتم و احساس می کنم دیگر دنیا برای من تمام شده است.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.