2020/05/26
۱۳۹۹ سه شنبه ۶ خرداد
عشق پنهانی مرد متاهل در کلاس درس

عشق پنهانی مرد متاهل در کلاس درس

شوهرم با گستاخی تمام اعتراف کرد و گفت که مدتی است با یک دختر جوان در دانشگاه آشنا شده و بعد از آن او را به عقد موقت خود درآورده است و حالا...

دوات آنلاین-اعتماد بی حد و اندازه اش کار دستش و در یک غفلت زندگی مشترکش را از دست داد. سر کلاس درس مرد رویاهایش را پیدا کرد و خبر نداشت که سر همان کلاس همسرش را از دست می دهد. حالا بعد از گذشت سالیان نه چندان زیاد از زندگی مشترک شان زن جوان در پی جدایی از همسر بی وفایش است که به او رودست زد.

 

پدر و مادرش هر دو شاغل بودند و آرزوی شان دیدن دخترشان در لباس سفید عروسی بود. دختر جوان خیلی زود وارد دانشگاه می شود تا با تحصیلات عالی زندگی ایده آلی را برای خودش دست و پا کند که سرنوشتش در دانشگاه رقم می خورد. از قضا دختر جوان سر کلاس با همسرش آشنا می شود و بعد از آن رابطه شان وارد فاز عاشقانه می شود. بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی دختر جوان با همان پسر ازدواج می کند تا یک زندگی رویایی را برای خود بسازند.

 

مدتی بعد از عقد دختر جوان او در یک شرکت مشغول به کار می شود تا در کنار همسرش کمک خرج زندگی شان باشد و هر چه زودتر با خرید یک سرپناه زندگی مشترک شان را شروع کنند. بالاخره بعد از سپری شدن مدتی از دوران نامزدی زوج جوان، آن ها با برگزاری جشن عروسی زندگی زناشویی شان را با مهر و محبت آغاز می کنند اما این تنها سرآغاز ماجرای آن ها بود. به گفته زن جوان، همه چیز به خوبی پیش می رفت و آن ها به سختی کار می کردند تا هر چه زودتر سرپناهی برای خود فراهم کنند و بعد از چند سال اجاره نشینی بالاخره به آرزوی شان که خرید یک خانه ویلایی بود، برسند. زندگی زوج جوان بعد از این اتفاق با صاحب فرزند شدن‌شان شیرین تر از قبل می شود اما این شیرینی زیاد دوام نمی آورد و به تلخی می گراید.

 

گویا به نوعی خوشی زیر دل مرد خانواده می زند و او در یک بزنگاه وارد بازی عاشقانه دیگری می شود و تصمیم می گیرد عشق خود و همسرش را با یک نفر دیگر تقسیم کند. مرد جوان همان گونه که ابتدا سر کلاس درس دانشگاه با همسر اولش آشنا می شود به نوعی دوباره فیل اش یاد هندوستان می کند و شیفته دختر دانشجوی دیگری می شود.

 

بعد از آن مرد جوان اخلاق و رفتارش عوض و رفته رفته از مهر و محبت اش به همسر اولش کم می شود. زن جوان کمی به تغییر رفتارهای شوهرش مشکوک می شود اما مدام به خود نهیب می زند که شاید به خاطر خستگی زیاد ناشی از کار باشد و برای همین به او سخت نمی گیرد. این ماجرا مدتی ادامه پیدا می کند تا این که روزی زن جوان موقع بازگشت از سر کار شوهرش را در طبقه پایین خانه می بیند که مشغول صحبت با یک دختر غریبه است. شوهرش ابتدا از دیدن همسر اولش شوکه می شود ولی خیلی سریع خودش را جمع و جور می کند و به همسرش می گوید آن زن غریبه دانشجوست و برای دیدن واحدی که قرار است اجاره بدهند به آن جا آمده است.

 

زن جوان می گوید: چون تمام و کمال به شوهرم اعتماد داشتم ماجرا را قبول کردم تا این که روزی از طریق شوهرخواهرم باخبر شدم که همسرم  نزد او اعتراف کرده  که مدت زیادی است یک دختر دیگر را به عقد خود درآورده و قصد دارد او را در واحد خالی پایین محل سکونت مان اسکان دهد. با شنیدن این موضوع یاد روزی افتادم که زن غریبه را در واحد پایینی محل سکونت مان دیدم. تازه متوجه اصل قضیه شدم و با داد و فریاد وسایل خانه را به هم ریختم تا شاید کمی عصبانیت ام فروکش کند.

 

در گوشه ای از خانه بی رمق  نشستم و منتظر شوهر بی وفایم شدم تا این که وارد خانه شد.  وقتی شوهرم اوضاع خانه و عصبانیت من را دید برق از سرش پرید و متوجه داستان شد. به ناچار شوهرم با گستاخی تمام اعتراف کرد و گفت که مدتی است با یک دختر جوان در دانشگاه آشنا شده و بعد از آن او را به عقد موقت خود درآورده است و حالا تصمیم دارد او را در طبقه پایین خانه مان اسکان دهد. با شنیدن این داستان با شوهرم درگیر و بعد از آن راهی خانه پدرم شدم تا تکلیف ام را با او روشن کنم . چند روز از این ماجرا گذشت و شوهرم نه تنها از کرده خود پشیمان نشد بلکه برعکس من را تهدید کرد اگر حاضر به زندگی در کنار هوویم نشوم باید از زندگی آن ها بیرون بروم.

 

بعد از این اتفاقات تصمیم گرفتم از شوهر بی وفایم شکایت کنم و بعد از آن با گرفتن حضانت تنها فرزندم  طلاقم را بگیرم و به دنبال زندگی جدید خودم بروم. البته مقصر خودم بودم که چشم و گوش بسته تمام حرف های شوهر حقه بازم را باور می کردم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.