2019/06/27
۱۳۹۸ پنج شنبه ۶ تير
4 حکایت از گلستان سعدی را بخوانید

4 حکایت از گلستان سعدی را بخوانید

منجّمی به خانه درآمد ، یکی مرد غریبه را دید که با زن او نشسته است . فریاد و فغان کرد و دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب به پا خاست ...

دوات آنلاین-حکایت‌های گلستان سعدی یکی از دیگری زیباتر است. چهار حکایت را انتخاب کرده‌ایم که در زیرمی‌خوانید:

 

جوانمردی را در جنگ تاتار(1) زخمی هولناک رسید . کسی گفت که فلان بازرگان نوشدارو دارد ، اگر بخواهی شاید دریغ نکند که معروف است او بخیلی بی مروّت است .

 

گر بجای نانش اندر سفره بودی آفتاب/ تا قیامت روز روشن کس ندیدی در جهان

 

جوانمرد گفت : اگر بخواهم یا می دهد و یا نمی دهد و اگر بدهد منّت تا ثریّا خواهد گذاشت . باری ، خواستن از او زهر کشنده است .

 

هرچه از دونان(2) به منّت خواستی / بر تن افزودی و از جان کاستی

 

و حکیمان گفته اند : آب حیات گر بفروشند به آبروی ، دانا نخرد که مُردن به علّت(3) ، به از زندگانی به ذلّت

 

اگر حنظل(4) خوری از دست خوش روی/ به از شیرینی از دست ترش روی

 

.1تاتار : طایفه ای بزرگ در ترکستان

 

.2دونان : پَستان و فرمایگان

 

.3علّت : بیماری

 

.4حنظل : شیره درختی است که بی نهایت تلخ و بد بو است

 

*****

 

منجّمی به خانه درآمد ، یکی مرد غریبه را دید که با زن او نشسته است . فریاد و فغان کرد و دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب به پا خاست . حکیمی که در حال گذر بود گفت :

 

تو بر اوج فلک چه دانی چیست/ که ندانی که در سرایت کیست ؟

 

*****

 

مردکی را چشم درد خاست . پیش بیطار(1) رفت که دوا کن . بیطار از آنچه که در چشم خَرها میکرد در چشم او ریخت و کور شد . مردک شکایت به قاضی برد و گفت : این بیطار من را خر فرض کرد و از آنچه که در چشم خرها میریخت در چشم من فرو ریخت و کور شدم ، قاضی گفت : بر بیطار هیچ تاوان نیست اگر تو خر نبودی با حضور طبیبان حاذق پیش بیطار نمیرفتی .

 

ندهد هوشمندِ روشن رای --- به فرومایه ، کارهای خطیر

 

بوریاباف(2)اگر چه بافنده است --- نبرندش به کارگاه حریر

 

1. بیطار : دامپزشک ، پزشک حیوانات

 

2.بوریاباف : حصیر باف

 

*****

 

زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند

 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کین ره که تو میروی به ترکستان است

 

گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید

 

تا چه خواهی خریدن ای معذور/ روز درماندگی به سیم دغل

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.