2021/09/23
۱۴۰۰ پنج شنبه ۱ مهر
دیباچه
زورگیری از مسافران در ارابه شیطان

زورگیری از مسافران در ارابه شیطان

طعمه های مان را اغلب از بین پسرها و مردهای جوانی که احساس می کردیم تلفن همراه و پول نقد یا جواهرات دارند انتخاب می کردیم.

دوات آنلاین -روزی نان بازویش را می خورد و با کار کردن، مخارج خانواده اش را تأمین می کرد اما در یک بزنگاه و شرایط اجتماعی ورق برگشت و این بار با زور بازو دسترنج دیگران را از آن ها می گرفت و در سفره خانواده اش می گذاشت. با همدستی نارفیقانش به سمت زورگیری از مسافران بی پناه کشیده شد و دست آخر دستبند قانون بر دستانش نقش بست. می گوید که با همدستی 2 نفر دیگر طعمه ها را به عنوان مسافر سوار بر ارابه شیطان و بعد از آن نقشه پلیدشان را اجرا می کردند. در ادامه گفت و گوی خراسان را با یک مرد جوان سارق و زورگیر زندانی 40 ساله می خوانید.

 

*به چه جرمی زندانی شدی؟

به جرم سرقت و زورگیری دستگیر و زندانی شدم.

 

*متاهلی و فرزند داری؟

دارای همسر و یک فرزند هستم که احتمالاً با این وضعیت همسرم از من جدا خواهد شد.

 

*اعتیاد و سابقه کیفری داری؟

بیشتر اعتیادم مرا به این روز انداخت و قبل از زورگیری یک بار به جرم سرقت زندانی شدم.

 

*چه شغلی داشتی و تحصیلاتت چقدر بود؟

نانوا بودم. در واقع یک کارگاه بسته بندی نان داشتم که سفارش رستوران دارها را آماده می کردم. به خاطر وضعیت نامطلوب اقتصادی خانواده ام و همچنین علاقه نداشتن به درس تا مقطع سیکل بیشتر ادامه ندادم و ترک تحصیل کردم. بعد از آن تا قبل از ازدواج به کار آزاد و متفرقه روی آوردم تا هزینه زندگی ام را فراهم کنم.

 

انحراف از مسیر زندگی

*چطور معتاد شدی؟

بعد از این که درس را کنار گذاشتم زمانی که در کارهای ساختمانی مشغول می شدم به خاطر سختی کار بعضی از اوقات بنا به پیشنهاد و تعارف استاد کارم کنارش چند دود می گرفتم تا به قول خودش خستگی ام رفع شود اما رفته رفته این کارم به یک عادت روزانه و همیشگی تبدیل شد و تا به خودم آمدم دیدم در تله افیون اسیر شده ام.

 

*چرا به سمت سرقت و زورگیری از مردم رفتی؟

به هر سختی بود، ازدواج کردم. چون قبلاً در نانوایی کار می کردم با سفارش رستوران داران آشنا بودم و تصمیم گرفتم با ایجاد یک کارگاه بسته بندی نان، آن ها را در بین رستوران ها پخش کنم. همین طور هم شد و مدتی کارم گرفت و در کنارم 2 نفر دیگر هم کار می کردند. با شناختی که از  رستوران دارها داشتم از آن ها سفارش می گرفتم و نان بسته بندی مورد نیازشان را تامین می کردم. اوضاع مالی ام بد نبود و از کارم راضی بودم. همه چیز به خوبی پیش رفت تا این که با آمدن کرونا کار و کاسبی ام کساد شد.

 

در این بین رستوران دارها خسارت زیادی دیدند. به خاطر تعطیلی رستوران ها بابت شیوع کرونا میزان سفارش های ما هم به شدت افت کرد تا جایی که تصمیم گرفتم کارم را جمع کنم چون مشتری نبود و اگر هم بود خیلی کم بود اصلاً به صرفه نبود. بعد از آن مدتی بیکار شدم و از طرفی هزینه زندگی و مواد هم بدجور مرا تحت فشار قرار داده بود برای همین روزی دست به سرقت یک موتورسیکلت زدم که خیلی زود هم دستگیر و چند ماهی زندانی شدم.

 

بعد از آزادی از زندان دیگر علاوه بر این که بیکار بودم کسی هم به من بابت سابقه ام کار نمی داد و به نوعی اعتمادشان سلب شده بود. بیکاری بدجور به من فشار آورد تا این که این بار یکی از کارگرهای قبلی کارگاه بسته بندی ام که گویا سابقه دار بود اما من خبر نداشتم به من پیشنهاد کاری خطرناک اما به قول خودش  با درآمد بادآورده  و بالا را داد. وقتی فهمیدم که منظورش زورگیری از مسافران و مردم است اول کمی مکث کردم اما وقتی به اوضاع داغان زندگی ام نگاه کردم و از طرفی کسی هم به من کار درست و حسابی پیشنهاد نمی داد دلم را به دریا زدم و پیشنهاد شیطانی اش را قبول کردم.

 

شگرد زورگیری

*نحوه زورگیری تان از مردم چگونه بود؟

همدستم که از کارگرهای کارگاه بود یک ماشین مدل پایین داشت و با آن مسافرکشی می کرد. انگار روزی با یک مسافر آشنا شده و او از زورگیری اش از مسافرها برایش تعریف کرده بود. بعد از آن تصمیم گرفتیم با دودی کردن شیشه های ماشین برای دیده نشدن داخل آن کارمان را شروع کنیم. همدستم پشت فرمان می نشست و من در صندلی جلو و یکی دیگر از همدستانم در صندلی عقب به عنوان مسافر می نشستیم تا کسی شک نکند و از طرفی مسافرها اعتماد کنند و سوار شوند.

 

طعمه های مان را اغلب از بین پسرها و مردهای جوانی که احساس می کردیم تلفن همراه و پول نقد یا جواهرات دارند انتخاب می کردیم. بعد از این که طعمه به خیال این که ماشین مسافربر شخصی است سوار آن می شد  بعد از کمی پیمایش ناگهان همدستم در صندلی عقب با یک جسم نوک تیز مسافر غریبه را تهدید می کرد و سرش را زیر صندلی می برد. با کمک همدستم محتویات جیب اش را خالی می کردیم و  گوشی، کیف پول، ساعت، نقره و طلاهایش را از او می گرفتیم و در یک جای خلوت کنار خیابان رهایش می کردیم. بعد از زورگیری سریع در یک محل پنهان می شدیم تا این که دوباره در یک فرصت مناسب کارمان را از سر بگیریم. بعضی از مواقع طعمه های مان مقاومت می کردند که همدستم آن ها را کتک می زد تا مطیع شوند و بعد از آن با تهدید اموال شان را سرقت می کردیم و پا به فرار می گذاشتیم.

 

*چه ساعاتی را برای اجرای نقشه پلیدتان انتخاب می کردید؟

بیشتر سرقت های مان را اوایل صبح که مسافرها سرکار می رفتند یا اوایل و اواخر شب که از سرکار برمی گشتند انجام می دادیم. بیشتر طعمه های مان آخر شب، زمانی که وسیله عمومی برای برگشتن به خانه پیدا نمی کردند با دیدن ما که در صندلی عقب و جلو نشسته بودیم به خیال این که ما مسافر هستیم اعتماد می کردند و سوار می شدند. ما هم در فرصتی مناسب نقشه مان را اجرا و بعد با رها کردن شان به سرعت فرار می کردیم

.

*چطور دستگیر شدید؟

با این که فکر خیلی از جاها را می کردیم تا گیر قانون نیفتیم اما باز هم در برخی جاها گاف می دادیم و همین قضیه ما را لو داد. شبی در حین زورگیری از یک مسافر که او به شدت مقاومت می کرد ناگهان گشت پلیس از راه رسید و بعد از مدتی تعقیب و گریز بالاخره دستگیر شدیم و همه چیز برملا شد.

 

*خانواده ات از ماجرای سرقت هایت خبر داشتند؟

قبل از دستگیری ام خبر نداشتند و  به آن ها می گفتم که با چند نفر در کار خرید و فروش اجناس دست دوم از قبیل گوشی و ساعت هستم اما بعد از این که دستگیر شدم همه چیز آشکار شد و همسرم به شدت بابت این کارم ناراحت شد و بعد از آن دست تنها دخترم را گرفت و به خانه پدرش رفت و الان هم اصلاً خبری از من نمی گیرد، البته حق هم دارد چون من با آبرویش بازی کردم و او را با نقش آفرینی مدتی فریب دادم. از مادر زنم شنیده ام که گویا همسرم قصد جدایی دارد چون دیگر حاضر نیست با یک دزد و زورگیر زیر یک سقف زندگی کند.

 

*حرف آخر؟

پشیمانی سودی ندارد و الان باید تاوان کارهای پلیدم را در زندان بدهم. توصیه من به مردم این است که زمانی که از سر ناچاری می خواهند از ماشین های مسافربر شخصی استفاده کنند حتماً به ظاهر ماشین و رفتارهای راننده و حتی سرنشینان که در داخل ماشین به عنوان مسافر جا خوش کرده اند، خوب دقت کنند. اغلب طعمه های مان زود فریب می خوردند و سوار بر ارابه شیطان می شدند و اگر کمی دقت می کردند و وسواس به خرج می دادند سوار خودروی ما که کاملاً شیشه هایش دودی بود و داخلش اصلاً قابل رویت نبود نمی شدند و اموال شان بر باد نمی رفت.   

 

منبع: خراسان

 

حراج اول ماه اسنپ مارکت
پوشاک با سلام
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.