2021/04/18
۱۴۰۰ يکشنبه ۲۹ فروردين
زندگی سیاه بعد از آزار شیطانی از سوی خواستگار

زندگی سیاه بعد از آزار شیطانی از سوی خواستگار

زن جوان می‌گوید زمانی که 13 سال بیشتر نداشت مورد آزار و اذیت قرار گرفت و بعد از آن زندگی‌اش ویران شد.

دوات آنلاین -کارنامه سیاهی در پرونده زندگی اش ثبت شده و خطوط قرمز زیادی را رد کرده است. 13 سال بیشتر نداشت که گرفتار حادثه تلخ آزار و اذیت از سوی خواستگار گرگ صفت اش شد. درباره این ماجرا دم نمی زند و راز را در دل خود نگه می دارد. سر اعتیادش روی کمپ را هم به نوعی سیاه کرد و خروجی کارش دوباره لغزش و همان آش و همان کاسه بود. ورزشکار بود و با دوپینگ مواد پله های ترقی را 2 تا یکی طی می کرد اما بعد از گذشت مدتی سر اعتیاد رو به افول رفت و در نهایت سقوط کرد. زن  19 ساله در کمپ تصمیم گرفته پل های شکسته شده گذشته اش را ترمیم کند و آرام آرام به دوران سفید قبل از اعتیادش برگردد.  

 

خواستگار شیطان صفت

روزنامه خراسان نوشت: پدر و مادرش با این که طلاق نمی گیرند اما از هم جدا زندگی می کنند. دخترک ته تغاری خانواده و به نوعی عزیز دردانه پدرش بود. مدام جیب اش پر پول می شود اما آن را صرف دود و بیراهه رفتن می کند. 13 سال داشت که توسط خواستگار سمج اش بعد از این که با مخالفت پدرش مواجه شد، مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

 

ماجرا از این قرار بود که خواستگار شیطان صفت اش دختر را یک روز به بهانه کمک کردن سوار خودرویش می کند و در حاشیه شهر به زور مورد آزار قرار می دهد. زن جوان می گوید: 13 سال بیشتر نداشتم که یک روز وقتی می خواستم داروی مادرم را بگیرم با فریب خواستگارم سوار خودرویش شدم و از سوی او مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. خواستگارم با این کار می خواست خانواده ام را در یک عمل انجام شده قرار بدهد تا آن ها بعد از این ماجرا موافقت شان را با ازدواج مان اعلام کنند اما من حیله اش را ناکام گذاشتم و از آن روز تلخ چیزی به پدر و مادرم نگفتم و همین ماجرا سرنوشت من را عوض کرد و آینده ام تباه شد.

 

 دختر نوجوان به خاطر این که قبلا خواهر بزرگ ترش با فرار از خانه دل پدرش را شکسته بود، پا روی دل غمگین اش می گذارد و حقارت را تحمل می کند تا مبادا پدرش با متوجه شدن این واقعه دردناک یک بار دیگر دلش تکه تکه و شرمسار شود. خواستگار شیطان صفت چند بار دخترک را تحت فشار قرار می دهد تا با او همراه شود اما او زیر بار زندگی مشترک نمی رود.

 

نشستن پای بساط مادر

دختر درد کشیده به خاطر حال بدش به بهانه مریضی سر بساط مادر معتادش می نشیند و چند دود مهمان او می شود، بعد از آن هر روز دور از چشم او از موادش سرقت می کند. دختر ته تغاری چند سال به شکل جهشی درس می خواند و ورزش رزمی انجام می دهد و به گفته خودش افتخاراتی را در این مسیر کسب و همه را در راه مواد دود می کند.

 

 او می گوید: بعد از این که شیشه می کشیدم سرخوشی و انرژی کاذبی به من دست می داد و مربی بی خبر از همه جا مدام من را پتک می کرد و سر بقیه می کوبید و می گفت: چرا مثل من تمرین نمی کنند و انرژی نمی گذارند؟ مربی ام مدام من را تشویق می کرد اما خبر نداشت که فعالیت های زیاد من ناشی از مصرف شیشه بود. حتی مصرف شیشه باعث شد در مدرسه هم جنب و جوش زیادی داشته باشم و به نوعی درس خوان شوم و با سن کم و به طور جهشی خیلی زود دیپلم ام را گرفتم اما این ها زیاد دوام نیاوردند. مصرف شیشه باعث شد در دوران پیش دانشگاهی به خاطر درگیری زیاد از مدرسه اخراج شوم. دختر نوجوان علاوه بر شیشه مصرف انواع مواد را تجربه می کند.

 

هزینه مواد را از پول توجیبی خودش و حتی سرقت از جیب پدرش فراهم می کند. پدرش به خیال این که دخترش به باشگاه می رود و درس می خواند به او سخت نمی گیرد و بی حساب و کتاب کارتش را شارژ می کند. زن جوان تلخ کام تعریف می کند: چون ورزشکار و مورد توجه خانواده ام بودم خواستگارهای زیادی داشتم اما پدرم به خاطر سن کم من همه آن ها را رد می کرد. این ماجرا ادامه داشت تا این که روزی با آخرین خواستگارم از خانه فرار کردم و راهی یکی از شهرهای شمالی شدم. خواستگارم بعد از گذشت 2 روز به خیال این که با لو دادن مکان مان دل پدرم را به دست می آورد به او زنگ زد و محل اختفای ما را لو داد. پدرم به جای تشکر ابتدا او را کتک زد و بعد از آن به اتهام آدم ربایی از او شکایت کرد اما من همه چیز را لو دادم و او تبرئه شد.

 

نامزدم معتاد شد

بعد از آن به اصرار با خواستگارم ازدواج کردم و ماجرای مورد آزار و اذیت قرار گرفتن و اعتیادم را به او گفتم که قبول کرد. وقتی نامزدم می دید زمانی که مواد مصرف نمی کنم اذیت می شوم مخالفت نمی کرد تا این که خودش هم پای بساط من معتاد شد. به ناچار او را به کمپ بردم البته خودم چندین بار به کمپ رفته بودم اما بی فایده بود و دوباره لغزش می کردم. بعد از این که نامزدم را به کمپ بردم به خاطر ناراحتی قلبی فوت کرد و سر همین ماجرا اعصاب و روانم به هم ریخت. بعد از آن قضیه یک ماه در بیمارستان بستری شدم.

 

بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خاطر فراموش کردن خاطره های گذشته نامزدم نه تنها مواد را کنار نگذاشتم بلکه برعکس رو به مصرف هروئین آوردم و به خاطر این ماجرا بعد از مدتی قیافه ام به هم خورد و دوستانم در باشگاه متوجه اعتیادم شدند.

 

تازه آن موقع بود که مربی ام پی به راز تمرینات غیر معمول من برد و سر این ماجرا از باشگاه هم اخراج شدم. وقتی دیدم همه پل های پشت سرم را خراب کردم و دیگر پیش کسی اعتبار و حرمت ندارم، این بار خودم به کمپ آمدم تا دور مواد خط بکشم و مثل سابق دختری سرزنده و ورزشکار و فرزندی خوب برای خانواده ام باشم. 

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.