2020/07/04
۱۳۹۹ شنبه ۱۴ تير
پشت پرده ‌قتل زوج میانسال ‌در‌خانه ویلایی

پشت پرده ‌قتل زوج میانسال ‌در‌خانه ویلایی

روایت دزدان نقابدار از لحظه رویارویی با طعمه های وحشت زده

دوات آنلاین-در میان کلاف پیچیده ای که ده ها سرنخ بریده داشت، دست و پا می زد. هر بار قصه ای سر هم می کرد تا فرجام جنایت را به دزدان نقابدار اجاره ای برساند اما هر سرنخی را از این کلاف سردرگم بیرون می کشید، خیلی زود و تنها با یک سوال قاضی به انتها می رسید و داستان ساختگی باز هم عقیم می شد ولی این بار ساعت ها در خلوت بازداشتگاه اندیشیده بود تا داستانی باورپذیر بیان کند.

 

ششم اردیبهشت امسال، نیروهای آتش نشانی در پی تماس اهالی خیابان امامت 62 عازم یک خانه ویلایی شدند و شعله های آتش را که از چند نقطه زبانه می کشید خاموش کردند اما با نمایان شدن اجساد یک زوج میان سال با دست ها و پاهای بسته، ماجرای آتش سوزی جنایی شد و تحقیقات میدانی قاضی کاظم میرزایی با بررسی ریزبینانه همه جوانب، به سوی مستاجر طبقه اول محل جنایت کشید و بدین ترتیب دستور دستگیری وی در حالی صادر شد که گروه زبده ای از کارآگاهان به سرپرستی سرهنگ علی بهرامزاده (رئیس دایره قتل عمد) به رصدهای اطلاعاتی پرداختند و طی 48 ساعت این متهم 27 ساله را به دام انداختند.

 

در پی اعترافات متهم، دیگر همدستان وی نیز در قلندرآباد فریمان به چنگ قانون افتادند و این گونه پرونده جنایی دیگری با نظارت مستقیم سرهنگ جواد شفیع زاده (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) به نتیجه رسید.

 

«ناصر» متهم 27 ساله پرونده «جنایت در خانه ویلایی» که فقط 48 ساعت بعد از ارتکاب قتل هولناک زوج میان سال در بولوار امامت 62 مشهد به چنگ قانون افتاد، وقتی فهمید حنای قصه هایش رنگی ندارد، پای نقابداران معتاد را به میان کشید که با انگیزه سرقت لوازم و طلاها، زوج میان سال را به قتل رسانده اند!

 

او به قاضی ویژه قتل عمد مشهد گفت: تا به حال آن چه گفتم دروغ بود، من به تنهایی آن ها را نکشتم! دو روز قبل از کشف اجساد به قلندرآباد فریمان رفتم و دو جوان کریستالی را با خودم همراه کردم. به آن ها گفتم: «به مرد 61 ساله صاحبخانه، سوءظن دارم چرا که همواره به گونه ای مرموز به همسرم نگاه می کند!» سپس از آن ها خواستم برای قتل با من به مشهد بیایند و در عوض این همراهی، هر چه لوازم می خواهند از خانه ویلایی سرقت کنند. بعد هم سوار بر خودروی تیبای خاکستری به مشهد آمدیم. من بیرون منزل ایستادم و آن ها به داخل رفتند، با شروع سر و صداها من هم داخل پذیرایی رفتم و مرد 61 ساله را با چاقو کشتم! ولی از چگونگی قتل همسر او اطلاعی ندارم چرا که همدستانم او را در اتاق خواب به قتل رسانده اند و...

 

به دنبال اعترافات ناصر، گروه ویژه کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی با صدور دستورات محرمانه ای از سوی قاضی کاظم میرزایی عازم قلندرآباد شدند و دو سارق نقابدار را در پاتوق های سیاه به دام انداختند و در بازرسی از مخفیگاه آنان، مقادیر زیادی لوازم سرقتی را کشف کردند. بنابراین گزارش، با انتقال متهمان به مشهد، پشت پرده هولناک «جنایت در خانه ویلایی» در حالی فاش شد که آن ها از لحظه ترسناک رویارویی با طعمه ها سخن گفتند!

 

این بار داستان های ساختگی فایده ای نداشت و متهمان باید در حضور قاضی باتجربه ویژه پرونده های جنایی، جزئیات این جنایت را مو به مو بازگو می کردند و به طور عملی نیز به بازسازی صحنه قتل زوج میان سال می پرداختند. نورافکن ها و دوربین عوامل بررسی صحنه جرم روشن شد. همه راه های گریز به بن بست خورده بود و ناصر (متهم اصلی) به هر دری می زد تا صحنه جنایت را به آشفتگی بکشاند اما همه تیرهایش به سنگ می خورد! قاضی میرزایی که گویی قصه های متهم را از قبل حفظ کرده بود، هر بار سند و مدرک انکارناپذیری را از کیف جادویی اش بیرون می کشید و مقابل چشمان حیرت زده متهم قرار می داد و باز داستان عقیم می ماند. دیگر همه حاضران از شنیدن قصه های ناتمام خسته شده بودند که ناگهان متهم 27 ساله با چشمانی اشک بار لب به اعتراف گشود و تصمیم گرفت حقیقت ماجرا را بیان کند. قاضی شعبه 211 دادسرای عمومی و انقلاب که همچنان با طمأنینه و آرامش به همه داستان ها گوش داده بود، با تفهیم موادی از قانون مجازات اسلامی از او خواست مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گیرد و واقعیت این ماجرای تلخ را بازسازی کند.

 

قبل از آغاز اعترافات متهم، ابتدا سروان جمالی (افسر پرونده) به بیان خلاصه ای از محتویات این پرونده جنایی پرداخت و چگونگی دستگیری متهمان و اعترافات آنان در مراحل بازجویی را شرح داد. سپس ناصر با معرفی کامل خود گفت: از مدتی قبل نقشه قتل زوج صاحبخانه را کشیده بودم. در طول چند ماهی که در منزل آن ها مستاجر بودم احتمال می دادم که این زوج کس و کاری ندارند چرا که «م-خ» (زن 50 ساله) همسر دوم صاحبخانه بود و با کسی ارتباط نداشتند ولی احساس می کردم مرد 61 ساله نگاه های مرموزی به همسرم دارد! به همین دلیل از قبل مقداری داروی بیهوشی، تیغ موکت بری و تعداد زیادی برگه ده ها میلیونی سفته خریدم و نقشه قتل را کشیدم.

 

پنج شنبه (99.2.4) دو روز قبل از کشف اجساد با همسرم به قلندرآباد رفتیم و من نقشه سرقت را برای دو تن از معتادان توضیح دادم چرا که آن ها از خلافکاران سرشناس محله بودند. البته من ماجرا را برای سعید بازگو کردم و او هم هادی را با خودش همراه کرد. طبق نقشه قبلی، خودروی تیبای خاکستری عمویم را به امانت گرفتم و به اتفاق همدستانم به مشهد آمدیم. دقایقی داخل خودرو در حاشیه خیابان امامت 62 نشستیم چرا که «حسن-ب» (مقتول) برای خرید بیرون رفته بود. وقتی او به منزل بازگشت، من هم با کلید در حیاط را گشودم. سعید و هادی در حالی که با ماسک بهداشتی و کلاه کشی سر و صورت خود را پوشانده بودند به داخل منزل رفتند و دست ها و پاها و چشمان زوج مذکور را بستند چون آن ها مرا می شناختند. وقتی من به داخل پذیرایی رفتم ابتدا با سرنگ مواد بیهوشی به آن ها تزریق کردم ولی مرد 61 ساله بیهوش نمی شد به همین دلیل با دکوری و میز عسلی به سرش کوبیدم که به حالت اغما رفت.

 

همدستانم مشغول جمع کردن لوازم و طلاها بودند و یکی از آن ها نیز با انبردست طلاهای دست زن را قیچی کرد و همه اموال سرقتی از قبیل تلویزیون، ظروف چینی، رسیور ماهواره، جاروبرقی و... را به داخل حیاط بردند. در این هنگام من مقداری لوازم آرایشی زن را از دست همدستانم گرفتم و به درون حمام پرت کردم و گفتم: این ها ارزشی ندارد!

 

متهم اصلی این پرونده جنایی در ادامه بازسازی صحنه قتل افزود: در حالی که آن ها مشغول جمع آوری لوازم منزل بودند، من دست ها و پاهای زوج میان سال را با کشیدن تیغ های زیادی بریدم تا بر اثر خون ریزی جان بدهند! و سپس اثر انگشت مرد را روی برگه های سفته زدم! بعد هم به قلندرآباد بازگشتیم و من به اتفاق همسرم به مشهد آمدم تا این که روز بعد به بهانه برداشت پول از عابربانک دوباره به محل جنایت رفتم و برای صحنه سازی ظرف یک لیتری بنزین را در نقاط مختلف خانه ریختم وآن جا را به آتش کشیدم ولی دو روز بعد دستگیر شدم!

 

در ادامه سعید و هادی (دزدان اجاره ای) نیز مقابل دوربین قرار گرفتند و در اظهاراتی هماهنگ گفتند: لحظه ای که با نقاب وارد خانه ویلایی شدیم، آن زوج کنار یکدیگر نشسته بودند و فیلم تماشا می کردند. آن ها با دیدن چهره پوشیده ما و رفتارهای پرخاشگرانه مان به شدت ترسیدند. وحشت زده التماس می کردند که کاری به آن ها نداشته باشیم و می گفتند: هر چه می خواهید با خودتان ببرید ولی به ما رحم کنید! با این حال ما قصد قتل نداشتیم و از ابتدا هم قرارمان این نبود! ما فقط برای سرقت آمده بودیم و تا هنگامی که دستگیر شدیم نیز از ماجرای قتل و حادثه آتش سوزی اطلاعی نداشتیم! وقتی لوازم را در حیاط جمع کرده بودیم تا درون خودرو ببریم، ناصر به بهانه بستن شیر آب بالا رفت که حدود 15 دقیقه طول کشید. سپس به قلندرآباد رفتیم و مقداری از طلاها را در نانوایی مخفی کردیم و تلویزیون را هم به یکی از اهالی محل فروختیم ولی هنوز پول آن را نگرفته بودیم که دستگیر شدیم.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

شگفت انگیزهای دیجی کالا
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.