2020/05/25
۱۳۹۹ دوشنبه ۵ خرداد
اعتراف به قتل سلطان هروئین

اعتراف به قتل سلطان هروئین

متهم: من از سال ها قبل پاتوقم در حوالی دره فرحزاد بود و آنجا تعداد زیادی نوچه داشتم و مواد میفروختم تا اینکه مقتول از شهرستان آمد و...

دوات آنلاین-مرد قاچاق فروشی که در درگیری مسلحانه، قاچاق فروش دیگری معروف به سلطان هروئین را به قتل رسانده بود پس از دستگیری به قتل اعتراف کرد.

 

به گزارش جوان، رسیدگی به این پرونده از ساعت ۲۴ شامگاه پنجشنبه هفتم آذر سال گذشته با اعلام خبر قتل مرد جوانی در حوالی دره فرحزاد در غرب تهران در دستور کار مأموران پلیس پایتخت قرار گرفت.

 

آن شب قاضی رحیم دشتبان، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران با تماس تلفنی مأموران کلانتری ۱۴۰باغ فیض از قتل مرد جوانی در دره فرحزاد باخبر و همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی محل شد.

 

تیم جنایی در محل حادثه با جسد مرد ۳۵ساله ای به نام تیمور روبه رو شدند که با شلیک گلوله به قلبش به قتل رسیده بود. نخستین بررسی ها نشان داد مقتول قاچاقچی معروفی است که برای خودش لقب سلطان هروئین انتخاب کرده بود و چند سالی در این محل همراه تعدادی از نوچه هایش مواد مخدر می فروخت. همچنین مشخص شد تیمور در درگیری با قاچاق فروش معروف دیگری به نام اسکندر به قتل رسیده و این درگیری هم برای تصاحب محل پاتوق رخ داده است.

 

یکی از شاهدان عینی به مأموران گفت: تیمور مدتی است این مکان را پاتوق خود قرار داده و همراه نوچه هایش مواد مخدر می فروخت. او معروف به سلطان هروئین بود و همه معتادان از او حساب می بردند تا اینکه چندی قبل قاچاق فروش دیگری که به تازگی از زندان آزاد شده بود تصمیم گرفت پاتوق تیمور را تصاحب کند و به همین خاطر چند باری با هم درگیر شده بودند. چند ساعتی قبل اسکندر همراه نوچه هایش به دره فرحزاد آمد و با دار و دسته تیمور درگیر شدند که مأموران کلانتری ۱۴۰ باغ فیض از راه رسیدند و همه فرار کردند، مأموران چند ساعتی در محل بودند اما وقتی محل را ترک کردند دوباره سر و کله تیمور و دار و دسته‌اش و اسکندر و نوچه هایش پیدا شد و این بار درگیری خونینی را رقم زدند که ناگهان در جریان درگیری اسکندر از پشت تیری به طرف تیمور شلیک کرد و تیر از قلب تیمور گذشت و او خونین نقش بر زمین شد و بعد همه از ترس از محل گریختند.

 

پس از این مأموران پلیس به دستور بازپرس پرونده تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری قاتل فراری آغاز کردند که دریافتند قاتل پس از حادثه به یکی از شهرهای غربی کشور فرار کرده است.

 

در حالی که جست وجو برای دستگیری متهم ادامه داشت به مأموران پلیس خبر رسید قاتل فراری به تهران بازگشته و در حوالی دره فرحزاد قاچاق فروشی می کند.

 

بنابراین مأموران پلیس راهی محل شدند و وی را دستگیر کردند. متهم در بازجویی ها ابتدا قتل تیمور را انکار کرد اما در نهایت چندی قبل وقتی با مدارک و دلایل روبه رو شد به قتل سلطان هروئین اعتراف کرد.

 

قاتل در ادامه به دستور قاضی دشتبان برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.

 

گفت وگو با متهم

*اسکندر قاچاق فروشی مواد مخدر می کردی؟

خرده فروشی می کردم.

 

*اما شما قاچاق فروش معروفی بودی؟

به خاطر نوچه هایم و محلی که قرق کرده بودیم معروف بودم.

 

*مقتول را می شناختی؟

بله، او از دوستان قدیمی من بود و خودم دست و بالاش را گرفته بودم و در اصل نوچه خودم بود.

 

*پس چرا او را به قتل رساندی؟

مدتی بود با هم رقیب بودیم و در اصل او در حق من نامردی کرده بود و چند باری به او هشدار دادم که سر عقل بیاید اما قبول نکرد.

 

*چه نامردی در حق تو کرده بود؟

من از سال ها قبل پاتوقم در حوالی دره فرحزاد بود و آنجا تعداد زیادی نوچه داشتم و مواد میفروختم تا اینکه مقتول از شهرستان آمد و جزو نوچه های من شد. من خیلی به او بها دادم و دست او را گرفتم و تمامی راه و چاه کار را به او آموزش دادم و در واقع خیلی بزرگش کردم و انتظار داشتم خوبی های مرا جبران کند اما او نه تنها جبران نکرد که رقیب من شد و همین موضوع باعث اختلاف ما شد.

 

*بیشتر توضیح بده؟

مدتی قبل از درگیری مأموران پلیس مرا دستگیر کردند و به زندان افتادم، وقتی دستگیر شدم به تیمور گفتم پاتوق را حفظ کند و با نوچه ها خوب رفتار کند تا از زندان که آزاد شدم دوباره با هم کار کنیم اما وقتی از زندان آزاد شدم فهمیدم که او برای خودش دار و دسته‌ای راه انداخته و پاتوق مرا تصاحب کرده و به خودش لقب سلطان هروئین داده است و دیگر از من اطاعت نمی کند.

 

*یعنی به مشتری های تو مواد می فروخت؟

بله، وقتی آزاد شدم پیش او رفتم و از او خواستم پاتوق را پس دهد. قبول نکرد و بعد از آن چند باری از طریق نوچه هایم به او پیغام دادم اما او کله شق بود و قبول نمی کرد تا اینکه روز حادثه همراه نوچه هایم به پاتوق رفتم و با هم درگیر شدیم که این اتفاق افتاد.

 

*چه شد که پس از فرار دوباره به تهران برگشتی؟

پس از درگیری فکر نمی کردم او به قتل رسیده باشد و وقتی فهمیدم از تهران فرار کردم و مدتی مخفیانه زندگی کردم تا اینکه فکر کردم آبها از آسیاب افتاده و دوباره به تهران برگشتم که مأموران پلیس مرا دستگیر کردند.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.