2019/08/23
۱۳۹۸ جمعه ۱ شهريور
زندگی زیبای جوان ایرانی که با 98 درصد معلولیت یک استارتاپ موفق را راه انداخت

زندگی زیبای جوان ایرانی که با 98 درصد معلولیت یک استارتاپ موفق را راه انداخت

همیشه دوست داشتم زندگی مستقلی داشته‌‎ باشم. خیلی ناراحت می‎شدم از این‎که اطرافیانم از کار و زندگی‎ بیفتند تا کارهای من را انجام بدهند. این ناراحتی هم از سر اخلاق و وجدان بود، هم ناشی از حس سرکوب‎ شده استقلال‎طلبی‎ام.

دوات آنلاین- زندگی دانشمندها، مخترعها و بزرگان عالم هنر و به طور کلی آدم حسابیها را که بگردی، دستکم یک نقطه تاریک میبینی؛ یک حفره ناامیدی، بلا، بدبیاری. ادیسون را مدرسه راه ندادند؛ هلن کلر با سد معلولیت مواجه بود و لاغری و ناتوانی نیوتن، اسباب خنده دیگران. اینها که قصه است، گیریم قصههای واقعی! چه دخلی به ما و روزگار ما دارد؟ در زمانه و روزگار ما کسی دارد یکی که نه، ترکیبی از این قصهها را زندگی میکند.

 

 وحید را به دلیل معلولیت شدید جسمانیاش، در مدرسه ثبتنام نمیکنند. به هر زحمتی شده است، غیرحضوری درس میخواند و خودآموز، مهارتهای رایانه ای را یاد میگیرد. به سنوسال جوانی که میرسد، مثل خیلیهای دیگر میرود دنبال کار. ناتوانی جسمی، اولین و تنها چیزی است که به چشم کارفرماها میآید و کسی بهش اعتماد نمیکند. خسته و ناامید میشود؟ خانهنشین و طلبکار از زمین و زمان؟ معلوم است که نه، قصهها باید خوب و شاد تمام شوند اما کسی از نقش اول قصهها نمیپرسد چطور از راه پر کلوخ و قلوهسنگ و تپه و صخره، پایان خوب میسازند. من از «وحید رجبلو»، پرسیدم.

 

 توانیتو؛ از رویای شخصی تا نفع جمعی

«وحید رجبلو»، بنیانگذار استارت آپ «توانیتو» است؛ ایدهای برای کمک به زندگی مستقلانه توانیابان که حالا سه ماهی است در قالب یک شرکت اجرایی شده است: «همیشه دوست داشتم زندگی مستقلی داشته‌ باشم. خیلی ناراحت میشدم از اینکه اطرافیانم از کار و زندگی بیفتند تا کارهای من را انجام بدهند. این ناراحتی هم از سر اخلاق و وجدان بود، هم ناشی از حس سرکوب شده استقلالطلبیام. فکر کردم باید جایی وجود داشته باشد که برای کارهای سادهای مثل خرید یا سینما رفتن، لازم نباشد کسی زندگیاش را ول کند و همراه من بیاید. ایدهام این بود که موسسهای راه بیندازم که افرادی مثل من بتوانند در آن درخواستشان را مطرح کنند و شخصی در ازای دریافت مبلغی، نیاز آنها را برطرف کند.

 

«توانیتو» حالا دارد همین کار را میکند. توانیابان، سالمندان و دیگر افراد دارای نیازهای خاص، در این پلتفرم خدمات مختلفی در حوزه‌های سلامت، حملونقل، گردشگری و سفر و آموزش دریافت میکنند. روال فعلی کار البته درصد کمی از چیزی است که در ذهن من بوده است ولی تا یکی دو سال دیگر، کاملا محقق خواهد شد. تمرکز توانیتو روی ارائه خدمات داخل منزل است. در مواردی که امکانش وجود ندارد مثل دندان پزشکی، شرایطی فراهم میکنیم که خدمات در مکانِ مناسبسازی شده و از سوی کسانی که تخصص کار کردن با افراد دارای نیازهای ویژه را دارند، ارائه شود». حدس میزنم از ذهن بعضیها گذشته باشد که «دمش گرم ولی حتما یه حمایتی پشتش بوده. شاید هم بچه مایهداری چیزی باشه».

 

همین را از وحید میپرسم: «بچه پولدار نیستم و همه هزینه کار را به طور شخصی از برنامهنویسی تأمین کردم. اصولا در اکوسیستم استارت آپی تصور بر این است که موفقها به یک نخ نامرئی وصل‌اند ولی واقعیت این است که اگر خلاقیت و مهارت داشتهباشی، هیچ چیز دیگری لازم نیست. توانیتو هم به همین اعتبار پاگرفت و حالا به لطف دوستانی مثل شاهین طبری و بنا به نیاز جامعه، کارش گرفته است؛ الان 11 نفر نیروی ثابت داریم و چهار نفر نیروی داوطلب. راستش را بخواهید دلم میخواست به کارفرماها و شرکتهایی که قبلا بهم اعتماد نکرده بودند، زنگ بزنم و بگویم: «دیدی تونستم؟». البته نگفتم چون دلم نمیخواست کینهای و مغرور بهنظر برسم ولی چندتاییشان در این مدت، پیام عذرخواهی فرستادهاند. اگر آن همه جواب رد شنیدن، ناامیدم کرده بود الان مثل 11سال پیش، افسرده و ناراحت کنج اتاق نشسته بودم». وحید را حالا خیلیها میشناسند؛ خیلیها رویش حساب میکنند و به موفقیتهای بیشترش امیدوارند. بعضیها اما درگیر کلیشههای ذهنیشان، هنوز نتوانستهاند ترکیب صندلی چرخدار و پرش از مانع را هضم کنند؛ «بارها ثابت کردهام که از پس خودم برمیآیم ولی باز برای یک عده باور نکردنی  است. شاید از روی تعریف و تعارف بپذیرند ولی درنهایت با رفتارشان بهم میفهمانند که استقلال و توانمندی برای کسی مثل من توهمی بیش نیست و نمیتوانم ادامه بدهم  چون محدودیت جسمی دارم. این خیلی ناراحتم میکند».

 

کسی توان یابان را نمیبیند

وحید، دو هفتهای است از کرج به تهران آمده است و تنها زندگی میکند. پیش از این هم البته زندگی مستقلی داشته و با طراحی سایت و برنامهنویسی، خرج خودش را درمیآورده است. در مدتی که مشغول راهاندازی توانیتو بوده، توانسته به 20 توانیاب مهارتهای رایانه ای آموزش بدهد و برای شغل، به شرکتها و موسسات معرفیشان کند. وحید همه این کارها را با  2درصد توانایی جسمی، انجام داده است. بیماری SMA که وحید به آن مبتلاست، یک بیماری ژنتیکی پیش رونده است و مشخصهاش تحلیل رفتن عضلات می گوید: «فقط مچ دست راستم کار میکند، آن هم درحدی که از موس ، قاشق و تلفن همراه استفاده کنم. با وجود این، روزی 10 ساعت کار میکنم.

 

اگر کار درمانی بروم، خیلی سرحال میشوم و حتی به 12ساعت هم میرسد. این قضیه برای خیلیها قابل درک نیست که البته حق دارند. افرادی مثل من در جامعه حضور ندارند. ما اگر در بازار و تئاتر و خیابان باشیم، تواناییها و مشکلاتمان برای دیگران قابل فهم میشود. خیلیها از من میپرسند صفحه ات را خودت مدیریت میکنی؟ چطوری تایپ میکنی؟ چطوری میخوابی؟ چطور غذا میخوری؟ این سوالها خستهام نمیکند ولی دلگیر میشوم  وقتی مسائل مهمتر و جدیتر نادیده گرفته و به چیزهایی پرداخته میشود که برای من حل شده است. بله، من 98 درصد معلولیت دارم و با وجود این زندگیام را خودم اداره میکنم چون مسئله توانایی و استقامت ذهنی است، نه جسمی. این اما همه ماجرا نیست. افرادی مثل من، برای بهبود وضعیتشان به جلسات متعدد کاردرمانی و فیزیوتراپی نیاز دارند.

 

هر جلسه کاردرمانی 150هزار تومان و فیزیوتراپی 120هزار تومان است. کسی اگر بخواهد مثل من تنها زندگی کند، ماهی دو تا سه میلیون تومان هزینه پرستار هم دارد. ویلچر برقی در بازار زیر 20 میلیون تومان پیدا نمیشود. داروهای ما تحریم شده است و اگر هم جایی پیدا شود، قیمتش خیلی بالاست. مخارج بیماران ضایعه نخاعی خیلی بیشتر از این حرفهاست چون به ابزارهای بهداشتی مخصوص نیاز دارند. فکر میکنید مسئولان چه کار میکنند؟

 

میگویند تعداد بیمارهایی مثل وحید رجبلو مگر چند نفر است که دارو وارد کنیم! بهزیستی ماهی 230 هزار تومان به معلولان میدهد برای حق پرستاری. هر پنج سال یکبار، دو میلیون تومان برای ویلچر میدهد و اگر اشتباه نکنم ماهی 100 هزار تومان به عنوان مستمری. افراد توانیاب نیاز دارند از خانه بیرون بروند و روی پای خودشان بایستند؛ همانطور که در خیلی از کشورها توانیابان آنقدر توانمند شدهاند که به افرادی مثل خودشان کمک میکنند. حالا هم البته اتفاقهای خوبی افتاده است؛ بعد از توانیتو خیلیها به من پیام دادهاند که اعضای معلول خانوادهشان وارد جامعه شده و کسبوکار راه انداخته‌اند. من باور دارم حمایت جامعه، یک بخش ماجراست و اراده خود توانیابان، بخش مهم دیگر. همیشه از دوستان معلولم میخواهم همه مشکلات را گردن دیگران نیندازند».

 

غیر ممکن وجود ندارد!

اگر وحید را نمیشناختیم، جمله آخرش برایمان حکم همان توصیه و نصیحتهایی را می یافت که در مصاحبهها مرسوم است. او ولی هیچوقت منتظر کمک کسی نمانده و ثابت کرده است که غیرممکن وجود ندارد. یکی از تجربههای کوچک اخیرش را برایم تعریف میکند: «چندوقت پیش ویلچری به دستم رسید که قابل استفاده برای من نبود ولی خیلی دوستش داشتم. نمیشد که بیخیالش بشوم. با نرمافزارهای شبیه ساز، قالب بدنم را ساختم و سفارش دادم  یک صندلی مختص آن طراحی کنند. حالا ویلچر محبوبم قابل استفاده است. من از وقتی جدا از خانواده زندگی میکنم، همهچیز برایم چند برابر سخت شدهاست؛ از تأمین هزینهها تا انجام کارهای روزمره ساده. اما فکر میکنم باید تحمل ام را بالا ببرم. مسائل را زیادی بزرگ نکنم و اسم هر رفتاری را ترحم نگذارم».

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.