2019/07/22
۱۳۹۸ دوشنبه ۳۱ تير
ازدواج اجباری
  • داماد شب عروسی خودش را ربود

    داماد شب عروسی خودش را ربود

    من اصلا ربوده نشده بودم. راستش چون نمی‌خواستم با آن دختر ازدواج کنم به خانواده‌ام آن‌طور گفتم. من اصلا قصد ازدواج نداشتم اما به اصرار مادرم مجبور به این کار شدم.
  • زندگی تلخ زنی که در 14 سالگی عروس شد

    زندگی تلخ زنی که در 14 سالگی عروس شد

    سه سال از جدایی من گذشت تا این که با پسری آشنا شدم که بیش از حد به من محبت می کرد. شبانه روز پیام عاشقانه می داد و من خام حرف های عاشقانه اش شدم.
  • نقشه عجیب دختر عاشق‌پیشه برای فرار از ازدواج اجباری

    نقشه عجیب دختر عاشق‌پیشه برای فرار از ازدواج اجباری

    در دانشگاه با یکی از همکلاسی هایم به نام جمشید ارتباط دوستانه دارم و قرار است با هم ازدواج کنیم. او چند ماه قبل به خواستگاری ام آمد اما خانواده ام مخالفت کردند.
  • سرنوشت مرگبار عروس13 ساله

    سرنوشت مرگبار عروس13 ساله

    یکی از بستگان میثم خبردادفریده از ساختمان سقوط کرده است او سه روز بعد در بیمارستان جان باخت ولی صدایش هنوز هم در گوشم می پیچید.
  • مادر شوهرم کارگردان فیلم زندگی من است

    مادر شوهرم کارگردان فیلم زندگی من است

    در برابر این همه تهمت و سرزنش و کتک کاری های یک مرد معتاد چاره ای جز سکوت نداشتم چرا که پدرم از این دنیا رفته بود و من پناهگاهی نداشتم.
  • در 14 سالگی زن مردی 35 ساله شدم که مرا معتاد کرد

    در 14 سالگی زن مردی 35 ساله شدم که مرا معتاد کرد

    حال مراد هم روز به روز بدتر شد و بعد از 10 سال زندگی مشترک از دنیا رفت و من با دو فرندم تنها شدم.
  • شوهرکشی برای‌ازدواج‌با مرد دیگر

    شوهرکشی برای‌ازدواج‌با مرد دیگر

    ازدواجم به اجبار پدرم بود و همین ازدواج به زور باعث شد الان اینجا باشم و شوهرم زیر خاك.
  • مجبور شدم سقط جنین کنم

    مجبور شدم سقط جنین کنم

    شوهرم اصرار زیادی برای داشتن رابطه در دوران عقد داشت. از آن‌جایی که ما خانواده‌ای سنتی هستیم، نمی‌توانستم با خواهر یا مادرم مشورت کنم یا نظرشان را بپرسم که باید در برابر خواسته شوهرم چه‌کاری انجام دهم؟!
  • زن مطلقه اسیر هوس‌های پسر جوان

    زن مطلقه اسیر هوس‌های پسر جوان

    عاقبت يك ازدواج اجباري فاميلي كه فقط و فقط با حساب و كتاب مال و اموال پدر شوهرم سر گرفته بود چه مي توانست باشد؟ دوران نامزدي تلخي را آغازكرديم. نمي توانستم با او كنار بيايم و هر چه مي گفت لج بازي مي كردم.
  • نقشه‌شیطانی‌مردمعتاد برای همسرش

    نقشه‌شیطانی‌مردمعتاد برای همسرش

    چهار فرزند دارم و به جرم نگهداری شیشه‌ای که متعلق به شوهرم بود، زندانی شدم.15 ساله بودم که به اجبار با پسر همسایه ام ازدواج کردم.
  • دادگاه خانواده؛ خانواده‌ام من را با دختری از خانواده شوهرم معاوضه کردند

    دادگاه خانواده؛ خانواده‌ام من را با دختری از خانواده شوهرم معاوضه کردند

    زندگی مشترک ما تنها به اسم شوهرم که در شناسنامه ام ثبت شده بود خلاصه می شد و به معنای واقعی چیزی از حضور یک مرد در زندگی ام تجربه نکردم
  • دادگاه خانواده؛ شوهرم اجازه نمی‌داد پایم را از خانه بیرون بگذارم

    دادگاه خانواده؛ شوهرم اجازه نمی‌داد پایم را از خانه بیرون بگذارم

    تصمیم گرفتم دور از چشم شوهرم در کلاس‌های آرایشگری شرکت کنم و به خاطر استعدادم موفق شدم شش ماه بعد در آرایشگاهی معروف کار کنم اما به سال نکشید که رضا همه چیز را فهمید
  • پایان‌تلخ فرارزن‌متاهل‌با مرد غریبه

    پایان‌تلخ فرارزن‌متاهل‌با مرد غریبه

    مردی از اهالی خراسان جنوبی که می‌گوید با مجبور کردن دخترش به ازدواج زندگی او را تباه کرد ماجرای فرار دخترش با مردی غریبه را این طور تعریف می‌کند:
  • بازی سرنوشت/ نجات زنی از خانه وحشت

    بازی سرنوشت/ نجات زنی از خانه وحشت

    تنها 14 بهار از عمرم را سپری کرده بودم که سر و کله یک خواستگار سمج پیدا شد و پدرم در واقع مرا به او فروخت. خواستگارم که مردی 50 ساله بود و به دلیل اختلاف با همسرش و چزاندن او، فیلش یاد هندوستان کرده بود و قصد تجدید فراش داشت.
  • برادرم مرا فروخت

    برادرم مرا فروخت

    عروس‌ها اغلب در بدو ورود "انبار" می‌شوند و عکسهایشان در وی‌چت و سایت‌های همسریابی برای مردانی که آرزوی تاهل دارند، به نمایش گذاشته می‌شود.
  • زنی که فیلم مستهجن‌اش پخش شد

    زنی که فیلم مستهجن‌اش پخش شد

    به اجبار و با دنیایی از غم و اندوه به عقد پرویز درآمدم، امّا هنوز یک ماه از نامزدی مان نگذشته بود که او بر اثر یک سانحه دلخراش رانندگی فوت کرد.
  • عقد اجباری خانم دکتر با پسر بی‌سواد

    عقد اجباری خانم دکتر با پسر بی‌سواد

    ساکن یکی از روستاهای دور از پایتخت بودم. از روزی که به عقل رسیدم و دست چپ و راستم را شناختم به‌دنبال درس خواندن بودم. آن هم در خانواده‌ای که هیچ دیدی نسبت به تحصیل دختران نداشتند. از دید پدر من، دختر در خانه کمک کار مادر خانه بود تا زمانی که از آب و گل دربیاید و شوهرش بدهند.
  • ازدواج اجباری بعد از تجاوز

    ازدواج اجباری بعد از تجاوز

    اکنون سه سال از زندگی مشترک ما می گذرد اما نه من به مجتبی حسی دارم و نه او به من، اکنون به اینجا آمده ام تا این زندگی سیاه را به اتمام برسانم.
  • زن فراری در دام پسر اغفالگر

    زن فراری در دام پسر اغفالگر

    3 سال پيش بود که پسر برادرم به خواستگاري دخترم آمد. من و همسرم عليرغم ميل باطني دخترمان، با اين ازدواج موافق بوديم. شیدا از همان ابتدا بناي مخالفت را گذاشت....