2019/08/20
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۹ مرداد
بیوگرافی هادی کاظمی و سمانه پاکدل  که به تازگی با هم ازدواج کردند

بیوگرافی هادی کاظمی و سمانه پاکدل که به تازگی با هم ازدواج کردند

هادی کاظمی در سال ۱۳۵۵ متولد شده و سمانه پاکدل متولد ۱۳۶۶ است و این زوج با هم اختلاف سنی ۱۱ ساله دارند.

دوات آنلاین-خبر ازدواج هادی کاظمی و سمانه پاکدل  از آن خبرها بود که مثل بمب ترکید و خیلی‌ از چهره‌های سرشناس برای این زوج پیام تبریک فرستادند. این دو که از بازیگران شناخته شده سینما و تلویزیون هستند با یکدیگر ازدواج کردند و به زوج های هنری مشهور پیوستند.

 

 هادی کاظمی در سال ۱۳۵۵ متولد شده و سمانه پاکدل متولد ۱۳۶۶ است و این زوج با هم اختلاف سنی ۱۱ ساله دارند.

 

با زندگینامه این زن و شوهر آشنا شوید:

 

بیوگرافی هادی کاظمی

هادی کاظمی بازیگر سینما و تلویزیون متولد ۱۳ آبان ماه سال ۱۳۵۵ است و هم اکنون ۴۱ سال سن دارد.

 

وی در رشته بازیگری تحصیلاتش را ادامه داد، دوره‌ای که خودش معتقد است که هیچ کمکی به او و پیشرفتش در بازیگری نکرده‌ است.

 

هادی کاظمی ۳ برادر دارد.

 

وی از سال ۱۳۷۵ فعالیتش را در بازیگری شروع کرد اما در سال ۸۴ با سریال شبهای برره توانست به خوبی شناخته شود.

هادی کاظمی چندی پیش در برنامه دورهمی در پاسخ به مهران مدیری که چرا تاکنون ازدواج نکرده است گفت : من هدف هایی در زندگی ام دارم و همچنین مسئولیت هایی در خانواده خود دارم که ابتدا باید به آن ها بپردازم و هم اکنون وظایف مهم تری دارم البته دوست دارم بچه هم داشته باشم !

 

 

بیوگرافی سمانه پاکدل

سمانه پاکدل از بازیگران زن سینما و تلویزیون متولد ۲۶ مهر ماه ۱۳۶۶ است و ۳۰ سال سن دارد. او عضو یک خانواده ۵ نفری است.

 

او یک خواهر و یک برادر دارد.

سمانه پاکدل در سال ۸۸ با حضور در مجموعه دلنوازان به کارگردانی حسین سهیلی زاده توانست به خوبی دیده شود البته او قبل از آن نقش های کوتاهی در برخی مجموعه ها نیز داشته است.

 

به گفته ی خودش نیز او جایگاه فعلی اش را مدیون مسعود رسام (تهیه کننده) است که وی را به حسین سهیلی زاده برای حضور در سریالش معرفی کرده است.

 

سمانه پاکدل در سریالهای روز حسرت, دلنوازان, دست بالای دست, دیگری, نقش رها (آیه ) در سریال معراجی ها و سریال همسایه ها به ایفای نقش پرداخته است.

 

سمانه پاکدل با مهدی پاکدل نسبتی ندارد.

 

 

مصاحبه با هادی کاظمی

تو از بازیگری بیشتر پول در می آوری یا رستوران داری؟

هیچ کدام! البته معیشت من از همان راه بازیگری می گذرد. متاسفانه رستوران هیچ درآمدی برای من نداشت.

 

به خاطر رستوران بدهی هم بالا آوردی؟

ما رستوران را با سرمایه اندکی افتتاح کردیم. بعد هر چه درآمد داشت، هزینه های خودش شد و در نهایت چیزی عاید من نشد. بدهی هم نداشتیم ولی هزینه و درآمد سر به سر شد.

در زندگی چه چیزی به خودت بدهکاری؟

این چیزها شخصی و خصوصی است و نمی توان گفت.

 

حالا تو یک مورد که قابل گفتن است را بگو.

هر کس ایده آل هایی در زندگی خود دارد. برای مثال در همین سینما هنوز یک قدم هم به آنچه می خواستم، نزدیک نشده ام. این مهم ترین بدهی است که هنوز به خودم نتوانستم بپردازم.

 

چند تا آخرین بار در زندگی ات تجربه کردی که نمی دانستی آخرین بار است؟

نگاه مادرم. آخرین بار که او را دیدم قدر نگاهش را ندانستم. این مهم ترین چیز در دنیا بود و بعد از آن هیچ چیز دیگری مهم نیست.

 

سنگین ترین خلافت در زندگی چه بوده؟

هیچی! جایی احساس نکردم وجدانم درگیر شده و خلافی مرتکب شده باشم. کمتر پیش آمده وجدان درد بگیرم. هر کس وقتی درباره شیطنت های کودکی و نوجوانی اش تعریف می کند به این نتیجه می رسم چقدر در زندگی کم شیطنت کردم.

 

بچه مثبت بودی؟

بله، خودم را خیلی زیاد مثبت می بینم.

 

مهم ترین چیزی که در زندگی بی خیالش شدی، چه چیزی بوده؟

نمی توانم آن ماجرا را دقیقا تعریف کنم اما چیزی بوده که در آن لحظه می خواستم و میسر نشد و بعد بی خیال شدم. شاید اصلا مصلحت همین بوده است.

 

بعد از ۲۰ سال فعالیت هنری به چیزی که لیاقتش را داشتی، رسیدی؟

شاید یکی از بدشانس ترین بازیگرهای ایران باشم چون بعد از این همه سال فعالیت همیشه اتفاقاتی می افتد که جواب دلخواهم را از این سینما نمی گیرم.

 

کمدی بازی کردن برای خودت هم لذت بخش بوده یا اسیر سلیقه مردم و کارگردان ها شدی؟

تا یک سال پیش از کمدی کار کردن متنفر بودم. دائم فکر می کردم باید نقش جدی بازی کنم اما حالا نگاهم تغییر کرده و کمدی را دوست دارم چون من از تئاتر شروع کردم و نقش های جدی هم بازی کرده ام ولی از یک مقطعی هیچ انتخابی جز کارهای کمدی نداشتم. جالب اینجاست هر نقش کمدی که بازی کردم دقیقا همان موقع به شدت از زندگی شخصی ام ناراضی بودم. یکی از سختی های کار کمدی همین است که هر مشکلی در زندگی داری اصلا اهمیتی ندارد. تو باید جلوی دوربین بامزه باشی و بخندانی تا مردم دوستت داشته باشند. قبلا فکر می کردم نقش جدی بازی کردن سخت تر باشد اما الان اصلا این طور فکر نمی کنم. می توانم دقیقا بگویم حین تک تک نقش های کمدی که بازی کردم، چه نارضایتی عمیقی از زندگی داشتم.

 

برخلاف اینکه تصور می شود خیلی انسان کول و راحتی باشی، انگار در کل آدم ناراضی هستی…

اگر بخواهم راضی باشم اشتباه بزرگی کرده ام. چون خیلی چیزها هست که می خواهم به دست بیاورم. اگر راضی باشم پیشرفت و تلاشی نخواهم کرد.

 

در دوره نوجوانی کار می کردی؟

من یک بار در ۱۳ سالگی به مدت یک سال ترک تحصیل کردم و در یک سراجی سمت پامنار پادوی یک چرخ کار شدم. سال ۶۹ بود و ۳۰۰۰ تومان حقوق می گرفتم. آنجا من را زیاد اذیت می کردند و حسابی کتکم می زدند. بعد جای دیگری در خیابان شکوفه سر کار رفتم که ۳۵۰۰ تومان دستمزد می گرفتم. دیوار به دیوار سراجی که کار می کردم برادرم در موتورسازی کار می کردم و ۴۵۰۰ تومان حقوق می گرفت. ما دو نفری پول مان را روی هم گذاشتیم و یک موتور سوزوکی ۷۰ خریدیم که گذاشتیم جلوی در خانه دزد برد.

 

بچه کدام محله بودی؟

عشرت آباد. حالا که فکر می کنم می بینم در زندگی بالا و پایین زیادی دیدم. از نوسانات اعتقادی گرفته تا اجتماعی. قطعا یک روز قصه زندگی ام را کتاب می کنم. یک بار وقتی کار می کردم در خیابان ناصرخسرو پلیس من را اشتباهی با عده ای خلافکار گرفت و حسابی کتک خوردم. (با خنده) از این اتفاقات در زندگی زیاد داشتم. البته همه به یک نوعی اذیت شده اند. من یکی از خجالتی ترین آدم های روی زمین بودم و هستم اما بازیگری من را از لاک خودم بیرون کشید. به نظرم همه این وقایع هادی کاظمی را ساخته است. چند وقت پیش اتفاقاتی در زندگی من افتاد که به دریافت های جدیدی رسیدم.

فکر می کنم همه اتفاقاتی که برای ما می افتد کدهایی هست که خداوند به ما می دهد که اگر ایمان داشته باشیم این پیام ها را دریافت می کنیم. در آن زمان چند اتفاق موازی با هم رخ داد که به نتایج جالبی رسیدم. خدا به من چیزهایی را ثابت کرد و فهمیدم گاهی اوقات قدر خودم را نمی دانستم. برای مثال تا قبل از آن لذتی از بازیگری نمی بردم اما از آن زمان به بعد از موقعیت خودم کیف می کنم. در درون خودم اتفاقات خوبی افتاد. خیلی چیزها من را اذیت می کرد که دیگر نیست.

 

چه فیلم یا کتابی را توصیه می کنی که همه تا زنده هستند باید ببینند یا بخوانند؟

نقل کردند یک بار علامه جعفری در یک کتابخانه بزرگی قدم می زنند و می گویند من به اندازه تمام این کتاب ها نادان هستم. بنابراین نگارش همه کتاب ها حکمتی در خود دارد ولی کتابی که واقعا دوست دارم «بار هستی» میلان کوندراست. انتخاب بعدی می تواند«بادبادک باز» خالد حسینی باشد. در مورد فیلم هم «پدرخوانده»ها و «روزی روزگاری آمریکا» را باید دید.

 

کارگردان مورد علاقه تو کیست؟

سرجیولئونه، الیور استون، کوبریک و دیوید فینچر البته به غیر از فیلم های اخیر او. نمی دانم چطور کسی که فیلم هایی مثل هفت و بازی را ساخت و سینمای دنیا را تکان داد، به اینجا رسیده است.

 

از هنر کدام کمدین لذت می بری؟

هارولد لوید و از نسل جدیدتر جیم کری را دوست دارم. باستر کیتون هم برای من جایگاه ویژه ای دارد.

 

منبع: پرشین وی

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.