2020/12/01
۱۳۹۹ سه شنبه ۱۱ آذر
عشق ناکام به پسرعمو زن جوان را به بیراهه برد

عشق ناکام به پسرعمو زن جوان را به بیراهه برد

زمانی که عاشق پسرعمویم شدم و برایش رمان عاشقانه نوشتم این موضوع در بین افراد فامیل پیچید. برادرم فکر می کرد که با این کار آبروی خانواده ام را برده ام، برای همین مرا به زور به عقد دوستش درآورد.

دوات آنلاین- قطار زندگی مشترکش از ریل خارج و در جاده اعتیاد واژگون شد. در زندگی مشترکش از شوهر اولش نی دود نصیب اش شد و پس از جدایی از او، در ازدواج دومش زندگی اش را با لغزش خود متلاشی کرد. روزی نویسنده یک رمان عاشقانه بود اما اعتیاد او را شکار کرد و به جای قلم داستان نویسی، نی دود در دست گرفت. در ادامه گفت و گوی روزنامه خراسان را با یک زن 45 ساله در کمپ ترک اعتیاد از نظر می گذرانید.

 

*چند وقت است در کمپ هستی؟

حدود یک ماه است که به خاطر مصرف مواد صنعتی از نوع کریستال در کمپ ترک اعتیاد هستم.

 

ازدواج اجباری

*چطور شد در دام مواد گرفتار شدی؟

ازدواج اولم تحمیلی بود. زمانی که عاشق پسرعمویم شدم و برایش رمان عاشقانه نوشتم این موضوع در بین افراد فامیل پیچید. برادرم فکر می کرد که با این کار آبروی خانواده ام را برده ام، برای همین مرا به زور به عقد دوستش درآورد. شوهرم معتاد بود و بعد از ازدواج متوجه این قضیه شدم، به خاطر اعتیاد شوهرم خیلی غر می زدم و او هم برای این که از دست گیر دادن هایم خلاص شود روزی که حالم خوب نبود مصرف مواد را پیشنهاد داد. بعد از مصرف مواد سرخوشی کاذبی به من دست داد و این باعث شد که بعد از آن هر بار خودم را به مریضی بزنم و از شوهرم می خواستم به من مواد بدهد. با ادامه این روند در دام اعتیاد افتادم. بعد از اعتیادم پسرعمویم مرا به دور از چشم شوهرم به کمپ برد و بعد از مدتی پاک شدن از شوهر اولم جدا شدم.

 

رمان عاشقانه

*کمی از ماجرای رمان خودت تعریف کن.

خیلی وقت پیش زمانی که جوان بودم یک رمان عاشقانه نوشتم که چند جلد آن نیز چاپ شد. ماجرای رمانم برمی گردد به زمانی که عاشق پسرعمویم شده بودم. اوایل به صورت آماتور و خلاصه درباره چگونگی عاشق شدنم می نوشتم اما روزی داستان من مورد استقبال یکی از فعالان عرصه کتاب قرار گرفت و با حمایت او چند جلد از رمان عاشقانه ام چاپ شد. بعد از این ماجرا حتی از سوی یک اداره برای همکاری به من درخواست داده شد تا درباره سرگذشت و زندگی یک شخصیت کتاب بنویسم اما چون در منجلاب اعتیاد گرفتار شده بودم نی دود را به قلم نویسندگی ترجیح دادم.

 

ازدواج دوم

*با پسر مورد علاقه ات ازدواج کردی؟

بعد از جدا شدن از شوهر اولم قصدم ازدواج با پسرعمویم بود، اما انگار قسمت نبود و هر بار مسئله ای باعث می شد که به هم نرسیم. ماجرا از این قرار بود که بعد از رها شدن از شر مواد، یک خواستگار داشتم که روزی به خاطر این موضوع داخل کوچه با هم صحبت می کردیم و گویا پسرعمویم مرا با او می بیند و فکر می کند که من با او ازدواج کرده ام چون همان شب در خانه مان جشن تولد برپا بود و بعد از آن پسرعمویم به خاطر این سوء تفاهم با یک نفر دیگر ازدواج کرد و من هم به عقد خواستگارم درآمدم.

 

*همسر دومت چطور حاضر شد با یک زن معتاد ازدواج کند؟

زمان ازدواج همه چیز را به او گفتم و قول دادم که دیگر اشتباه گذشته ام را تکرار نمی کنم اما بعد از ازدواج  پایم لغزید و به صورت پنهانی مواد صنعتی مصرف کردم. یکی از دوستانم کریستال مصرف می کرد و پیشنهاد داد برای این که عشق گذشته ام را راحت  فراموش کنم مواد صنعتی مصرف کنم و از طرفی مواد سنتی دیگر من را اقناع نمی کرد برای همین قبول کردم. کار شوهرم آزاد بود و هر بار که می خواست به خانه بیاید قبل اش زنگ می زد و من هم مدتی او را به بهانه این که بیرون هستم معطل و بعد از مصرف مواد با دود اسپند و ادکلن خانه را خوشبو می کردم.

 

پول موادم را گاهی از شوهرم می گرفتم و حتی بعضی مواقع طلاهای خودم را می فروختم و به جای آن بدلیجات دستم می کردم تا شوهرم شک نکند. این  بازی من مدتی ادامه داشت تا این که شوهرم از طریق یکی از بستگان پی به اعتیادم برد و منتظر وقت مناسبی شد. روزی شوهرم به بهانه کار از خانه خارج شد و خودش را داخل پارکینگ منزل مان پنهان کرد. زمانی که به ساقی زنگ زدم تا برایم مواد بیاورد در حین تحویل آن مشت ام توسط شوهرم باز شد و پایان زندگی زناشویی ما رقم خورد. البته آن موقع 3 ماهه باردار بودم و شوهرم از قضیه بی خبر بود.

 بعد از گذشت چند ماه شوهرم از من خواست در قبال گرفتن مبلغی بچه را سقط کنم اما چون عاشق بچه بودم و از طرفی می خواستم لذت مادر شدن را تجربه کنم پیشنهادش را قبول نکردم. نوزاد به خاطر اعتیادم معتاد به دنیا آمد برای همین او را مدتی در بیمارستان نگه داشتند تا بدنش از مواد پاک شود. چون معتاد بودم و پولی برای پرداخت هزینه ترخیص فرزندم نداشتم روزی در یک بزنگاه بچه را داخل یک ساک گذاشتم و از آن جا خارج شدم.

 

 بعد از این ماجرا و جدایی از همسر دومم، مدتی با پول مهریه ای که از او گرفتم زندگی ام را سر کردم. هزینه شیرخشک و پوشاک بچه ام را هم یک خیر برعهده گرفت. در این مدت بارها به کمپ ترک اعتیاد رفتم اما هر بار بعد از پاکی دوباره پایم لغزید.

 

*چطور شد به شکل داوطلب پا در کمپ گذاشتی؟

زندگی ام فرق کرده بود و مثل گذشته تنها نبودم. یک پسر 6 ساله داشتم و زمانی که از کمپ اعتیاد بیرون می آمدم پسرم نگاه پرحرفی به من می کرد و بعضی مواقع مرا به عنوان مادر خودش نمی پذیرفت و می گفت که من برایش مثل غریبه ها هستم و بابت این موضوع خیلی ناراحت می شدم.

 

وقتی دیدم با ادامه این روند آینده و زندگی پسرم را خراب می کنم تصمیم گرفتم خودم را برای همیشه اصلاح کنم.  این بار قصد دارم بعد از پاک شدن دوباره مثل گذشته سراغ نویسندگی بروم و این بار برعکس نی دود را کنار بگذارم و قلم داستان نویسی را در دست بگیرم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.