2020/12/01
۱۳۹۹ سه شنبه ۱۱ آذر
پسر جوان شوهر مادرش را کشت

پسر جوان شوهر مادرش را کشت

متوجه شدم مادرم با مردی که 10 سال از من بزرگتر است، ازدواج کرده. خواستم طلاق بگیرد و دوباره با پدرم زندگی کند و یک خانواده شویم، اما او و شوهر جدیدش قبول نکردند.

دوات آنلاین-

 

 

مهرداد 18 بهار از زندگی اش گذشته بود و سال های زیادی پیش رو داشت. هیچگاه فکر نمی کرد با یک تصمیم آنی و اشتباه، زندگی اش را برای همیشه نابود کند. او به اتهام قتل ناپدری اش بازداشت شده است. در زندان، منتظر روز دادگاه است.

 

کشف جسد

روزنامه جام جم نوشت: براساس اوراق پرونده بهمن سال گذشته ماموران انتظامی شهرستان شهریار، پیکر مرد ۲۸ ساله ای را که در خودروی رانا رها شده بود، یافتند که با ضربه های چاقو به قتل رسیده بود. با استعلام از شماره پلاک خودرو، هویت جسد به دست آمد.

 

درادامه معلوم شد مرد ۲۸ ساله با زنی ازدواج کرده که سه فرزند دارد. این زن شناسایی و مورد تحقیقات قرار رفت که مشخص شد پسر خانواده، مخالف این ازدواج بوده و بارها از مادر و شوهر جدیدش خواسته بوده جدا شوند اما هردو مخالف جدایی بودند.

 

این زن در تحقیقات بعدی گفت پسرش با همدستی دو نفر از دوستانش مرتکب قتل شده و فرار کرده اند.

 

دوستان متهم بازداشت شدند و گفتند فقط در جابه جایی جسد نقش داشته اند و دوست فراری شان آن مرد را کشته است.

 

سرانجام بهرام پس از پنج ماه فرار وقتی برای دیدن مادر و خواهر و برادرش آمده بود، بازداشت شد. او اعتراف کرد به دلیل کینه ای که از شوهر مادرش داشته مرتکب این قتل شده است. قرار است او با پایان یافتن تحقیقات قضایی - پلیسی در دادگاه محاکمه شود.

 

دوست داشتم خلبان شوم

مهرداد 18ساله آرام و قرار نداشت. زیرلب مدام با خودش حرف می زند به خودش بد و بیراه می گفت که با یک تصمیم آتی، مرد جوان را به قتل رسانده و خود در یک قدمی چوبه دار قرار گرفته است. در حاشیه جلسه تحقیق با او گفت وگویی داشتیم که در ادامه می خوانید.

 

*به چه اتهامی بازداشت شدی؟

قتل ناپدری ام.

 

*چقدر درس خواندی؟

اول دبیرستان. پدرم شیشه ای بود و با مادرم مدام دعوا می کرد و خانه پر از تنش و بدبختی بود. یک خواهر و برادر کوچکتر از خودم دارم۔ شرایط طوری شد که نمی توانستم درس بخوانم و ترک تحصیل کردم.

 

*بعد چه شد؟

پدر و مادرم سال ۷۹ طلاق گرفتند. من نزد پدرم رفتم و مادرم دو بچه دیگر را با خودش برد. هر از گاهی به دیدن مادرم می رفتم که متوجه شدم او با مردی که 10 سال از من بزرگتر است، ازدواج کرده. خواستم طلاق بگیرد و دوباره با پدرم زندگی کند و یک خانواده شویم، اما او و شوهر جدیدش قبول نکردند از هم جدا شوند. همین باعث کینه از مادرم و شوهرش جدیدش شد و تصمیم به قتل مرد جوان گرفتم.

 

*از شب جنایت بگو.

موضوع را چند شب قبل به دو نفر از دوستانم گفتم و قول همکاری دادند. آن شب جشن تولد مادرم بود و در یک باغ در شهریار از سوی شوهرش مراسم برگزار می شد. رفتم به آن جشن و مرد جوان را از آنجا بیرون آورده و با ضربه های چاقو به او حمله کردم و وی را کشتم. بعد جسد را به کمک دوستانم در خودرویش گذاشته و اطراف ورودی یک باغ رها کردیم.

 

*بعداز قتل چه کردی؟

ساعاتی سرگردان در خیابان ها بودم و می ترسیدم جایی بروم. بعد به پدرم زنگ زدم و گفتم مرد جوان را کشتم تا وی دوباره با مادرم ازدواج کند که با من دعوا کرد و گفت چرا دست به قتل زدی و خواست تسلیم پلیس شوم. ترسیدم و فرار کردم. مدتی در شهرهای مختلف پادویی و کارگری کردم تا هزینه زندگی ام جور شود. شب ها کابوس طناب دار و زندان می دیدم و پنج ماه را با بدبختی گذراندم.

 

*چطور بازداشت شدی؟

دلم برای خانواده ام تنگ شده بود. بعد از پنج ماه به خانه بازگشتم تا آنها را ببینم که بازداشت شدم.

 

*اگر زمان به عقب باز می گشت؟

اگر پدرم اعتیادش را ترک می کرد و مادرم از او جدا نمی شد شاید الان یک زندگی خوب داشتیم و من قاتل نمی شدم و آن مرد زنده بود. ای کاش می توانستم درس بخوانم و خلبان شوم و به عشقم که پرواز است برسم، اما نشد.

 

*با خانواده ات ملاقات داشته ای؟

پدرم که نیامد و مادرم چند بار آمد. مدام گریه می کرد و می ترسد یک روز اعدام شوم.

 

*فکر می کنی بخشیده شوی؟

نمی دانم. شرایط زندگی مرا قاتل کرد.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.