2019/10/18
۱۳۹۸ جمعه ۲۶ مهر
این زن 2 مرد را کشته است

این زن 2 مرد را کشته است

به دلیل تعصب‌های خانوادگی و وجود دخترم نمی توانستم برای دومین بار طلاق بگیرم. ماندم و زندگی کردم تا قبل از زندان.

دوات آنلاین-رویا زنی لاغراندام است اما محکم و قوی به نظر می رسد. او با صدایی رسا و خش دار که مشخص است به دلیل مصرف مواد است، صحبت می کند و بدون هیچ ابایی تمام زوایای قتل مردی که نمی شناخته را تعریف می کند. او ابایی ندارد چون از قتلی که ناخواسته مرتکب شده، پشیمان است. رویا دو بار پای سفره عقد نشسته است. دو ازدواج ناموفق که یکی به طلاق و دیگری به زندان و حکم قصاص ختم شده است. گفت وگوی همشهری سرنخ با رویا را که ۱۰ سال است در زندان قرچک روزها را به شبهای باقد از نظرتان می گذرانیم

 

*در ازدواج اولت چند سال با شوهرت زندگی نکردی

به سال نکشید. سه ماه نامزد بودیم و دو ماه هم زیر یک سقف زندگی کردیم.

 

*چرا از همسر اولت جدا شدی؟

به دلیل دخالت های بیش از حد مادرشوهرم مجبور به جدایی شدم.

 

*چطور با همسر دومت آشنا شدی؟

+در یک سفر که با خواهرم به قشم رفته بودیم، شوهرم من را دید و آدرس مان را گرفت تا به خواستگاری ام بیاید.

 

* بدون هیچ مشکلی ازدواج کردی؟

بدون مشکل که نه... مادر و پدر شوهرم موافق ازدواج ما نبودند، چون رضا، شوهرم ازدواج نکرده بود، اما من مطلقه بودم.

 

*مصرف مواد مخدر را از چه زمانی شروع کردی؟

دوران نامزدی، رضا موادمخدر را به دستم داد. بعد از دو ماه مصرف شبانه روزی موادمخدر چشم باز کردم و دیدم معتاد شده‌ام و بدون مواد نمی توانم دوام بیاورم.

 

*خانواده ات در مقابل اعتیادت چه عکس العملی نشان دادند؟

من تا قبل از نامزدی با رضا اصلا نمیدانستم مواد و درد اعتیاد و معتاد چیه خانواده من هم از اعتیاد و مواد سر در نمی آوردند. وقتی معتاد شدم آنها به من شک کردند اما باورشان نمی‌‌شد من معتاد باشم.

 

*بعد از ازدواج هم مواد مصرف می کردی؟

بله. سال ۱۳۸۰ ازدواج کردیم و بعد از ازدواج مواد مخدر حرف اول و آخر زندگی مان را می زد.

 

*برای تأمین هزینه مواد مخدر با مشکل روبه رو نمی شدی؟

اوایل زندگی مشترک من و شوهرم با هم سرکار می رفتیم. من در قسمت آشپزی مشغول بودم و رضا در قسمت تولید شرکت کار می کرد.

 

*با وجود آن که معتاد بودی بچه دار شدی؟

به خاطر اعتیاد نمی خواستم بچه دار شوم. دوماه و نیمم بود که متوجه شدم حامله ام خیلی تلاش کردم که بچه ام را بیندازم اما نشد. بعد از هفت ماهگی دیگر نتوانستم در شرکت کار کنم و در خانه ماندم. شوهرم هم به هوای من خانه نشین شد.

 

*پس خرج و مخارج زنذگی‌تان چطور تامین می‌شد؟

خانواده ام خرج زندگی مان را می دادند. زمان زایمان و بعد از آن در خانه مادرم ماندیم. فکر می کنم بچه‌ام یکساله بود که دوباره مجبور شدم سر کار بروم.

 

*همسرت سر کار نمی رفت؟

نه. چون شوهرم بیکار بود، مجبور شدم کاری برای خودم دست و پا کنم. بیشتر برای دخترم سر کار می رفتم و هر جایی که می‌شد کار می کردم.

 

*دخترتان چند ساله بود که به زندان آمدی؟

هفت ساله بود که من به زندان آمدم. درست ۱۰سال پیش... همان موقع ها که زندگی ما درست نشد که نشد.

 

*چرا طلاق نگرفتی؟

نمی توانستم طلاق بگیرم. به دلیل تعصب‌های خانوادگی و وجود دخترم نمی توانستم برای دومین بار طلاق بگیرم. ماندم و زندگی کردم تا قبل از زندان.

 

*چطور مرتکب قتل شدی؟

یک تصمیم اشتباه... من اصلا فکر نمی کردم با کاری که می کنم این دو نفر بمیرند.

 

*مقتول را می شناختی؟

بیکار بودن و خانه نشینی رضا کم نبود رفیق هایش را هم به خانه مان می آورد. دو مقتول از اقوام یکی از دوستانش به نام مسعود بودند، من مسعود را نمی شناختم. او اهل شهرکرد بود.

 

*پس چطور به خانه شما آمد و قتل رخ داد؟

مسعود با شوهرم دوست بود. با کامیون بار به تهران می آوردند و در خانه ما استراحت می کردند. مسعود با دو مقتول درگیری‌های طایفه ای داشت. او از شرایط زندگی و اعتیاد ما سوءاستفاده کرد. می دانید که یک آدم معتاد سلامت عقل ندارد. مسعود هم از این موضوع و رابطه سرد ما سوء استفاده کرد تا به هدفش برسد.

 

* منظورت از سوءاستفاده چیست؟

مسعود دنبال این بود که از دو مقتول انتقام بگیرد و از شوهرم خواست کمکش کند. آنها دشمنی طایفه ای داشتند. مسعود به ما گفت: «این دو نفر به خانه شما می آیند تا استراحت کنند.» او یک ورق قرص خواب تهیه کرده بود، قرص خواب را به ما داد و گفت: در غذایشان بریزید تا بهتر استراحت کنند. من هم قرص خواب را در آبمیوه ریختم و به خورد آن دو نفر دادم.

 

*مسعود از شما خواست که به دلیل اختلاف طایفه ای در آبمیوه دو مهمان تان قرص خواب بریزید؟

بله. او گفت: «من با این دو نفر دشمن هستم، آنها خانواده من را اذیت کرده اند. با وجود آن که با این دو نفر روی کامیون کار می کنم اما هنوز دشمنی ام با آنها وجود دارد.» شوهرم قبول کرد که در این کار به مسعود کمک کند.

 

* شما چرا قبول کردی که قرص خواب را در آبمیوه بریزی؟

من فکر می کردم دارم به مسعود و شوهرم کمک می کنم. مواد فکرم را از کار انداخته بود و اصلا به این که بعد از خوردن قرص خواب چه اتفاقی برای آن دو مرد می افتد، فکر نمی کردم.

 

*بعد از آن که قرص خواب را به آنها دادی، چه اتفاقی افتاد؟

آنها خوابیدند. آن زمان مسعود و شوهرم نبودند. بعد از چند ساعت آنها به خانه آمدند. مسعود صبح روز بعد به آنها مواد تزریق کرد و گفت: «می خواهم بیشتر بخوابند. من هم کامیون را گم و گور می کنم تا یک هفته در تهران علاف شوند.» دقیقا آن روزها صاحبخانه جوابمان کرده بود و داشتیم جا به جا میشدیم، من مشغول اسباب کشی بودم و تا شب سراغ آن دو نفر نرفتم، شب دیدم یکی از آنها نفس نمی کشد. دومین نفر مواد مصرف می کرد، به همین دلیل نمرده بود. جنازه اولی دو روز در خانه ما بود. در این دو روز مسعود به مرد دوم مواد تزریق می کرد تا بیدار نشود. مسعود گفت: «بگذار فکر کنیم با این اوضاع چه کار کنم. وضعیت خیلی بدی بود. روز سوم مسعود گفت: «اگر این مرد را ول کنیم، حتما ما را لو می دهد.» با شوهرم تصمیم گرفتند او را بکشند. مسعود به کمک شوهرم طنابی دور گردن آن مرد انداختند و او را خفه کردند. جنازه اولی را در بیابان انداختند و جنازه دومی را سوزاندند تا از شر جنازه‌ها خلاص شوند.

 

*چطور دستگیر شدید؟

مسعود شیشه مصرف می کرد و توهم می‌زد و کلا رفتارش غیر عادی بود. بعد از آن که جنازه ها را بردند وسایل خانه را جمع کردیم. آن روز قرار بود خانه را به سرعت تخلیه کنیم. اما مسعود شیشه مصرف کرد و توهم زد. او به کلانتری زنگ زد و ما را لو داد. ساعت ۱۱ظهر بود که پلیس به خانه ما ریخت و دستگیر شدیم. ساعت ۱۰شب به اداره آگاهی منتقل شدیم و بعد از آن هم به زندان رجایی شهر رفتیم.

 

*چه حکمی برای شما صادر شد؟

من برای دو قتل، دوبار حکم قصاص گرفته ام.

 

*دادگاه برای همسرت و مسعود چه حکمی صادر کرده است؟

هر دوی آنها هم به دو بار قصاص محکوم شدند.

 

*تا به حال با شاکی‌هایت صحبت کرده ای؟

بله. شاکی‌های ما می دانند که مقصر فامیل خودشان بوده و بارها به ما گفته اند ما با شما کاری نداریم اما تا فامیلمان زنده است، رضایت نمی دهیم. شما را تا پای اجرای حکم می بریم، وقتی مطمئن شدیم حکم مسعود اجرا شده شما را می بخشیم. .

 

*چه شرایط سختی را برایتان در نظر گرفته اند.

دیگر برایم فرقی نمی کند. دهها هزار بار مرده ام و زنده شده ام.

 

*اعتیادت را ترک کرده ای؟

بله. نزدیک به ۱۰ سال است پاک هستم. شاید باورتان نشود اما برای ترک اعتیاد یک قرص مسکن هم استفاده نکردم.

 

*دخترت در این مدت که زندان بودید، کجا زندگی کرده است؟

با خانواده من زندگی می کند

 

*دختر درس می خواند؟

شانزدهم تیرماه امسال عقد کرد.

 

*چقدر زود تن به ازدواج داده است؟

تحمل شرایطی که دارد سخت است. ما ۱۰ بچه بودیم و حالا هر کدام از دایی ها یا خاله هایش می خواهند برایش تصمیم بگیرند. معلوم است که این وضعیت برایش سخت است به همین دلیل تصمیم گرفت ازدواج کند.

 

*دخترت به ملاقات می آید؟

نمی خواهم که او به دیدنم بیاید. در این ۱۰ سال شاید ۱۲ بار به دیدنم آمده است.

 

*خانواده ات به زندانی شدن شما چه واکنشی نشان دادند؟

در این ۱۰ سال نتوانستم با پدرم صحبت کنم، چون هر دو گریه می کنیم و گریه امان حرف زدن نمی دهد. صدای بغض مادرم را ۱۰ سال است که از پشت تلفن میشنوم. اینجا با این موضوعات سر و کله میزنم و حالا می گویم اگر اعدام شوم برایم مهم نیست میگویم با اجرای قصاص یک بار نفسم گرفته می شود اما حالا با دیدن بغض پدر و مادرم روزی ۱۰هزار بار میمیرم و زنده میشوم.

 

* پدر و مادرت به ملاقات می آیند؟

بله. پدرم از لحظه اول گریه می کند تا وقتی بروند. مادرم هم همین طور است. دیدن هر دویشان در این وضعیت برایم سخت است. سر یک ندانم کاری آنها هم اسیر من، زندگی و اشتباهم شده اند. آن لحظه فکر می کردم کار درستی انجام می دهم اما حالا می گویم کاش آن زمان درست فکر می کردم. اگر کمی عاقلانه فکر می کردم حالا با این عذاب وجدان، گریه های پدر و مادرم، شرایط سخت دخترم و خیلی چیزهای دیگر سر و کله نمی زدم.

 

*اگر بتوانید رضایت بگیرید و آزاد شوید چه کار می کنید؟

آزادی برای من فایده ای ندارد. من از دوران نوجوانی رفتم سر کار و روی پای خودم ایستادم و دنبال خوشی نبودم. بعد از ۴۵سال دیگر عمر مفیدی ندارم. آزاد بشوم به دخترم چه بگویم؟ بگویم ببخشید تنهایت گذاشتم؟ چه چیزی را می توانم جبران کنم؟ می توانم ۱۰سال زندگی ای را که خراب کردم به او برگردانم؟

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.