2021/07/29
۱۴۰۰ پنج شنبه ۷ مرداد
پوشاک با سلام
نقشه پلید هم‌خانه‌ای با آرایش غلیظ

نقشه پلید هم‌خانه‌ای با آرایش غلیظ

شیشه کشیده بودم و در حالت خودم نبودم به شوهرم گفتم میروم دزدی می کنم که ببینی می شود پول درآورد.

دوات آنلاین-خانم دکتر جوانی با لباس مخصوص سوختگی وارد آگاهی می‌شود، او آمده تا پرونده‌اش را بعد از مدت‌ها پیگیری کند. او ماجرایی عجیب و باورنکردنی را تعریف می کند که به گفته خودش ناشی از قسی‌القلب بودن متهم است.

 

شاکی داستان بدترین روز زندگی اش را این گونه تعریف می کند: «من دانشجوی دکتری هستم. اواخر تیرماه بود که در یکی از سایت ها برای پیداکردن همخانه موجه و مجرد خانم آگهی دادم. حول و حوش ساعت هفت بعدازظهر خانمی تماس گرفت و اظهار کرد: «من سوپروایزر بیمارستان ابن سینا هستم و مشتاقم شما و خانه را ببینم. آیا امکانش هست؟ البته من شیفت هستم و نمیدانم چه ساعتی شیفتم تمام می شود.» گفتم: «مشکلی نیست.»

 

حدود نیم ساعت گذشته بود که دوباره همان خانم تماس گرفت و گفت: «شیف من تمام شده است. می توانم برای بازدید خانه بیایم؟» آدرس را برایش فرستادم. ساعت هشت زنگ خانه به صدا در آمد. خانمی با تیپ امروزی و آرایش غلیظ وارد شد و خانه را دید. از آنجا که این خانم مورد پسند من نبود وارد جزئیات نشدم و سوالی نپرسیدم تا سریع تر از خانه برود.

 

چند لحظه روی کاناپه نشست. من چای دم کرده بودم و گفتم «چای میل دارید؟» گفت: «نه!» بلند شد و گفت: «شناسنامه و کارت ملی ام را بدهم؟» قبول نکردم و تا مسیری او را همراهی کردم. وقتی در ورودی را باز کرد، من به آشپزخانه برگشتم. چند ثانیه بعد یک نفر از پشت سرم گفت: «صدایت در نیاید وگرنه میکشمت!»

 

وقتی برگشتم همان خانم با یک اسلحه و پسری نوجوان (که پنجه بوکس و چاقو داشت) وسط آشپزخانه ایستاده بودند. ناخودآگاه جیغ کشیدم. خانم به سمت من پرید و گلویم - را محکم فشار داد و اسلحه را روی سرم گذاشت. فقط تقلا می کردم که اسلحه را از سرم دور کنم و یک لحظه حس کردم که خیس شدم. خانم مرا به زمین پرت کرد و یک مشت در صورتم کوبید.

 

گفتم: «هرچه بخواهید به شما میدهم.» هر دو دست مرا بستند و به اتاق خواب بردند. در آینه دیدم پوست بدنم کنده و آویزان شده است. آن موقع متوجه شدم که سوخته ام. التماس می کردم که از خانه ام بروند. شدت لرزش بدنم لحظه به لحظه بیشتر می‌شد. آن خانم کشوها را می گشت و پسر همراهش هم مرا می‌زد تا بتواند پاهایم را ببندد. التماس می کردم و می گفتم: «با جوانی من بازی نکنید. دارم می میرم. خواهش می کنم بروید. من دنبال تان نمی آیم. فقط به اورژانس زنگ بزنید.»

 

اما آن خانم با خونسردی لباس‌هایم را در کمد وارسی و از روی دراور ادکلن انتخاب می کرد. عابر بانکها را پیدا کرده بود و می گفت: «رمز آنها را بده!» وقتی زورش به من نرسید، مرا بوسید و به پسر گفت: «ببرش در حمام»

 

طنابی که آورده بودند، خیلی نازک بود و پاره شد. زن از کمد شال آورد و گفت: «با اینها دست و پایش را ببند.» چشم، دهان، دست و پایم را بستند و رفتند. با تقلای زیاد دهانم را باز کردم و بعد از گذشت چند ساعت توانستم به زورخودم را به بالکن برسانم. فریاد زدم و همسایه ها به کمکم آمدند. به دلیل آن که دیر به بیمارستان رسیدم شدت سوختگی شدیدتر شد. در حال حاضر پوستم را پیوند زده ام.»

 

بغضش می ترکد و ادامه می دهد: «این اتفاق غیرمنتظره بود و هیچ فاکتوری وجود نداشت که حدس بزنم این خانم سارق است. آن طوری که گفت به دلیل مصرف «شیشه» این کار را انجام داده است. من تشخیص ندادم که آنها تحت تاثیر ماده خاصی هستند، ولی در قسی القلب بودن آن خانم اصلا شک ندارم.»

 

متهم چه گفت

مریم متهم این پرونده است. او در محله یافت آباد زندگی می‌کند. مریم از ابتدا تا آخر گفت و گو داشتن اسلحه را منکر می شود. اسلحه ای که شاکی به آن اشاره کرده، تقلبی بوده و در  جدلی که با هم داشتند خرد می شود و تکه ای از آن در پرونده آگاهی موجود است. مریم، اما روز حادثه را طور دیگری تعریف می کند.

 

او در طول گفت وگو گریه می کرد و با چشمانی اشکبار گفت: «۲۹ ساله هستم و دو دختر دارم. اولین بار است دستگیر میشوم آن هم به اتهام سرقت منزل، حدود یک سال است که تراکت پخش می کردم و ۸۰۰ هزار تومان درآمد داشتم. من «شیشه» مصرف می کردم. یک سالی بود که شوهرم بیکار شده و همیشه با هم دعوا داشتیم. آخر گفتم: «می روم دزدی» و گفت: «هر غلطی دوست داری بکن.» شیشه کشیده بودم و در تلفن همراهم می گشتم که دیدم در یک سایت نوشته دختری دنبال همخانه می گردد. به نادر، نگهبان محل کارم گفتم: دارم می روم دزدی!» گفت: «من هم می آیم.» با تلفنی که در آگهی نوشته بود تماس گرفتم. آن خانم گفت که چون اجاره خانه ام سنگین است دنبال همخانه هستم. اصلا به این فکر نمی کردم کسی که دنبال همخانه می گردد یعنی پول ندارد. آدرس گرفتم ، با نادر به آن خانه رفتیم. خانه را دیدم موقع برگشت از آنجا نادر به او گفت: «هرچی پول و طلا در خانه داری به ما بده.» صاحبخانه چای ساز را به برق زده بود و آب آن جوش بود. از ترس چای ساز  را برداشت و گفت: «اگر جلو بیایید، می سوزانم تان» وقتی  سمتش رفتم که بگویم کاری با تو نداریم، کمی از آن را روی من ریخت. من هم زیر چای ساز زدم و آب جوش برگشت روی او و

سوخت. من هیچی از خانه آن دختر برنداشتم. دلم برایش سوخت و او را بوس کردم و از خانه بیرون آمدم. من هم سوخته بودم و می دویدم که خودم را به بیمارستان برسانم.»

 

او در پاسخ به این پرسش که چه‌طور نقشه این سرقت را کشیدی» ادامه داد: شنیده بودم که بعضی ها می‌روند دزدی، من هم جوگیر شدم فیلم های تلویزیون را می دیدم و روزنامه ها را می خواندم این روش را از این طریق پیدا کردم شیشه کشیده بودم و در حالت خودم نبودم به شوهرم گفتم میروم دزدی می کنم که ببینی می شود پول درآورد.

 

مریم دوباره به تعریف ماجرای روز حادثه پرداخته و می گوید: آن خانم در دفاع از خودش آب جوش را برداشت و می خواست ما سمت او نرویم، ترسیده بود. او آنقدر با من خوب صحبت کرد که من دلم نیامد کاری کنم داشتیم بیرون می رفتیم که نادر رفت تا به صاحبخانه حمله کند. او هم آب جوش را برداشت آب جوش روی کمر من هم ریخت. بدنم میسوخت و انگار قلبم داشت از جا کنده می شد. رفتم خانه به مادرم گفتم آب سرد را باز کن تا بروم زیر دوش، اما مادرم نگذاشت و سریع مرا به بیمارستان رساند به شوهرم گفتم: دیدی دزدی کردم و خودم را سوزاندم. دخترم از من پرسید: «چه اتفاقی افتاده؟ گفتم: «هیچی.» جوابی نداشتم به او بگویم. یک هفته بعد از آن که از بیمارستان مرخص شدم، رفتم اعتیادم را ترک کنم یک ماه در کمپ بودم و به محض آن که به خانه رسیدم.، مامورها ریختند و مرا دستگیر کردند.

 

مریم هیچ گاه در حضور فرزندانش موادمخدر مصرف نکرده است. خودش اظهار می کند: زن داداشم به من می گفت بیا مواد مخدر را تجربه کن. آن موقع سوم راهنمایی بودم. برادرم هم شیشه و کراک مصرف می کرد و من دیده بودم. حالا زن داداشم طلاق گرفته است ولی من هنوز هم معتاد هستم من سرقت کردم تا فقط به شوهرم ثابت کنم که می توانم پول در بیاورم. او هم تریاک و شیره مصرف می کرد.»

 

همدست مریم بعد از سرقت، ناپدید شده و او خبری از همدستش ندارد.

 

منبع: همشهری سرنخ

 

حراج اول ماه اسنپ مارکت
لوازم آشپزخانه کالا و ما
بنر خانومی
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.