2021/09/24
۱۴۰۰ جمعه ۲ مهر
دیباچه
ازدواج پنهانی مرد متاهل روزگارش را سیاه کرد

ازدواج پنهانی مرد متاهل روزگارش را سیاه کرد

هر دو همسر این مرد او را تحت فشار گذاشته اند و تهدید می کنند.

دوات آنلاین -آن روز که در یک عشق خیابانی به «لاله» دل باختم، چیزی جز او را نمی دیدم. کور و کر شده بودم و به چیزی جز ازدواج با او نمی اندیشیدم، به همین دلیل با خانواده ام جنگیدم اما امروز...

 

خراسان نوشت: مرد 35 ساله در حالی که بیان می کرد زندگی ام نابود شده است و در مخمصه وحشتناکی افتاده ام، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: 10سال قبل در یکی از خیابان های شهر با زن جوانی آشنا شدم که هشت سال از من بزرگ تر بود. «لاله» یک ازدواج ناموفق داشت و از همسرش جدا شده بود. با این حال من عاشق شده بودم و به نصیحت های هیچ کس گوش نمی کردم. هر چه خانواده ام می گفتند این ازدواج ها احساسی است و عاقبت تلخی دارد، گوش نمی کردم. همه این حرف ها را یک سری تفکرات پوچ و مزخرف می پنداشتم.

 

خلاصه آن قدر با خانواده ام جنگیدم که بالاخره با لاله ازدواج کردم. زندگی مشترک من ولاله در حالی آغاز شد که او همواره مرا مانند مادرم نصیحت و امر و نهی می کرد. آرام آرام از رفتارهای لاله سرخورده شدم چرا که من دوست داشتم او مانند یک دوست و همراه در کنارم باشد و مرا درک کند اما لاله مرا چون نوجوانی می پنداشت که باید راه و روش رفتارهای درست را به  او بیاموزد. این بود که خیلی زود از لاله خسته شدم و به دورهمی های مجردی و شب نشینی با دوستانم روی آوردم. در این میان لاله هم برای آن که پایه های زندگی اش را مستحکم کند، خیلی زود باردار شد و خودش را با امور خانه داری و بچه داری مشغول کرد.

 

عشق دوباره

خلاصه او دو فرزند به دنیا آورد و من هم در همین حال به مهمانی ها و پارتی های دوستانه می رفتم تا این که در یکی از همین مهمانی ها با «عاطفه» آشنا شدم. او 10 سال از من کوچک تر بود و این بار فکر می کردم به همه آرزوهایم رسیده و همراه خوبی را برای یک زندگی مشترک پیدا کرده ام. دیگر عاطفه همه زندگی من شده بود و در مهمانی ها و شب نشینی ها کنارم قرار می گرفت. احساس می کردم عشق واقعی را یافته ام، حالا همه اوقاتم را با عاطفه می گذراندم تا این که بالاخره او را عقد کردم و به همسری ام برگزیدم.

 

خیلی از این موضوع خوشحال بودم و کمتر نزد لاله می رفتم. پس از مدتی لاله متوجه ماجرا شد و روزگارم را سیاه کرد. از سوی دیگر زمانی که به لاله دل باخته بودم و تنها او را همای خوشبختی ام می دانستم، 700 سکه بهار آزادی مهرش  کرده بودم و حالا می ترسیدم او مهریه اش را به اجرا بگذارد و مرا راهی زندان کند، به همین دلیل نقشه ای کشیدم و به دروغ به او گفتم من عاطفه را طلاق می دهم!

 

تهدیدهای همسر دوم

بعد از این ماجرا نزد عاطفه رفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم ولی ای کاش کلامی در این باره نمی گفتم چرا که عاطفه به شدت ناراحت شد و با من به مشاجره پرداخت. او برای جلوگیری از طلاق چند نفر را اجیر کرد تا پدر پیرم را در مغازه اش تهدید کنند و اکنون نیز افرادی خودروام را در مقابل منزل به آتش کشیده اند. حالا هم از سوی لاله تهدید می شوم و هم از سوی عاطفه آسایش و آرامش ندارم. می دانم در هر دو ازدواج اشتباه کرده ام و راه افراط و تفریط را در پیش گرفته ام. تازه فهمیدم عاطفه نیز همسر خوبی نیست و به خاطر عشق و علاقه با من ازدواج نکرده است. او چشم به اوضاع مالی من داشت و...

 

شایان ذکر است، با صدور دستوری از سوی سرهنگ ابراهیم خواجه پور (رئیس کلانتری آبکوه) پرونده این مرد جوان توسط کارشناسان و مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی های ویژه قرار گرفت.

 

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

حراج اول ماه اسنپ مارکت
پوشاک با سلام
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.