2021/10/16
۱۴۰۰ شنبه ۲۴ مهر
دیباچه
کری خوانی؛ انگیزه جنایت شبانه در پارک

کری خوانی؛ انگیزه جنایت شبانه در پارک

آن شب مقتول در مجلس ترحیمی برای من کری خوانی کرده و گفته بود امشب سر شاهرخ را روی سینه اش می گذارم تا اینکه در پارک با هم روبه رو شدیم. به او گفتم که برای من کری خوانی نکن که با هم درگیر شدیم.

دوات آنلاین -اختلاف بر سر دریافت خسارت رانندگی به طرح شکایت، کری خوانی در فضای مجازی و سرانجام وقوع یک قتل ختم شد.

 

به نوشته روزنامه جوان شامگاه سه شنبه اول تیرماه امسال به ماموران کلانتری ۱۵۳ شهرک ولیعصر خبر رسید چند پسر جوان درگیری خونینی را در یکی از بوستان های محل رقم زده اند.

 

ماموران پلیس وقتی در محل حاضر شدند دریافتند لحظاتی قبل سه مرد جوان با دو پسر جوان درگیر شده اند که در جریان آن یکی از آنها با اصابت ضربات متعدد چاقو زخمی و برای درمان به بیمارستان منتقل شده است.

 

مرگ پسر جوان

سپس ماموران پلیس برای بررسی موضوع به بیمارستان رفتند که تیم پزشکی اعلام کرد پسر جوانی که کیوان نام دارد بر اثر شدت جراحات و خونریزی شدید به کام مرگ رفته است.

 

با اعلام خبر قتل پسر جوان پرونده وارد مرحله تازه ای شد و قاضی رحیم دشتبان، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل تحقیقات خود را آغاز کردند.

 

آغاز اختلاف

نخستین بررسی ها حکایت از آن داشت کیوان از مدتی قبل با سه برادر به نام های شاهرخ شاهین و شهروز که همگی بچه یک محل هستند اختلاف داشته و چند باری هم با آنها در گیر شده است.

 

همچنین مشخص شد بر اساس گفته های شاهدان عینی و دوست مقتول سه برادر شب حادثه با کیوان درگیر شده اند که یکی از آنها با چاقو وی را هدف قرار می دهد.

 

شاهد قتل چه گفت

یکی از شاهدان به تیم جنایی گفت: شب حادثه داخل پارک بودم که دیدم سه مرد جوان با دو پسر جوان موتورسوار درگیر شده اند. دو نفر از آنها یکی از پسران جوان را با دست گرفته بود و یکی دیگر هم با چاقو او را زد و بعد ضارب که تمامی لباس هایش خونی بود همراه همدستانش از پارک محل فرار کردند و ما هم موضوع را به پلیس و اورژانس خبر دادیم.

 

دوست مقتول هم گفت: کیوان از قبل با شاهرخ اختلاف داشت و چند باری هم با شاهرخ و دو برادرش درگیر شده بود. شب حادثه کیوان سوار موتورسیکلت من بود که به پارک رفتیم. آنجا شاهرخ و شاهین هم بودند و شهروز هم که معتاد به مواد مخدر است در گوشه پارک نشسته بود. کیوان با سه برادر درگیر شد و شاهرخ هم با چاقو کیوان را هدف قرار داد و بعد همگی از پارک گریختند.

 

دستگیری قاتل و برادرش

همزمان با انتقال جسد مقتول به پزشکی قانونی مأموران پلیس برای دستگیری سه برادر به اتهام قتل وارد عمل شدند اما وقتی به خانه آنها رفتند متوجه شدند آنها به مکان نامعلومی گریخته اند.

 

بررسی های ماموران نشان داد شاهرخ ۳۵ ساله و شاهین ۲۱ ساله پس از حادثه به خانه شان نرفته و به خارج از تهران گریخته اند و شهروز هم که معتاد است به مکان نامعلومی رفته است.

 

بدین ترتیب تحقیقات برای دستگیری عاملان قتل ادامه داشت تا اینکه شامگاه دوشنبه چهارم مرداد به ماموران پلیس خبر رسید شاهرخ و شاهین پس از گذشت بیش از یک ماه از حادثه به تهران برگشته و در خانه خواهرشان مخفی شده اند.

 

بنابراین ماموران با حکم قضایی به خانه خواهر متهمان رفتند و دو عامل قتل را بازداشت کردند.

 

صبح دیروز دو متهم برای بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شدند. شاهرخ در بازجویی ها با اظهار پشیمانی به قتل کیوان اعتراف کرد و مدعی شد برادرش شاهین و شهروز در قتل دخالتی نداشته اند.

 

دو متهم در ادامه برای تحقیقات فنی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفتند. ماموران در تلاشند برادر سوم را نیز بازداشت کنند.

 

گفت و گو با متهم

*شاهرخ چه کاره ای؟

در کار خرید و فروش خودرو فعالیت می کنم.

 

*کیوان را می شناختی؟

بله کیوان از دوستان من بود و بچه یک محل بودیم.

 

*چرا او را به قتل رساندی؟

من در آن درگیری قصد قتل نداشتم و فقط می خواستم او را بترسانم اما متاسفانه به قتل رسید.

 

*شما که دوست بودید چه شد که با هم درگیر شدید؟

ماجرای اختلاف ما برمی گردد به یک سال قبل. او از آن زمان برای ما کری خوانی می کرد و آخرش هم با قتل پایان یافت.

 

*چه اختلافی؟

یک سال قبل خودروی پژویی را خریده بودم که بعد به یکی از دوستانم فروختم اما خودرو چند روزی در اختیار من بود تا دوستم مابقی پول آن را فراهم کند. شبی برادرم شاهین از من خواست خودروام را به او چند ساعتی امانت بدهم. به او گفتم که ماشین را فروخته ام اما اصرار کرد و من هم به او دادم و تأکید کردم که مواظب خودرو باشد اما وقتی آخر شب ماشین را تحویل من داد، فهمیدم تصادف کرده است. ماجرا را از برادرم سؤال کردم که فهمیدم آن شب برادرم، کیوان و دوستش را سوار خودرو کرده و در حال دور دور بوده اند که کیوان متوجه خودروی نیسانی می شود که برای یک قالیشویی کار می کرد. کیوان راننده را می شناسد و جلوی او را می گیرد و از او زورگیری می کند. او علاوه بر سرقت پول های صاحب نیسان مقداری هم مواد مخدر از خودروی او سرقت می کند. پس از این حادثه کیوان پشت فرمان خودروام می نشیند و با برادرم و دوستش فرار می کند که صاحب نیسان هم آنها را تعقیب می کند. آنها در تعقیب و گریز با چند خودرو تصادف و خسارت زیادی به ماشین من وارد می کنند. آن شب کیوان به برادرم گفته بود خسارت را می دهم اما او خسارت خودروم را نداد و اختلاف ما از آن شب شروع شد.

 

*یعنی به خاطر اینکه خسارت خودروی شما را نداد دست به قتل زدی؟

نه تنها این موضوع نبود، او همیشه کری خوانی و تهدید می کرد که اختلافات ما را بیشتر کرد.

 

*توضیح بده.

پس از این حادثه من خودروام را تعمیر کردم و از او خواستم ضرر و زیان مرا پرداخت کند اما او با گردن کلفتی گفت نمی دهم، بنابراین از او شکایت کردم. او وقتی متوجه شکایت من شد برای خانواده ام مزاحمت ایجاد می کرد و حتی برگه شکایت مرا استوری می کرد و عکس یک زن می گذاشت و  می نوشت شاهرخ خانم از من شکایت کرده است. او با این کارش آبروی مرا برده و باعث سرافکندگی من در محل شده بود. می خواست مرا خوار و ذلیل کند و به دوستان من می گفت که سر شاهرخ را می برم و برای شما می آورم.

 

*درباره شب حادثه توضیح بده.

چند روز قبل از حادثه سارقانی خودروی یکی از دوستانم را سرقت کرده بودند. شب حادثه همراه دوستم و برادرم به پارکی رفتیم و قرار بود با چند سارق حرف بزنیم و به آنها پول بدهیم تا خودروی دوستمان را پیدا کنند. از طرفی آن شب کیوان در مجلس ترحیمی برای من کری خوانی کرده و گفته بود امشب سر شاهرخ را روی سینه اش می گذارم تا اینکه در پارک با هم روبه رو شدیم. به او گفتم که برای من کری خوانی نکن که با هم درگیر شدیم. او با چاقو به من حمله کرد و حتی چند ضربه هم به من زد که زخمی شدم و تمامی لباس هایم خونی شد اما در درگیری چاقو از دستش افتاد و من برداشتم که چند ضربه به او زدم و بعد همراه شاهین و شاهرخ که از قبل در پارک بودند فرار کردیم.

 

*بعد چه کار کردید؟

چند روزی فراری بودیم که فهمیدیم به قتل رسیده است و بعد از تهران خارج شدیم تا اینکه چند روز قبل فکر کردیم آبها از آسیاب افتاده است و به تهران برگشتیم که دستگیر شدیم.

 

*حرف آخر؟

من قصد قتل نداشتم و فقط می خواستم او را بترسانم و الان خیلی پشیمان هستم.

 

لباس پایزی با سلام
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.