2020/10/28
۱۳۹۹ چهارشنبه ۷ آبان
سقوط یک زن با طناب شوهر

سقوط یک زن با طناب شوهر

همسرم به خاطر مصرف شیشه توهم می زد و مدام به من گیر می داد و تهمت ناروا می زد که با افراد غریبه ارتباط دارم.

دوات آنلاین -مزه کردن افیون کار دستش داد و او را از بلندای زندگی به زیر کشید. با نسخه شوهرش خود درمانی کرد تا جایی که داخل منجلاب اعتیاد سُر خورد. حقوق بگیر دولت بود و تمام دستمزدش را خرج مواد خود و شوهرش می کرد و با دست فرمان شوهر دودی اش پیش رفتند تا جایی که در جاده خاکی اعتیاد چپ و تمام هستی خود را خرج دود کردند و سر از خرابه درآوردند. در ادامه گفت و گو با زن معتاد و کارمند 45 ساله در کمپ از نظر می گذرانید.

 

*چند وقت است در کمپ به سر می بری؟

یک ماه است که به خاطر اعتیاد به مواد صنعتی در کمپ هستم. البته مسبب این اتفاقات تلخ شوهرم بود.

 

*چند فرزند و چقدر سواد داری؟

2 فرزند دارم که هر دو دانشجو هستند. لیسانس دارم و کارمند یک سازمان دولتی هستم.

 

*چه شد که به اعتیاد روی آوردی؟

شوهرم راننده جاده بود و بیشتر مواقع برای رفع خستگی به شکل تفننی مواد مصرف می کرد. مزه کردن مواد زیر زبان من هم به دوران زایمانم برمی گردد.

شوهرم برایم نسخه می پیچید و هر بار که درد داشتم به جای رفتن به درمانگاه چند دود می گرفتم، تا به خودم آمدم دیدم داخل منجلاب مواد گرفتار شده ام به طوری که بچه دومم معتاد به دنیا آمد و سر این ماجرا خیلی سختی کشیدم.

 

*بعد از این که در دام اعتیاد افتادی چه شد؟

بعد از اعتیادم شوهرم رویه اش را تغییر داد و مخارج زندگی و بچه ها روی دوشم افتاد. سر کار طوری رفتار می کردم که کسی متوجه اعتیادم نشود. مدام به خودم می رسیدم و از ادکلن و عطر استفاده می کردم تا کسی متوجه بوی دود نشود.

 

*آیا خانواده ات اهل مصرف مواد بودند؟

خانواده من و همسرم از مواد بیزار بودند و هر دو خانواده از نظر مالی وضعیت خوبی داشتند. اعضای خانواده همسرم در خارج از کشور زندگی می کنند. بعد از چند سال زمانی که به واسطه مصرف مواد قیافه ام عوض شد خانواده ام متوجه ماجرا شدند و بعد از آن همه مرا تحریم کردند و به نوعی در جزیره تنهایی اعتیاد گیر افتادم.

 

*چه شد از مواد سنتی به صنعتی روی آوردی؟

مخارج سنگین زندگی روی دوش من افتاده بود و از طرفی سر کار می رفتم و این دو باعث شده بود خیلی خسته شوم و مثل سابق تریاک جواب نمی داد. وقتی شوهر تن پرورم دید که کارهای خانه لنگ می ماند به من پیشنهاد داد هروئین را جایگزین تریاک کنم چون گیرایی اش قوی است و برای استراحت وقت اضافه می آورم. من هم فریب حرف های پوچ همسرم را خوردم و در دام مواد صنعتی افتادم.

بعد از آن به خاطر خماری مداوم به اجبار تغییر مصرف دادم و این بار به پیشنهاد یکی از دوستانم شیشه را جایگزین هروئین کردم.

 

*روزانه هزینه مواد تو و همسرت چقدر بود؟

هزینه موادمان سر به فلک می کشید و طوری شد که به روزی بیش از 100 هزار تومان رسید. کم کم با زیاد شدن مصرف مان پول کم آوردیم.

بعد از گذشت چند ماه از این واقعه دیگر حقوقم کفاف هزینه موادمان را نمی داد. به ناچار خانه مان را فروختیم  و با پول فروش خانه، عطش مصرف مواد ما هم روز به روز زیادتر شد و خیلی زود بعد از اتمام آن، پول ماشین زیر پای مان را هم خرج مواد کردیم و بعد از مدتی دیگر آه در بساط مان نماند.

*بعد از فروش خانه برای یافتن سرپناه چه کار کردید؟

بعد از فروش خانه مدتی در یک خانه ورثه ای ساکن شدیم اما این پایان زندگی تلخ مان نبود چون توان پرداخت قبوض مصرفی را هم نداشتیم. برادرم از دست ما عاصی شد و وسایل مان را داخل کوچه ریخت. به ناچار مدتی در یک خرابه در حاشیه شهر چادر زدیم و به زندگی حقارت آمیزمان ادامه دادیم.

 

*در این مدت چطور داخل چادر زندگی می‌کردید؟

بچه هایم بعد از این اتفاق حاضر نبودند تحت هیچ شرایطی با ما زندگی کنند و به خانه یکی از اقوام رفتند تا اوضاع آرام شود. حدود یک ماه که داخل چادر زندگی کردیم خیلی عذاب کشیدیم و روزها از شدت گرما و شب ها از دست پشه ها و حشرات یک لحظه راحت نبودیم اما چاره ای نداشتیم. در واقع هیچ جا و نزد هیچ کدام از افراد فامیل اعتباری نداشتیم، این عاقبت افرادی است که به جاده خاکی می زنند.

 

*بعد از زندگی در چادر کجا رفتید؟

زمانی که حقوقم را گرفتم مقداری پول هم از یکی از همکارانم   قرض کردم و با آن یک خانه زهوار در رفته در حاشیه شهر اجاره کردیم. بعد از آن کم کم با حقوقم کمی وسایل خانه خریدیم اما از نظر خوراک خیلی در مضیقه بودیم و بعضی از شب ها بچه هایم گرسنه می ماندند.

 

*چطور شد به کمپ آمدی؟

زمانی که در خانه اجاره ای ساکن شدیم همسرم به خاطر مصرف شیشه توهم می زد و مدام به من  گیر می داد و تهمت ناروا می زد که  با افراد غریبه ارتباط دارم. وقتی دیدم او دست بردار نیست روزی سر این ماجرا با او درگیر شدم و از خانه بیرون رفتم. مدتی در خانه یکی از دوستان هم پاتوقی ام بودم. زمانی که خانه را ترک کردم شوهرم از دست من شکایت کرد تا با کمک قانون من را پیدا کند. بعد از این اتفاق و زمانی که دوست هم پاتوقی ام دید دیگر پولی  در بساط ندارم من را لو داد و بعد از دستگیری من را به کمپ آوردند.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.