2021/04/18
۱۴۰۰ يکشنبه ۲۹ فروردين
درخواست طلاق زن فداکار از شوهر خیانتکار

درخواست طلاق زن فداکار از شوهر خیانتکار

شوهرم با تمام گستاخی به من گفت مدتی است که یک زن مطلقه را صیغه کرده است و تصمیم دارند به زودی با هم ازدواج کنند.

دوات آنلاین -مدتی است که افسرده شده ام و با وجود این که تمام عشق ام را پای شوهر بیکارم ریختم ولی او با کمال بی رحمی از پشت به من خنجر زد و احترامی را که مادرم برای او قائل بود زیر پا گذاشت و به قول معروف نمک خورد و نمکدان شکست.

 

زن درباره زندگی  و احساس به تاراج رفته اش می گوید: زندگی آرامی داشتیم. با این که کودک بودم و پدرم فوت کرده بود اما مادرم در حق من و برادرهایم هم پدری و هم مادری و به قول معروف با چنگ و دندان ما را بزرگ کرد و به مدرسه فرستاد. روزها یکی پس از دیگری از پی هم می گذشت تا این که  مدرک دیپلم ام را گرفتم و بعد از آن دوباره با حمایت های بی دریغ مادرم که از آسایش و تفریح خودش می گذشت تا من به تحصیلاتم ادامه دهم، دانشگاه را همچون دوران دبیرستان با موفقیت به پایان رساندم و مدرک کارشناسی ام را گرفتم. در آزمون استخدامی یکی از سازمان های دولتی شرکت کردم و استخدام شدم و پس از مدتی کار کردن در آن اداره، چند نفر از همکارانم به خواستگاری ام آمدند ولی مادرم تمایلی به ازدواج من با آن ها نداشت و دلش می خواست با برادرزاده اش که به نوعی او هم مثل من بدون پدر بزرگ شده بود ازدواج کنم تا به قول مادرم بیشتر یکدیگر را درک کنیم.

 

 من به خاطر زحمت های زیادی که مادرم برایم کشیده بود قبول کردم و با پسر دایی ام که کار درست و حسابی نداشت ازدواج کردم. تقریباً مخارج زندگی روی دوش من بود و او مدام به گشت و گذار با دوستانش مشغول بود، من هم به خاطر مادرم تحمل می کردم. مادرم مدام به من گوشزد می کرد به خاطر این که شوهرم یادگار برادرش است زیاد به او سخت نگیرم و تا حد ممکن به او محبت کنم تا همسرم احساس خوشبختی کند. چند سالی گذشت تا این که رفته رفته اخلاق شوهرم عوض شد و مدام بهانه می گرفت تا جایی که دست روی من بلند می کرد و به خانواده ام ناسزا می گفت و من هم به خاطر سفارش های مادرم تحمل می کردم و چیزی به او نمی گفتم. این داستان ادامه داشت تا این که یک روز شوهرم را در پارک با یک زن غریبه دیدم که برعکس که در خانه تندخو و بداخلاق بود، با آن زن مشغول بگو بخند بود و تازه آن موقع دلیل کارها و بدرفتاری هایش را فهمیدم.

 

از شدت عصبانیت بدون این که با او درگیر شوم به خانه برگشتم و همه ماجرا را به برادرم گفتم و منتظر برگشتن شوهرم شدیم. او دیروقت غرغرکنان به خانه برگشت و با دیدن چهره برافروخته ما فهمید که ماجرای خیانتش لو رفته و خودش را کمی جمع و جور کرد و با تمام گستاخی به من گفت مدتی است که یک زن مطلقه را صیغه کرده است و تصمیم دارند به زودی با هم ازدواج کنند.

 

 با شنیدن حرف های شوهرم از شدت خشم نتوانستم خودم را کنترل کنم و به همراه برادرم او را از خانه بیرون کردیم. بعد از این ماجرا درخواست طلاق دادم و مدتی است که منتظر رأی دادگاه هستم تا از دست این مرد نمک نشناس خلاص شوم.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.