2020/12/05
۱۳۹۹ شنبه ۱۵ آذر
طلاق به خاطر خستگی از زندگی بدون دعوا

طلاق به خاطر خستگی از زندگی بدون دعوا

زن جوان: دلم می خواهد زندگی مان از این یکنواختی خارج شود. در این مدت حسرت یک دعوا به دلم مانده است.

دوات آنلاین-زن جوان راهی دادگاه خانواده تهران شد تا به زندگی مشترک با شوهرش پایان دهد، ولی دلیلش کمی عجیب تر از بقیه دلایل جدایی در دادگاه خانواده بود. لعیا از زندگی با شوهرش ناراضی بود، چون با هم دعوا نمی کردند.

 

او زمانی که در مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت در این باره گفت: پنج سال است با صابر ازدواج کرده ام، ولی در این مدت حتی یکبار هم درگیر نشده ایم. شوهرم روی حرف من حرف نمی زند و هرچه میگویم، قبول می کند. هر شرایطی را می پذیرد و از هیچ چیز ایراد نمی گیرد. هر بار هم من از دست او عصبانی میشوم، بدون هیچ حرفی عذرخواهی میکند و تمام تلاشش را می کند تا دیگر آن را تکرار نکند.

 

دلم می‌خواهد شوهرم مخالفت کند

این زن ادامه داد: شاید خنده دار باشد اما من دلم می خواهد مرد زندگی ام گاهی اوقات با من مخالفت کند. حتی بعضی وقتها با هم دعوا کنیم. من قهر کنم و او برای آشتی تلاش کند. دلم می خواهد زندگی مان از این یکنواختی خارج شود. در این مدت حسرت یک دعوا به دلم مانده است. حتی وقتی خودم از دست صابر عصبانی می شوم، اجازه نمی دهد عصبانیتم را خالی کنم و فقط عذرخواهی می کند، یا این که سکوت می کند.

 

من دوست دارم شوهرم کمی مغرور باشد. دلم میخواهد عصبانی شود. من هم مثل زنهای دیگر دوست دارم شوهرم غرور و غیرت داشته باشد، تا بتوانم به او تکیه کنم. ولی صابر خیلی بی تفاوت است و این همه آرامش او مرا آزار می دهد. زندگی ما هیچ هیجانی ندارد. در صورتی که من خودم عاشق هیجان هستم و دوست دارم گاهی اوقات هم که شده حتی با شوهرم دعوا کنم. ولی پنج سال است که دارم این زندگی یکنواخت و سرد را تحمل می کنم، اما دیگر خسته شدم و می خواهم برای همیشه به زندگی مشترک مان پایان دهم. البته فقط با من اینطوری نیست. حتی اگر در خیابان راننده ای مقصر باشد و با او تصادف کند، همسرم عذرخواهی می کند. مرد که نباید اینقدر زود جا خالی کند. وقتی به رفتارش اعتراض می کنم، میگوید؛ دو روزه دنیا ارزش این را ندارد به خاطرش بخواهیم، دعوا و جنجال داشته باشیم. این دیدگاه او به زندگی باعث شده همه به راحتی حقمان را پایمال کنند.

 

مرد جوان چه گفت

در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: واقعا خنده دار است. چون من همیشه به همسرم احترام گذاشتم و سعی کردم هیچ وقت ناراحت نشود، او می خواهد طلاق بگیرد. در این مدت چون عاشق همسرم بودم، هیچ وقت نمی توانستم ناراحتی اش را تحمل کنم. برای همین سعی میکردم همیشه به حرف هایش گوش بدهم. از دعوا و تنش بدم می آید. متنفرم که با همسرم و داد و فریاد کنم و درگیری راه بیفتد. قبل از ازدواج هم همیشه همین طور بودم. هیچ وقت با خانواده ام درگیر نشدم. من آدم آرامی هستم و تصور می کردم این یک خصوصیت خوب است. فکر می کردم همسرم از زندگی در کنار من راضی است.

 

احساس می کردم او را خوشبخت کرده‌ام ولی اشتباه می کردم. محبت زیادی باعث شد او توقعش بالا برود، جواب این همه محبت را این گونه داد. هنو هم باورم نمی شود زندگی مان را به دلیل آرامشی که به او می دهم، به اینجا کشانده است. من هم دیگر دلم نمی خواهد او را ببینم و درخواست جدایی دارم. از اینکه می‌بینم به من توهین میکند و جواب خوبی هایم را این طور می دهد، عذاب میکشم. ما دیگر در کنار هم خوشخبت نخواهیم شد.

 

در پایان نیز قاضی رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و با صحبت هایش این زوج را راضی کرد تا پیش از اجرای تصمیم شان با یک مشاوره خانواده صحبت کنند.

 

منبع: تپش- روزنامه جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها
تمشک طلایی 1399/05/08
خوشی زیر دلش زده اگر شوهرش الکی ومعتاد بود ودست بزن داشت و خانواده شوهرش بد باهاش رفتار میکردند وزیرقرض و بدهی کمرشکن میشد ویاشوهرش انقدرپست وخسیس بود که حسرت همه چیز به دلش بود قدر این روزها را میدانست

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.