2020/08/05
۱۳۹۹ چهارشنبه ۱۵ مرداد
درخواست طلاق بعد از افشای راز تازه داماد

درخواست طلاق بعد از افشای راز تازه داماد

زن جوان در دادگاه گفت: از شنیدن این موضوع آنقدر شوکه شدم که به یکباره تمام عشقی نسبت به شوهرم داشتم را از دست دادم.

دوات آنلاین-سیما وقتی متوجه شد شوهرش پول اجاره خانه شان را از پدر او می گیرد، تصمیم به جدایی گرفت. یکسال با پارسا زندگی کرد و تازه متوجه شد پدرش هر ماه پول اجاره خانه را به حساب شوهرش واریز می کند. این موضوع آنقدر سیما را شوکه و ناراحت کرد که دادگاه خانواده تهران را به عنوان ایستگاه آخر زندگی مشترکش انتخاب کرد.

 

زن جوان در دادگاه چه گفت

او در مورد جزئیات زندگی اش به قانی دادگاه گفت: دو سال پیش با پارسا آشنا شدم و پس از آشنایی کوتاه مدتمان به عقد یکدیگر درآمدیم و یکسال بعد از عقد هم زندگی مشترکمان آغاز شد. پارسا وضع مالی خوبی نداشت و در مدت یکسال نامزدی هم با کلی سختی توانست پول پیش اجاره یک خانه و جشن عروسی را جور کند. من هم چون عاشقش بودم این چیزها برایم اهمیتی نداشت و هیچ وقت به پول فکر نکردم. همیشه هم سعی می کردم مراعات کنم و توقع زیادی از زندگی مان نداشته باشم. از همان روزهای اول هم یک خانه کوچک و قدیمی را برای زندگی مان انتخاب کردم تا پارسا بتواند پول اجاره را پرداخت کند.

 

هیچ وقت سعی نکردم زیاده خواهی کنم و او را وادار به ولخرجی کنم. فکر می کردم با این کارهایم دارم از زندگی ام محافظت می کنم، اما همه چیز یک خیال خام بود، تصور می کردم شوهرم اگر بی پول است ولی حداقل روی پای خودش ایستاده و دستش پیش کسی دراز نیست. همین باعث دلگرمی من می شد. اما تازه پس از یکسال متوجه شدم همه تصوراتی که نسبت به شوهرم داشتم اشتباه بوده است. در این مدت یکسال پدرم هر ماه اجاره خانه مان را به حساب شوهرم واریز می کرد و من از آن بی خبر بوده ام.

 

مرد زندگی من حتی پول اجاره یک خانه کوچک و قدیمی را ندارد و آن را از پدرم می گیرد. از شنیدن این موضوع آنقدر شوکه شدم که به یکباره تمام عشقی نسبت به شوهرم داشتم را از دست دادم. برایم قابل تحمل نیست او آنقدر ضعیف باشد که از پدرزنش پول ناچیز اجاره خانه را بگیرد حرفی هم نزند.

 

بیچاره پدرم در این مدت مجبور بوده هرماه با حساب شوهرم پول واریز کند. این باعث شرمندگی و سرافکندگی من شده است. از طرفی شوهرم در این مدت به من دروغ گفت و مساله ای به این مهمی را از من پنهان کرد. پدرم هم برای این که من شرمنده نشوم حرفی نزد. حس می کنم شوهرم ، داماد سرخانه است. برای همین به دادگاه خانواده آمده ام چون راهی جز جدایی با طلاق برایم باقی نمانده است۔

 

حرف‌های تازه داماد

در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی درآمد من خیلی کم است. این را همسرم از همان روز اول هم می دانست. نمی توانستم پول اجاره خانه را پرداخت کنم. برای همین می خواستم در اطراف تهران خانه ای اجاره کنم. ولی یک روز پدرزنم پیشنهاد داد که همین جا در تهران خانه ای کوچک اجاره کنم و او خودش اجاره را بپردازد. اول قبول نکردم، ولی او گفت سیما در اطراف تهران نمی تواند زندگی کند. او گفت که این موضوع بین من و خودش می ماند و کسی از این جریان باخبر نمی شود. برای همین من هم علیرغم میل باطنی ام ، پذیرفتم.

 

فکر نمی کردم این مساله باعث از بین رفتن زندگی مشترکم شود. وقتی سیما موضوع را متوجه شد پدرزنم از من حمایت نکرد و سکوت کرد. همین مساله باعث شد که او بیشتر عصبانی شود.

 

در پایان نیز قاضی این زوج را به مرکز مشاوره خانواده فرستاد تا شاید مشکلشان حل شود.

 

منبع: تپش- روزنامه جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.