2020/07/16
۱۳۹۹ پنج شنبه ۲۶ تير
خاطره خواندنی ملیکا شریفی نیا از پدرش

خاطره خواندنی ملیکا شریفی نیا از پدرش

ملیکا شریفی نیا به مناسبت تولد پدرش خاطره‌ای از دوران کودکی خود نقل کرده است.

دوات آنلاین-ملیکا شریفی نیا از پدرش به عنوان بزرگ‌ترین معلم خود یاد کرده و ضمن تبریک تولد او خاطره خواندنی زیر را نوشته است:

 

بچه بودم شاید ۶ یا ۷ سالم بود مامان بابام‌ داشتن باهم صحبت می‌کردن مهراوه هم خودشو زده بود به خواب که از دست من راحت باشه!

آخر صحبت‌شو‌ن بابام گفت برای بعضی‌ها همیشه مرغ همسایه غازه!

گفتم: بابا مرغ همسایه غازه یعنی چی؟

کلا بچه‌ کنجاوی بودم، ولی مهم‌ترین دلیل اون سوال این بود که عاشق حیوونا بودم و برام جالب بود که یک مرغی هست که می‌تونه برای یک نفر دیگه غاز بشه! آخه خودم هم یه جوجه داشتم که یهو مرغ شده بود! بعد از یه مدت هم کاشف به عمل اومد که خروس شده!! البته من همون موقع هم منتظر بودم که بعدش غاز بشه و زودتر براش تولد بگیرم که دیگه بره به سمت «قو» شدن، ولی هیچ‌وقت غاز نشد که نشد و ا‌ون‌قدر قوقولی‌قوقو کرد که مامانم اینا مجبور شدن ببرنش همون مزرعه‌ای که حیوونا می‌رن و خیلی خوشبخت می‌شن!!

خلاصه اون موقع چون فقط تا قسمت خروس شدن ماجرا رو دیده بودم از بابام پرسیدم، اونم به جای این‌که برام توضیح بده، گفت: به نظر خودت یعنی چی؟ اگر معنی اش رو درست بگی جایزه داری! منم که اسم جایزه می‌اومد سر از پا نمی‌شناختم، یک ساعت تمام هر آنچه به ذهن کودکانه‌م می‌رسید رو گفتم ولی موفق نشدم.

بعد که بابام برام توضیح داد خیلی تعجب کردم‌.

چون خیلی کوچیک بودم و در زندگی ساده‌‌ خودمون با همچین حسی مواجه نشده بودم، ما همیشه به چیزی که داشتیم قانع بودیم و چیزهایی که دیگران داشتن برای ما مساله نبود.

مساله‌ پدر و مادر من همیشه چیزهایی بود که دیگران نداشتن و فعالیت‌هاشون در راستای ایجاد آرامش و رفاه نسبی در زندگی اون آدم‌ها بود.

این‌ها رو بعد از این‌که بابام برام دلیل ندونستنم رو توضیح داد درک کردم و خیالم راحت شد، چون پیش خودم فکر کرده بودم خنگ‌ترین دختر جهانم! ولی ماجرا عمیق تر از این حرف‌ها بود و ربطی به هوش من نداشت، ربط به بستر درستی داشت که درش پرورش یافته بودم.

ربط به هم‌نشین نشدن با آدم‌هایی داشت که براشون مرغ همسایه غاز بود! چون مرغ همسایه برای ما همیشه مرغ بود و آدم‌هایی با این دیدگاه از زندگی ما دور بودن.

تا من و مهراوه این موضوع رو از اونها یاد نگیریم

تا ما حتی درکش نکنیم

تا همیشه در امان بمونیم

از این‌ چشم‌و‌‌هم‌چشمی‌ها

تا باور داشته باشیم، به خودمون

قانع باشیم، به دارایی‌ اندک‌مون

و واقف باشیم، به ارزش وجودی‌مون

که هرگز با هیچ‌چیز و هیچ‌کس

قابل مقایسه نخواهد بود

اون شب من جایزه‌ای نگرفتم

اون شب مرغ همسایه برای من «غاز» نشد

بلکه یک «فانوس» روشن شد در آستانه‌ ورود کودکانه‌ام به جهان تاریک آدم بزرگ‌ها!‌

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.