2020/05/26
۱۳۹۹ سه شنبه ۶ خرداد
زنی در تارهای عنکوبتی مردان هوسران

زنی در تارهای عنکوبتی مردان هوسران

زمانی که 13 سال بیشتر نداشتم مجبور شدم برای به دست آوردن یک لقمه نان به جای مادرم در خانه های مردم کار کنم و آن موقع بود که ...

دوات آنلاین-گرفتار امواج حیله ها و در ظلمات روزگار گم شد. غرق در رویاهای کودکانه اش بود که گرفتار صاحب کار آزارگرش شد. بعد از سیاه بختی با عقد موقت آزارگرش هم نتوانست قد علم کند و روزگارش سیاه تر از گذشته شد. زن جوان بعد از پایان دوران عقد موقتش اشتباه دیگری مرتکب و در دامن هوس آلود یک فرد دیگر گرفتار می شود و سر از پاتوق ها در می آورد. بعد از گذشت 8 سال از آوارگی و فرارش  حالا در ساحل امن قانون لنگر انداخته تا برای آغاز یک زندگی جدید خیز بردارد.

 

هنوز در افکار کودکانه خود غرق بود که پدرش را از دست داد. به گفته خودش با مرگ پدرش فقر مدام در حال پیشروی از دیوار خانه شان بود و یک روز آرام برای شان باقی نمی گذاشت. مادر خانواده هم به خاطر بیماری و کهولت سن دیگر توان کار کردن را نداشت. دخترک به خاطر این شرایط مجبور می شود ترک تحصیل کند و به جای مادرش نان آور خانه شود. با این که سن و سال زیادی ندارد اما  فقر زندگی اش را دربر می گیرد.

 

زن جوان با چشمانی خیس می گوید: زمانی که 13 سال بیشتر نداشتم مجبور شدم برای به دست آوردن یک لقمه نان به جای مادرم در خانه های مردم کار کنم و این ماجرا سرآغاز بلاهای دیگر در زندگی ام شد. روزی صاحب کارم من را تنها در خانه گیر انداخت و با سنگدلی تمام آن چه را که نباید اتفاق می افتاد سرم آورد. هر چقدر گریه و التماس کردم فایده ای نداشت و او کفتارگونه به جانم افتاد و آینده ام را سیاه کرد. از این اتفاق شوم به شدت وحشت کرده بودم و از شدت ترس توان حرکت نداشتم.

 

به هر زحمتی بود خودم را به خانه رساندم و بدون این که حرفی به کسی بزنم در گوشه ای خزیدم و بی اختیار زارزار گریه کردم. دخترک در تله افتاده به خاطر بیماری مادرش چیزی از این اتفاق شوم به او نمی گوید و فقط در تنهایی اش هر لحظه آرزوی مرگ می کند. بعد از این حادثه دختر از ترس این که مبادا دوباره گیر یک کفتار دیگر بیفتد سر کار نمی رود و گوشه نشین می شود. مدتی از این واقعه می گذرد تا این که مادرش عمویش را در جریان گوشه نشینی دخترش می گذارد تا ببیند ماجرا از چه قرار است.  ابتدا دختر وحشت زده حاضر نمی شود چیزی بگوید اما زمانی که عمویش را حامی خود می بیند هق هق کنان تمام ماجرای تلخ روز حادثه را برای او تعریف می کند.

 

عمویش بعد از شنیدن این ماجرای دردناک خیلی غضبناک می شود و با ناراحتی سراغ فرد آزارگر که از قضا از آشنایان دورشان  بود می رود و با او گلاویز می شود. بعد از این اتفاق شخص آزارگر را تهدید می کند یا دختر صدمه دیده را به عقد خودش دربیاورد یا عواقب آن را که برخورد شدید قانون است، بپذیرد. ابتدا مرد آزارگر نمی پذیرد اما وقتی جدیت فرد تهدید کننده را می بیند دختر را به عقد موقت خودش درمی آورد تا در خیال شیطانی اش زمانی که آب ها از آسیاب افتاد او را رها کند.

 

دختر جوان و درمانده به خاطر ترس از آبروریزی به ناچار به عقد موقت مردی که از زن اولش جدا شده بود درمی آید و ماتم دیگری بر ماتم هایش اضافه می شود. زن جوان تعریف می کند: بعد از این که به عقد مرد آزارگر معتاد درآمدم  مشکلی حل نشد، فقط صورت مسئله پاک شد چون او خوی تجاوزگری و خشونت خود را کنار نگذاشته بود.

 

چند سالی که در کنار به اصطلاح همسرم زندگی کردم غیر از شکنجه  و آزار چیزی از سوی او قسمت ام نشد و هر بار  با کوچک ترین حرفی کمربند جواب اعتراضم بود.

 

هر چقدر از زندگی مشترک سیاه ما می گذشت ابعاد جدیدی از خلق و خوی شوهر معتادم رو می شد تا جایی که او از من می خواست هزینه خوشگذرانی اش را هر طور هست تهیه کنم. زن جوان می ماند که چه کار کند و در یک بن بست گیر می افتد و از همه مهم تر خانواده و پشتوانه ای هم ندارد که از دست شوهر هیولا مانندش به آن ها پناه ببرد.

 

هر روز در تنور بی مسئولیتی به اصطلاح شوهرش می سوزد و منتظر می ماند تا تاریخ انقضای عقد موقت شان فرا برسد و از  قفس مرد آزارگر رهایی یابد. بالاخره روز آزادی اش فرا می رسد و با پایان عقد موقت شان زن جوان  چنان ذوق زده می شود که به گفته خودش برای مدتی تمام دردهایش را فراموش می کند. زن جوان بعد از گذشت مدتی از این ماجرا دوباره به واسطه کمبود عاطفه فریب یک مرد هوس ران را می خورد و با  چرب زبانی آن مرد اغفال می شود و از خانه مادرش فرار و بدون فکر کردن به عاقبت کار نسنجیده اش مدتی آواره دیار غربت می شود. زن جوان می گوید:  چند ماهی که کنار مرد حیله گر و چرب زبان بودم غیر از سوءاستفاده چیزی نصیب ام نشد و مدام به اتفاق او در خانه های  تیمی سر می کردم و هست و نیستم را به باد دادم.

 

 هر چند از این کرده خود پشیمان شدم اما دیر شده بود و از طرفی راه فراری از دست مردان هوس ران پیدا نمی کردم و مثل طعمه مدام دست به دست می شدم.

 

بعد از گذشت مدتی از زندگی در سیاه چاله و پاتوق ها، روزی در یک خانه تیمی به اتفاق  چند نفر دیگر دستگیر شدم و دوران  فرار و در به دری من هم به پایان رسید. زن سیاه بخت بعد از این ماجرا به یک مرکز نهاد حمایتی و دولتی سپرده می شود تا بعد از آن با حمایت قانون سرنوشت مناسبی را برای خودش رقم بزند و به زندگی عادی اش برگردد.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها
ناشناس 1399/02/24
سلام اگه دولت به خانواده بی سرپرست یا بد سرپرست زود کمک کند این اتفاقات بد و ناگوار نمی افتد هر مرد هوس ران و حیله گر را باید۱۰۰ضرب شلاق زد

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.