2020/04/08
۱۳۹۹ چهارشنبه ۲۰ فروردين
مزاحمت‌های شیطانی برای زنانه خانه‌دار

مزاحمت‌های شیطانی برای زنانه خانه‌دار

فکرهای احمقانه به سرم می زد تا با ایجاد مزاحمت تلفنی زندگی زناشویی عده‌ای را در سراشیبی سقوط قرار دهم.

دوات آنلاین-نمک خورد و نمکدان شکست، صاحبخانه اش به او پناه داد اما با اعمال مجرمانه اش قصد داشت آشیانه گرم شان را ویران کند. می گوید شغل اش ایجاد مزاحمت برای زنان خانه دار بود تا از این طریق خشم نداری و بیکاری اش را فرو نشاند. با تلفن های گاه و بیگاهش زندگی زوج های جوان را تا آستانه فروپاشی پیش می برد. اشک در چشمان شاکیان نشاند تا لبخند خیالی زودگذری را بر لبان خود بکارد غافل از این که لبخندش خیلی زود با دستبند قانون به گریه تبدیل خواهد شد. در ادامه گفت و گو با زندانی مزاحمت تلفنی می خوانید.

 

*چه شد سر از زندان درآوردی؟

به خاطر وسوسه شیطانی و ایجاد مزاحمت تلفنی برای زنان خانه دار و التهاب آفرینی در زندگی مشترک شان به زندان افتادم.

 

*متاهل هستی؟ شغل ات چیست؟

شغل، زن و فرزند ندارم. به خاطر بیکاری و مجرد بودن، فکرهای احمقانه به سرم می زد تا با ایجاد مزاحمت تلفنی زندگی زناشویی عده ای را در سراشیبی سقوط قرار دهم.

 

*سیم کارتی که با آن برای مردم مزاحمت ایجاد می کردی متعلق به خودت بود؟

سیم کارت متعلق به پسر همسایه مان بود. می دانستم اگر سیم کارت به نامم باشد خیلی زود گیر می افتم. روزی از غفلت پسر همسایه مان استفاده کردم و سیم کارت او را به سرقت بردم.

 

*مگر پسر همسایه تان چند سیم کارت داشت که متوجه سرقت نشد؟

صاحب سیم کارت فقط برای استفاده از اینترنتش آن را خریداری کرده بود. پسر همسایه مان هر بار یک سیم کارت اعتباری می خرید و بعد از استفاده از اینترنت و مکالمه رایگان آن، سیم کارت را کنار می گذاشت و سراغ سیم کارت دیگری می رفت.

روزی که به خانه همسایه مان رفته بودم وقتی سیم کارت های بدون استفاده را داخل یک قوطی دیدم وسوسه شدم و یکی را سرقت و مزاحمت هایم را شروع کردم.

 

*افرادی را که به شکل تلفنی برای آن ها مزاحمت ایجاد می کردی چگونه انتخاب می کردی؟

اکثر افراد از آشنایان مان بودند. چون خصوصیات ریز و درشت اخلاقی و خانوادگی آن ها را می دانستم، از طریق تغییر صدایم مزاحم زنان خانه دار می شدم تا به نوعی با این کارم کمی سرگرم شوم و تفریح کنم. البته با این کارم هم آینده خودم و هم زندگی مشترک تعدادی زوج جوان را به خطر انداختم.

 

*آخرین فردی که برایش مزاحمت ایجاد کردی چه کسی بود؟

زن صاحبخانه مان بود. من به همراه مادرم در خانه یکی از اقوام اجاره نشین بودیم. چون از صبح تا شب بیکار و از همه چیز شاکی بودم، تصمیم گرفتم با ایجاد مزاحمت و دردسر برای برخی زنان خودم را سرگرم کنم.

از رفت و آمدهای زن صاحبخانه ام اطلاع داشتم و در واقع می دیدم حتی با چه لباسی و برای چه کاری بیرون می رود و بعد از آن با تلفن همراهش تماس می گرفتم و مدام روی اعصابش راه می رفتم.

بعضی از مواقع از او درخواست اعمال ناشایست می کردم که او نیز بدون توجه به ماجرا تلفن را قطع می کرد.

 

*چه مدتی برای زن صاحبخانه ات مزاحمت ایجاد کردی؟

چند ماه طول کشید به طوری که رفتار و اخلاق زن صاحبخانه ام تغییر کرد و ناراحتی اعصاب گرفت.

نمی دانم چرا با این که می دیدم زن صاحبخانه ام به خاطر مزاحمت تلفنی ام خیلی در عذاب و از ترس لو رفتن تلفن های مشکوکش در هراس بود اما باز به کارهای زشتم ادامه می دادم.

 هر بار که زن صاحبخانه ام بیرون می رفت زمان دقیق خارج شدنش را ثبت می کردم و  موقع بازگشت به خانه با تلفن اش تماس می گرفتم و دلیل دیر آمدنش به خانه را جویا می شدم که او نیز به شدت از این که اطلاع دقیقی از رفت و آمد و حتی نوع پوشش او دارم وحشت می کرد و از من درخواست می کرد هنوز ماجرا بیخ پیدا نکرده دست از مزاحمت برای او بردارم چون اگر شوهرش به تلفن های مشکوک گاه و بیگاهش پی ببرد به او سوء ظن پیدا خواهد کرد و بعد از آن کارشان به جدایی و حتی  کارهای خطرناک دیگر می رسد.

 

*چطور شد ماجرا لو رفت؟

بعد از این که زن صاحبخانه ام دید دیگر نمی تواند مزاحمت های تلفنی گاه و بیگاه فرد غریبه را تحمل کند شوهرش را در جریان گذاشت و بعد از آن نیز آن ها از دست فرد مزاحم که من باشم شکایت کردند. وقتی پلیس ماجرا را پیگیری کرد صاحب اصلی سیم کارت که پسر همسایه مان بود احضار شد.

 پسر همسایه مان از شکایت زن صاحبخانه مان که همسایه خودشان نیز بود شوکه شده بود اما همه مدارک علیه او بود. بابت این موضوع رابطه بین دو همسایه مدتی شکراب شد و مدام صاحبخانه ام علیه پسر همسایه مان که بی خبر از ماجرا بود، خط و نشان می کشید تا این که پسر همسایه مان نیز برای اعاده حیثیت شکایت کرد.

 

*چطور شد دستگیر شدی؟

پسر همسایه مان وقتی دید بی جهت و البته در اثر سهل انگاری آبرویش رفته و از طرفی زندان در بیخ گوشش است، به پلیس فتا شکایت کرد و خیلی زود دست من رو شد. بعد از گذشت چند روز از شکایت صاحب اصلی سیم کارت با ردزنی پلیس دستگیر شدم و همه از دیدن چهره واقعی فرد مزاحم که آشنا از کار درآمد، غافلگیر شدند.

 

*صاحبخانه ات با دیدن تو چه واکنشی نشان داد؟

آن لحظه فقط دلم می خواست زمین دهان باز کند و من را ببلعد تا با زن صاحبخانه ام که زنی شریف بود رو به رو نشوم چون با این کارم چند ماهی او را عذاب دادم و زندگی زناشویی و از همه مهم تر آبرویش را به خطر انداختم.

 

*حرف آخر؟

مجرد و بیکار بودم و پشیمانم. می دانم که پشیمانی ام  عذر بدتر از گناه است و حالا باید چند سال پشت میله های زندان با از دست دادن جوانی و همچنین آبرویم تاوانش را پس بدهم.

با این کار احمقانه ام آبروی مادرم را جلوی فامیل و دوستان بردم و صاحبخانه مان نیز به خاطر این رفتار زشتم عذر مادرم را خواسته است تا هر چه زودتر خانه را خالی کند. من نمک نشناسی کردم چون صاحبخانه مان چند سال بود که بدون اضافه کردن حتی یک ریال به اجاره بها به ما پناه داده بود اما من در عوض با پلیدی ام می خواستم پناهگاه و آشیانه گرم خانواده شان را ویران کنم و این موضوع نیز عذابم می دهد.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.