2019/12/16
۱۳۹۸ دوشنبه ۲۵ آذر
حقه سیاه مرد متاهل برای زن مطلقه

حقه سیاه مرد متاهل برای زن مطلقه

زن فریب خورده: از همان نگاه و برخورد اول بدجور با چشمان و لحن مودبانه اش مرا فریب داد و بعد از آن بارها نزد من آمد تا به قول خودش با درددل کردن کمی آرام شود.

دوات آنلاین-از چاله درآمد و به ته دره سقوط کرد و از هستی ساقط شد. مرد رویاهایش توزرد از آب درآمد و نقاب از چهره اش افتاد. زن جوان می خواست از زندگی سیاه اولش خارج شود تا به روشنایی برسد که در ظلمات شب راهش را گم کرد و در تله سارق عاشق نما افتاد.

 

نامهربانی در زندگی اش موج می زد و مدام دنبال گرمای زندگی می گشت غافل از این که با ساده لوحی اش سرمای سوزان و استخوان سوز را به زندگی اش راه می دهد و مات خواهد شد. 12 سال با شوهرش زیر یک سقف زندگی کرد اما اکثر اوقات درگیر بگومگو با همسر زورگو و معتادش بود.

 

زن دل سوخته می گوید: سال ها با نق زدن و دست بزن های همسرم ساختم اما او هیچ وقت دست از رفتارهای ناپسندش برنداشت. پا درمیانی خانواده ها به خصوص ریش سفیدها هم فایده ای نداشت و مرغ شوهرم یک پا داشت.

 

 با ادامه این نامهربانی ها زن جوان به ناچار چاره را در جدایی می بیند و راهی دادگاه خانواده می شود تا پرونده زندگی اش با شوهر قلدر و معتادش را برای همیشه ببندد و از زندگی مشترکی که جز سرما چیزی عایدش نشده بود، خلاص شود.

 

در کش و قوس گرفتن طلاق گویا برق طلاهای زن، چشم چند شکارچی شرور را می گیرد و همین اتفاق آغاز بازی دو سر باخت برای زن ساده اندیش می شود. مردان سارق با قرار دادن یکی از همدستان شان به عنوان عاشق دلباخته سر راه زن بی خبر از همه چیز، کم کم او را به سوی دام خود راهنمایی می کنند.

 

 زن دل سوخته با چشمانی بارانی می گوید: در کش و قوس گرفتن طلاق از شوهرم بودم که یک روز یک نفر سر راهم قرار گرفت و به بهانه این که قصد جدایی از همسرش را دارد چند سوال از من کرد تا کارهایش بهتر پیش برود.

 

از همان نگاه و برخورد اول بدجور با چشمان و لحن مودبانه اش مرا فریب داد و بعد از آن بارها نزد من آمد تا به قول خودش با درددل کردن کمی آرام شود.

 

مرد غریبه ادعا می کرد از زندگی با همسرش خیری ندیده است و با وجود زندگی ایده آلی که برای همسرش فراهم کرده اما زنش با او بد تا کرده است. بعد از چند بار ملاقات مرد غریبه به زن ساده لوح پیشنهاد ازدواج بعد از گرفتن طلاق از شوهر اولش را می دهد. زن جوان بعد از رو به رو شدن با پیشنهاد مرد غریبه انگار از بلاتکلیفی درمی آید، چون به گفته خودش تصمیم قطعی اش را برای جدایی از همسرش نگرفته بود.

 

 زن که در خیالش فکر می کند یک فرشته سرراهش قرار گرفته است، برخلاف قبل تمام تلاش خود را می کند تا هر چه زودتر از شوهر معتادش جدا شود و راه را برای ازدواج با فرشته نجاتش هموار کند. بالاخره روز موعود فرا می رسد و زن برگه طلاق را به دست می آورد و گمان می کند آینده خوبی انتظارش را می کشد. او می گوید: بعد از این که از شوهرم طلاق گرفتم احساس کردم از زندان آزاد شده ام.

 

 مرد غریبه با الفاظ زیبا چنان مرا شیفته خود کرده بود که فکر می کردم فرشته است و فقط بال ندارد. روزی مرد غریبه گفت برای راه اندازی یک شرکت در تهران مقداری پول کم دارد که اگر جور شود بعد از ازدواج مان یک زندگی ایده آل در انتظارم خواهد بود. قبل از گرفتن طلاق از شوهر اولم همه طلاها و حتی پس اندازم را در خانه پدرم گذاشته بودم تا در روز مبادا از آن ها استفاده کنم. مرد حقه باز از من خواست بدون اطلاع خانواده ام با برداشتن تمام طلاها و پس اندازم به آدرس مورد نظر بروم تا مقدمات ازدواج را فراهم کند و پای سفره عقد بنشینیم.

 

زن فریب خورده که خبر ندارد مرد غریبه چه دامی برایش پهن کرده است، بدون اطلاع خانواده اش و با برداشتن تمام دارایی اش راهی شهر غریب می شود تا پای سفره عقد با مرد ایده آلش بنشیند. زمانی که پایش به آدرس مورد نظر می رسد ناگهان ورق برمی گردد و به جای مرد رویاهایش گیر چند سارق می افتد که در کمین او نشسته بودند. مردان سارق او را به زور به لانه شیطانی خود می کشانند تا نقشه شوم شان را اجرا کنند. زن ساده لوح تازه متوجه می شود در چه دامی افتاده و مرد رویاهایش یک سارق است که در نقش یک مرد دلباخته او را فریب داده تا اموالش را به یغما ببرد.

 

زن دل نگران و وحشت زده می گوید: با ذوق و شوق خودم را سر قرار رساندم ولی بعد از آن همه چیز دگرگون شد. مرد به ظاهر خواستگار با همدستی چند دوست سارقش مرا یک هفته در یک خانه زندانی کردند و هرچه التماس و گریه کردم بی فایده بود.بعد از یک هفته با سرقت تمام طلاها و پول هایم مرا در حاشیه شهر با وضع آشفته رها کردند و پا به فرار گذاشتند. با هر زحمتی بود خودم را به یک مامور پلیس رساندم و همه ماجرا را برای او تعریف کردم.

 

با تلاش ماموران پلیس خیلی زود سارقان در دام قانون گرفتار شدند و بعد از آن معلوم شد شگردشان همین بوده و طعمه های شان را که از نظر مالی مناسب بودند انتخاب و با نقشه های فریبنده مال باختگان را سرکیسه می کردند. زن بعد از این ماجرا با سرافکندگی راهی خانه و زادگاهش می شود. به گفته خودش با ساده اندیشی هم زندگی اولش را بر باد داده و هم آبرویش در راه عشق خیالی خدشه دار شده است.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.