2019/08/20
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۹ مرداد
رابطه پنهانی با عشق مجردی

رابطه پنهانی با عشق مجردی

من بی خبر از همه جا بداخلاقی و نق زدن های شوهرم را بعد از این اتفاقات ناشی از خستگی کار و قسط و قرض هایی که برای خانه دار شدن مان متحمل شده بودیم، قلمداد می کردم.

دوات آنلاین-شوهرم عاشق است اما عشق و مهرش مال دیگری و نق زدن ها و بداخلاقی هایش مال من است. البته اول زندگی مشترک مان همسرم به من ابراز علاقه می کرد و اخلاقش بر مدار محبت بود اما رفته رفته و با گذر عمر روی دیگرش را نشان داد و فیل همسرم یاد هندوستان کرد!

 

زن دل بریده از زندگی مشترک با همسر بی وفایش نگاهش را به افق می دوزد و از گذشته و حال روزگارش این گونه روایت می کند: نمی دانم چه شد روزهای پروانه ای و سبزم ناگهان دستخوش توفان بی مهری شد. زن جوان دستی به چشمان خیس شده اش می کشد و ادامه می دهد: همه چیز خوب بود حداقل بدون تنش، اگر چه دچار مشکل اقتصادی بودیم اما نمی دانم عشق دوران گذشته همسرم از کجا پیدایش شد و زلزله به پا کرد.

 

بعد از چندین سال زندگی با همسرم صاحب دو فرزند شدیم. شوهرم در یک نهاد دولتی شاغل و من هم سرم به کار خانه و بچه داری گرم بود. از دوران مجردی و قبل از ازدواج چیزهایی از قبیل این که شوهرم قبلاً چند بار به خواستگاری دختران اقوام دور و نزدیک خود رفته است، شنیده بودم و این امر را طبیعی می پنداشتم اما هیچ وقت نمی دانستم که ته قلب همسرم هنوز جایی برای عشق قدیمی اش وجود دارد.

 

ماجرا از این قرار بود که همسرم در زمان مجردی یک دل نه صد دل عاشق یک دختر بود اما به دلیل اتفاقات خاصی به هم نمی رسند و هر کدام به دنبال سرنوشت خودشان می روند. بعد از ازدواج همسرم با من بعد از سال ها روزی او اتفاقی با دختر رویاهای زمان مجردی اش رو به رو می شود که از قضا بعد از ازدواج، زندگی مشترکش به طلاق کشیده شده بود.

 

بعد از این که شوهرم از این ماجرا مطلع می شود انگار ته دلش جا باز می کند تا مهر دختر مورد علاقه اش را در آن جای دهد و او هم سیگنال مثبت می فرستد تا ارتباط عاطفی دوباره شکل بگیرد! من بی خبر از همه جا بداخلاقی و نق زدن های شوهرم را بعد از این اتفاقات ناشی از خستگی کار و قسط و قرض هایی که برای خانه دار شدن مان متحمل شده بودیم، قلمداد می کردم. هر روز روابط بین من و همسرم سردتر می شد و گویی زمستان از راه رسیده بود.

 

هر چقدر با محبت و توجه می خواستم به زندگی مان گرما ببخشم اما سوز سرمای بی مهری هر روز زندگی مان را بیشتر منجمد می کرد تا این که روزی با تشرهای من همسرم ناگهان لب باز کرد و آن چه را که نباید می گفت گفت. وقتی همسرم به من گفت دیگر نمی تواند با من زندگی کند شوکه شدم. همسرم دوباره این بار با صدای رسا بحث طلاق را پیش کشید. قهر و تهدیدهای من جواب نداد و بعد معلوم شد که پای یک عشق قدیمی در میان است. با متوجه شدن این ماجرا دیگر خودم را خوار و ذلیل نکردم و وقتی دیدم عشق من یک طرفه شده پا در دادگاه خانواده گذاشتم تا ببینم با کمک مشاوران چه تصمیمی می توانم برای زندگی ام بگیرم.

 

منبع: رکنا

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.