2019/07/19
۱۳۹۸ جمعه ۲۸ تير
غزلی از دیوان شمس/ گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

غزلی از دیوان شمس/ گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد/ گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند

دوات آنلاین-غزلی از دیوان شمس مولانا را بخوانید:

 

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند/ وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند

 

عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود/ آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند

 

دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک/ زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند

 

بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان/ شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند

 

گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد/ گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند

 

خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی/ کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند

 

مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری/ مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند

 

افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل/ زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند

 

نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح/ نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند

 

نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند/ نی باغ خوش باشی کند نی ابر نیسان نم زند

 

نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا/ نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند

 

اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود/ جان ربی الاعلی گود دل ربی الاعلم زند

 

برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل/ تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند

 

حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته/ آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند

 

خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او/ بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم زند

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.