2021/08/01
۱۴۰۰ يکشنبه ۱۰ مرداد
پوشاک با سلام
جنایت به دنبال عشق شیطانی به زن جوان

جنایت به دنبال عشق شیطانی به زن جوان

همسر مقتول ابتدا بازداشت شد و اعتراف کرد. من بعد از ۱۲ روز بازداشت شدم. خانواده ام باورشان نمی شد قاتلم.

دوات آنلاین -رامین ۲۶ساله در یکی از شهرستان های جنوب غرب کشور زندگی می کرد. علاقه کورکورانه او به یک زن متاهل زندگی اش را نابود کرد. وقتی فهمیدشوهر این زن حاضر به جدایی از همسرش نیست، صبح دوازدهم خرداد امسال در حالی که مسلح بود، راهش را در محله کیانشهر تهران سد کرد و او را با شلیک گلوله کشت. بادستگیری همسرمقتول به عنوان مظنون، قاتل هم بازداشت و به این جنایت اعتراف کرد. جام جم با این متهم گفت و گو کرده است که در ادامه می خوانید:

 

آرام و بی حرکت مقابل افسر بازجویش در پلیس آگاهی تهران نشسته است. چشمانش به موزائیک داخل اتاق خیره مانده است. با باز و بسته شدن در ورودی اتاق به خودش آمد، شیرین را دید که همراه ماموری وارد شد. نیم نگاهی از روی حسرت و نفرت به او انداخت، فقط یک جمله گفت: به عشقم نرسیدم که هیچ،حالا قصاص هم می شوم.

 

انگیزه قتل

*مقتول را می شناختی؟

بله. او شوهر زن مورد علاقه ام بود اما او را تا قبل از قتل ندیده بودم.

 

*چرا او را کشتی؟

می خواستم با همسرش ازدواج کنم و او سد راه زندگی مان بود.

 

* با همسر مقتول چطور آشنا شدی؟

یک سال قبل او را در جشن عروسی یکی از اقوام در شهرستان دیدم و عاشق او شدم. بعد تلفنی و از طریق واتس اپ با هم در ارتباط بودیم. دوماه بعد به من گفت به اجبار ازدواج کرده و شوهرش را دوست ندارد. به او قول دادم شوهرش را بکشم و با هم ازدواج کنیم. زن جوان چند بار می خواست خودکشی کند که مانعش شدم.

 

* شغلت چه بود؟

کشاورز بودم.

 

* با هم ملاقات داشتید؟

دو بار به تهران آمدم و او را دیدم .

 

طراحی نقشه جنایت

* چه کسی نقشه قتل را کشید؟

شیرین گفت ای کاش شوهرش می مرد. همین باعث شد نقشه قتل را اجرا کنم. سه روز قبل از قتل به تهران آمدم و در یک مهمانپذیر ماندم. شیرین ترددهای همسرش را به من خبر می داد. روز آخر حوالی خانه شان در کیانشهر رفتم و به کمین نشستم. ساعت ۶ صبح بود، شوهرش با سوار شدن به پراید از خانه بیرون آمد، صدایش زدم و توقف کرد. گفتم شیرین را طلاق بده، فریاد زد شما کی هستید، گفتم عاشق او هستم و نمی خواهم عذاب بکشد. خواست به پلیس زنگ بزند که امانش ندادم، سلاح دست ساز را از ساکم بیرون آوردم و به او شلیک کردم که در خودرو افتاد. پیاده فرار کردم. سر خیابان اول به شیرین پیامک دادم و بعد زنگ زدم گفتم کار شوهرت تمام شد و او را کشتم و دیگر مزاحم نداریم. سوار اتوبوس شدم و به خانه ام در شهرستان بازگشتم.

 

* سلاح را از کجا آوردی؟

چند هفته قبل از قتل، از مردی در شهرمان 300 هزارتومان خریدم.

 

* فکر می کردی بازداشت شوی؟

همسر مقتول ابتدا بازداشت شد و اعتراف کرد. من بعد از ۱۲ روز بازداشت شدم. خانواده ام باورشان نمی شد قاتلم. وقتی پلیس به خانه پدری ام در شهرستان آمد و بازداشت شدم، به قتل اعتراف کردم.

 

سابقه سرقت

* سابقه داری؟

دو ماه قبل از قتل موتورسیکلتی را سرقت کردم خانواده ام رضایت شاکی را گرفتند و آزادشدم.

 

* اعتیاد داری؟

شیشه مصرف می کنم.

 

* بعد از دستگیری، همسر مقتول را دیدی؟

بله، عشق و دلباختگی او مرا مجنون خود کرد و باعث شد مرتکب قتل شوم.

 

* حرف آخر؟

اشتباه کردم. عشق بدون حساب و کتاب و از روی احساس عشق نیست یک سراب بدبخت کننده است.

 

لوازم آشپزخانه کالا و ما
بنر خانومی
کلید واژه
دیدگاه‌ها
سامان 1400/04/24
گر عقل نباشد جان در عذاب هست اخه انصاف و وجدان ادم چه جوری اجازه میده ادم جون کسی رو بگیره و جالب ترش اون خانم چقدر نمک نشناس باشه که برای قتل همکاری کنه

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.