2021/06/17
۱۴۰۰ پنج شنبه ۲۷ خرداد
گفته های زنی که از مسیر زندگی منحرف شد

گفته های زنی که از مسیر زندگی منحرف شد

به خاطر فشارهای روحی که به من وارد شده بود مثل مادر مرحومم عصبی شده بودم و پسرم را کتک می زدم. شوهرم مرا نزد دکتر نمی برد و غرق در مواد خودش بود.

دوات آنلاین -خانه دار بود و سر یک اتفاق و زورگیری دچار اشتباه و به سمت جیب بری کشیده شد.  البته می گوید که خودش هم طمع کرد چون می خواست از یک طرف انتقامش را از مردها بگیرد و از طرفی مشکلات مالی اش را برطرف کند. زن جوان دوران کودکی بدی را پشت سر گذاشت و سر این ماجرا دچار اختلال روانی شد. او به تبعیت از مادرش که او را در  نوجوانی به باد کتک می گرفت، فرزند بی پناهش را کتک می زد تا آرام بگیرد. وارد بازی سیاه سرقت شد اما خبر نداشت که باید تاوان سختی را در زندان پس بدهد. در ادامه گفت و گوی خراسان را با زن 35 ساله زندانی می خوانید که از ترفندها و سوژه های سرقتش می گوید.

 

*به چه جرمی روانه زندان شدی؟

به جرم کیف قاپی و جیب بری دستگیر و زندانی شدم.

 

*متأهل هستی و فرزند داری؟

بله، همسر و یک فرزند دارم. نمی دانم چطور به چشمان پسرم نگاه کنم چون من او را پیش دوستان و فامیل شرمنده کردم.

 

*دوران نوجوانی ات در خانواده چگونه گذشت؟

خانواده پر جمعیتی داشتیم و پدرم یک فرد بازنشسته و مادرم هم خانه دار اما خیلی عصبی بود. در واقع اعضای خانواده ام پسر دوست بودند و زیاد به دختر محل نمی گذاشتند، با این که تمام کارهای خانه را انجام می دادم اما هر روز از مادرم کتک می خوردم. این ماجرا تاثیر خیلی بدی روی من گذاشت و به نوعی عقده ای شده بودم.

 

ورود به دنیای مجرمان

*چطور شد به سمت جیب بری و کیف قاپی رفتی؟

همه چیز از یک زورگیری از من در یک خیابان شروع شد. در روز حادثه مقداری پول داخل کیف ام بود و قرار شد آن را به پدرم بدهم چون از او قرض گرفته بودم. عصر بود، داخل خیابان منتظر تاکسی بودم که ناگهان سرنشینان یک موتورسیکلت یک جسم نوک تیز را پشت گردنم گذاشتند و به زور کیف، دستبند و انگشترم را به سرقت بردند. سر این قضیه تا مدتی از وحشت شب ها کابوس می دیدم. بعد از شکایت متوجه شدم سارقان خیلی شاکی دارند و اصلاً هم ترسی از زندانی شدن ندارند. این گونه من هم به فکر جیب بری افتادم و به خودم گفتم اگر دستگیر شوم فرصت دارم از شاکیان رضایت بگیرم و آزاد شوم. البته غیر از این ماجرا یک روز کیف مدارکم داخل یک ماشین جا ماند تا این که بعد از چند روز راننده آن زنگ زد و به خاطر تحویل کیف از من درخواست وجه غیرمتعارف و مژدگانی کرد، سر این ماجرا خیلی ناراحت شدم و خواستم با کیف زنی از برخی مردان سودجو هم انتقام بگیرم.

 

*چطور سوژه هایت را انتخاب می کردی؟

از قبل شخصی را انتخاب نمی کردم. زمانی که برای خرید مایحتاج زندگی ام به خیابان می رفتم در مسیر افرادی را که سهل انگار و بی خیال کیف شان بودند، انتخاب می کردم که اغلب خانم بودند و در یک فرصت مناسب با نزدیک شدن به آن ها و تنه زدن و ترفندهای دیگر محتویات داخل کیف شان را سرقت می کردم. البته اغلب در داخل خط واحد و همچنین متروی تهران موقع ازدحام مسافران به سوژه هایم نزدیک می شدم و از شلوغی محل سوءاستفاده می کردم و سر فرصت به کیف شان دستبرد می زدم.

 

*خودت مثل مادرت بچه ات را کتک می زدی؟

بله به خاطر فشارهای روحی که به من وارد شده بود مثل مادر مرحومم عصبی شده بودم و پسرم را کتک می زدم. شوهرم مرا نزد دکتر نمی برد و غرق در مواد خودش بود. روانی شده بودم و با کوچک ترین بازیگوشی بچه ام یاد بچگی های خودم می افتادم و او را کتک می زدم اما بعد از آن پشیمان می شدم و تا مدتی گریه می کردم ولی گریه ام دردی را دوا نمی کرد. شوهرم بیکار و سرقت از مردم برایم به یک عادت تبدیل شده بود.

 

*اجناس سرقتی را چه کار می کردی؟

از کارت های عابر بانک سوءاستفاده می کردم و با آن ها از مغازه ها جنس می خریدم و بعضی مواقع هم مدارک سرقتی را پیش فروشنده امانت می گذاشتم تا پولش را برگردانم اما دیگر به آن جا بر نمی گشتم. از برخی مغازه ها با پول های سرقتی ابتدا به شکل نقدی خرید می کردم تا نظر فروشنده را جلب کنم و بعد از آن با کارت سرقتی برای خرید می رفتم که هنگام کشیدن کارت دستگاه جواب نمی داد چون مسدود بود و در این موقع از فروشنده می خواستم اجناس را با یک آژانس به خانه ببرم و بعد از آن پول را به راننده بدهم تا او به دست فروشنده برساند. وقتی فروشنده در رودربایستی قرار می گرفت و البته اعتماد بی جا می کرد راننده آژانس را به یک خیابان در حاشیه شهر می بردم و جلوی در خانه یک فرد غریبه از او می خواستم توقف کند و بعد از آن به دروغ به راننده می گفتم به شکل اینترنتی پول اجناس را پرداخت کرده ام و او هم باور می کرد و بعد از دور شدن او سریع یک خودروی دیگر می گرفتم و اجناس را به خانه ام می بردم و آن ها را به مشتریان خاصی می فروختم.

 

*چطور شد دستگیر شدی؟

مدتی با کلک توانستم مال باختگان و فروشندگان را فریب دهم اما روزی داخل خیابان زمانی که خواستم از یک دست فروش خرید کنم از کارت بانکی سرقتی استفاده کردم که دستگاه جواب نداد، در همین لحظه هر چقدر خواستم با چرب زبانی فروشنده را قانع کنم اما او به من شک کرد و فهمید کارت سرقتی است برای همین نتوانستم از دستش فرار کنم و مرا به پلیس تحویل داد.

 

*پیش بینی هایت درباره گرفتن رضایت از شاکیان درست از آب درآمد؟

همه آن خیالی باطل بود. فکر می کردم می توانم از شاکیان رضایت بگیرم اما هیچ کدام حاضر به دادن رضایت نشدند تا پول های سرقتی شان را به آن ها پس بدهم. با این خیال خام خودم را داخل چاه انداختم و آینده خود و فرزندم را به سوی تاریکی سوق دادم.

 

لوازم آشپزخانه کالا و ما
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.