2021/05/16
۱۴۰۰ يکشنبه ۲۶ ارديبهشت
جنایت به خاطر عشق دروغین یک دختر

جنایت به خاطر عشق دروغین یک دختر

در زندگی ام هیچ وقت روی محبت را ندیدم. به همین خاطر وقتی یک دختر به من شروع به محبت کرد، او را فرشته زندگی ام فرض کردم.

دوات آنلاین -17 سال بیشتر ندارد و مهر قاتل بودن بر پیشانی اش حک شده است، هیچ امیدی برای آزادی ندارد و خود را برای اجرای حکم قصاص آماده کرده است. می گوید: بیرون زندان هیچ امیدی ندارم، منتظرم زودتر دادگاهم برگزار شود و قصاص شوم.

 

خبرنگار تپش روزنامه جام جم در اداره آگاهی با او هم صحبت شد و او خیلی راحت از زندگی پردردش گفت.

 

*چه شد که قاتل شدی؟

عشق به یک دختر.

 

*توضیح بدهد.

من در زندگی ام هیچ وقت روی محبت را ندیدم. به همین خاطر وقتی یک دختر به من شروع به محبت کرد، او را فرشته زندگی ام فرض کردم، فکر می کردم او آمده تا به زندگی سیاه و سفید رنگ خوشبختی بدهد. به همین خاطر آینده ام را با او می دیدم، پیک موتوری یک رستوران بودم. یک روز که در حال بردن غذا بودم، دختر مورد علاقه ام را همراه پسری دیدم، سد راهشان شدم، آن دختر مدعی شد پسر جوان مزاحمش شده است. پسر جوان شوکه شده بود و می گفت دوست پسر او است، خشم جلوی عقلم را گرفته بود، چاقویی که در جیبم بود را بیرون آوردم و چند ضربه به آن پسر زدم، بعد دختر مورد علاقه ام را سوار کرده و مقابل خانه شان رساندم و به رستوران بازگشتم.

 

*همیشه چاقو همراه داری؟

اغلب مواقع این چاقو در جیبم بود. این روزها درگیری و زورگیری زیاد شده و برای دفاع از خودم همراهم بود. اما فکر نمی کردم با آن جان کسی را بگیرم.

 

* چه زمانی متوجه مرگ پسر جوان شدی؟

شب در رستوران بودم که یکی از بچه های پیک ماجرای درگیری مارا تعریف کرد و گفت: قبل از این که اورژانس برسد، پسر زخمی فوت شده است، البته او نمی دانست طرف دعوا من بودم.

 

*فرار کردی؟

نه، من از واقعیت فرار نمی کنم، به خانه رفتم و منتظر ماندم تا ماموران سراغم بیایند

 

* چه زمانی دستگیر شدی؟

صبح روز بعد در خواب بودم که مادربزرگم صدایم کرد و گفت دو نفر جلوی در منتظرم هستند، می دانستم مامور هستند بهترین لباسم را پوشیدم و خودم را تسلیم آنها کردم.

 

* آن دختر به ملاقات نیامد؟

نه او عامل این جنایت و با آن پسر دوست بود، اما به دروغ ادعا کرد مزاحمش است من هم تحت تاثیر حرف های او مرتکب جنایت شدم.

 

*میدانی همین اشتباه چه مجازاتی دارد؟

بله. اعدام. خودم را برای آن آماده کرده ام و از چوبه دار نمی ترسم، باور کنید این حرف دلم است. با این که در زندان زندگی ام عوض شده و ترک کرده ام، اما باز هم امیدی برای بیرون از زندان ندارم.

 

*چه می کشیدی؟

گل، شیشه.

 

*چرا امیدت را از دست داده ای؟

ببینید، من فرزندطلاق هستم و از وقتی چشم باز کردم، بدبختی و سختی کشیدم. با این که به درس علاقه داشتم، به خاطر بی پولی نتوانستم ادامه بدهم، همیشه در پارک ها بودم و همان جا با افرادی دوست شدم که تنها حاصلش اعتیادم بود، مادربزرگم وقتی این وضعیت من را دید، طلاهایش را فروخت و برایم موتور خرید تا پیک شوم و منبع درآمدی داشته باشم. در این مدت هم او پیگیر کارم بوده، پدر و مادرم انگار فراموش کرده اند پسری دارند هرک دام پی زندگی خودشان رفته و مرا رها کرده اند

 

*روزگار در زندان چطور می گذرد؟

عادت کرده ام و منتظر روز دادگاه هستم.

 

*نمی خواهی از پدر و مادر مقتول درخواست بخشش کنی؟

نه

 

*چرا؟

من پسرشان را کشته ام و داغدار شده اند. آنها حق دارند برای آرامش خود مرا قصاص کنند. من هم قتلی مرتکب شده ام و باید تاوانش را بدهم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.