2021/05/06
۱۴۰۰ پنج شنبه ۱۶ ارديبهشت
اعترافات مردی که زنان فراری را آزار می داد

اعترافات مردی که زنان فراری را آزار می داد

همه این ها به خاطر کینه از همسر و دخترم بود چون بدجور از آن ها رودست خورده بودم.

دوات آنلاین -فریب خوردن از سوی همسرش او را به سمت فریب دادن برخی زنان سوق داد و عشق را به کینه تبدیل کرد. برای کمک به پسرش، از همسرش طلاق صوری گرفت و زندگی اش را از دست داد. می گوید که با اغفال زنان و دختران فراری نه تنها به آرامش نرسیده بلکه برعکس بیشتر در منجلاب اعتیاد و کینه توزی فرو رفته و عاقبت دستبند قانون بر دستانش نقش بسته است. حالا در جزیره تنهایی اش پشت میله های زندان گرفتار شده  و مدام به عاقبت بزهکاری اش فکر می کند اما پشیمانی برایش سودی ندارد. در ادامه گفت و گوی خراسان را با مرد زندانی 50 ساله از نظر می گذرانید.

 

*به چه جرمی در زندان هستی؟

به جرم اغفال و سرقت از دختران و زنان فراری زندانی شدم.

 

*متاهلی و فرزند داری؟

متاهل بودم و 2 فرزند دارم. البته به خاطر جدا شدن از همسرم کارم به بزهکاری و اغفال زنان و دختران فراری افتاد.

 

*اعتیاد و سابقه کیفری داری؟

سابقه ندارم اما به شیشه اعتیاد داشتم.

 

*شغل ات چه بود و چرا دست به آزار و اذیت زنان و دختران فراری می زدی؟

مغازه لوازم یدکی داشتم و اوضاع زندگی ام رو به راه بود اما کینه از دختر و همسرم باعث شد از زنان و دختران متنفر شوم.

 

کینه از خانواده

*ماجرای کینه تو از همسر و دخترت چه بود؟

یک دختر و یک پسر دارم. بعد از این که یک خانه مجلل خریدم به خاطر این که همسرم را دوست داشتم خانه را به نام او زدم تا این گونه علاقه ام را به او نشان دهم اما همین ماجرا باعث بدبختی ام شد. بعد از این که سند خانه را به نام همسرم زدم او معافیت سربازی پسرمان را پیش کشید و از من خواست برای این که پسرمان بتواند از سربازی معاف شود به شکل صوری از هم جدا شویم و از طرفی مهریه اش را هم ماهانه به حسابش بریزم تا این گونه کسی به ماجرا شک نکند. حماقت کردم و از همسرم جدا شدم تا بعد از معاف شدن پسرمان دوباره با هم ازدواج کنیم اما این تله ای بیش نبود. بعد از ماجرای جدایی صوری من و همسرم او شروع به بهانه گیری و تحریک دختر و پسرم علیه من کرد.

 

روزی سر همین ماجرا وقتی بحث مان شد، بچه هایم طرف مادرشان را گرفتند و پسرم مرا به باد کتک گرفت، دخترم هم شروع به نفرین و ناسزاگویی علیه من کرد که اصلاً از او انتظار چنین برخورد زشتی را نداشتم و بابت همین اتفاق بدجور به هم ریختم و در واقع دلم خیلی شکست. بعد از آن هم همسرم به بهانه این که دیگر به هم محرم نیستیم مرا از خانه بیرون کرد و بابت فریب خوردنم و همچنین حمایت دخترم از مادرش بدجور از آن ها کینه به دل گرفتم.

 

بعد از آن اعصابم به هم ریخت و سراغ مواد صنعتی رفتم. مغازه لوازم یدکی ام را واگذار کردم و به خاطر این که چشم ام به خانواده ام نیفتد به یک شهر دیگر رفتم تا کسی مرا نشناسد و در آن جا مشغول مسافرکشی شدم. مدام افکارم بابت بلایی که خانواده ام سرم آورده بودند درگیر بود و برای آرام شدنم و فراموش کردن آن ماجرای تلخ بنا به پیشنهاد یکی از مسافرکش ها به مصرف شیشه روی آوردم. برای خودم یک خانه مجردی اجاره کردم و به خاطر تنهایی شب ها چند نفر مثل خودم را به خانه ام دعوت می کردم تا با هم مواد مصرف کنیم.

 

انگیزه متهم چه بود

*چرا تصمیم گرفتی زنان و دختران خیابانی را اذیت کنی؟

همه این ها به خاطر کینه از همسر و دخترم بود چون بدجور از آن ها رودست خورده بودم و از طرفی موقع بیرون کردنم از خانه همسرم به من جمله ای گفت که مزه شکست و فریب خوردن را هیچ وقت فراموش نکنم و همین حرف ها بدجور مرا کینه ای کرد. بعد از این که مشغول مسافرکشی شدم تصمیم گرفتم زن ها و دخترهای فراری را در خیابان شناسایی و اغفال کنم و سر یک فرصت از آن ها انتقام بگیرم. البته خیلی از دختران و زن ها به خاطر بی سرپناهی با پای خودشان به خانه مجردی ام می آمدند و گرفتار کینه شتری من می شدند.

 

چه بلایی سر زنان و دختران خیابانی می آوردی؟

زمانی که زن ها به خصوص دختران فراری را در خیابان می دیدم به بهانه ای به آن ها نزدیک می شدم و بعد از اغفال آن ها و جلب اعتمادشان سوار ماشین ام می شدند.

 

آن ها را به خانه مجردی ام می بردم و با هم شیشه مصرف می کردیم اما خیلی از مواقع با هر حرف و خنده آن ها یاد حرف های گزنده همسر و دخترم می افتادم و اعصابم به هم می ریخت و بعد از آن با شروع بحث و جدل آن ها را به باد کتک می گرفتم و با سرقت پول و اموال شان آن ها را بعد از تهدید جانی از خانه بیرون می کردم. البته زنان و دختران فراری هم از ترس شان جرئت شکایت نداشتند چون پای خودشان هم گیر بود.

 

نحوه دستگیری

*چطور شد دستگیر شدی؟

زمانی که داخل پارکی یک دختر غریبه را دیدم که غمگین گوشه ای کز کرده بود فهمیدم که باید فراری باشد برای همین به بهانه ای به او نزدیک شدم و سر صحبت را با او باز کردم. دختر جوان فراری بابت سختگیری های پدرش از خانه فرار کرده بود. وقتی فهمید که من هم تنها زندگی می کنم و مثل او دل خوشی از خانواده ام ندارم به من اعتماد کرد و به خانه مجردی ام آمد.

 

شب بود. ابتدا دلم به حالش سوخت چون یک لحظه یاد تنها دخترم افتادم که تقریباً هم سن و سال دختر غریبه بود اما موقع مصرف شیشه دختر غریبه سر یک ماجرا به من توهین کرد که در یک لحظه دوباره یاد توهین و ناسزاگویی دختر و همسرم افتادم و از شدت عصبانیت دختر بی پناه را به باد کتک گرفتم و بعد از خالی کردن جیب اش او را نیمه شب از خانه بیرون کردم. اصلاً فکر نمی کردم که دختر جوان فراری از من شکایت کند. روز بعد که داخل خیابان در حال مسافرکشی و البته به دنبال یک طعمه دیگر بودم توسط پلیس شناسایی و دستگیر شدم.

 

*حرف آخر؟

خیلی پشیمانم چون خودم هم دختر جوان دارم. اصلاً من آدم بدجنسی نبودم اما همسرم با رفتارش مرا کینه ای بار آورد. خانواده خیلی مهم است و هیچ جا مثل خانه خود آدم امن نیست. به دختران و زن های جوانی که فریب امثال مرا می خورند می گویم که هیچ کس به اندازه پدر و مادر دلسوز نیست و فریب چرب زبانی افراد گرگ صفت را نخورند تا آینده شان سیاه و نابود نشود.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.