2020/12/03
۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۳ آذر
نقشه پلید زن خدمتکار برای مرد صاحبخانه

نقشه پلید زن خدمتکار برای مرد صاحبخانه

این زن مقداری قرص در شیر صاحبکارش ریخت و او را بی هوش کرد تا نقشه‌اش را اجرا کند.

دوات آنلاین -برای برآورده کردن خواسته پسرش آرزو به دل ماند و به جای کانون گرم خانواده سر از زندان درآورد. با بازی با جان صاحب‌کارش می خواست به اصطلاح جان فرزندش را نجات دهد اما تیرش به سنگ خورد. زن جوان می خواست با پول سرقتی برای فرزندش یک تلویزیون بخرد تا فیلم مورد علاقه اش را تماشا کند اما حالا با ندانم کاری، پسرش باید زندانی شدن او را به تماشا بنشیند و حسرت به دل و چشم انتظار آزادی اش باشد. در ادامه گفت و گو با یک زن زندانی می خوانید.

 

*به چه جرمی دستگیر و زندانی شدی؟

به جرم سرقت راهی زندان شدم.

 

*سابقه کیفری و اعتیاد داشتی؟

سابقه زندان ندارم اما اعتیاد داشتم. اعتیادم هم به واسطه شوهر اولم بود که مرا به خاک سیاه نشاند.

 

*چند بار ازدواج کردی؟

2 بار ازدواج کردم. بار اول شوهرم بیکار و مردی بی مسئولیت و مدام نشئه یا خمار بود و جز مصرف مواد چیزی برایش مهم نبود. بعد از چند سال زندگی مشترک و افتادن در دام اعتیاد به واسطه شوهر دومم از او جدا شدم.

 

*شغل ات چه بود و چرا دست به سرقت زدی؟

خانه دار بودم اما به خاطر بیکاری شوهرم از سالمندان در خانه های مردم نگهداری می کردم. یک بچه مریض و برای عمل جراحی اش به پول احتیاج داشتم. در شهرمان برای من و شوهرم کار نبود برای همین تصمیم گرفتیم به یک شهر بزرگ تر برویم. بعد از مدتی اسکان در آن شهر، چون شوهرم کاری پیدا نکرد به زادگاه مان برگشت اما من از طریق یک شرکت توانستم کار قبلی ام را که پرستاری از سالمندان بود، دنبال کنم.

 

چون شهرستانی بودم به صورت شبانه روزی در آن جا مشغول به کار شدم. پسرم با شوهرم زندگی می کرد و آرزویش این بود که یک تلویزیون داشته باشیم، ما که دست مان خالی بود و به زور شکم مان را سیر می کردیم، توانایی برآورده کردن آرزوی او را نداشتیم. وقتی به عنوان پرستار در خانه صاحب کارم مشغول به کار شدم با دیدن وضعیت مالی او مدام برای خودمان غصه می خوردم. دورریز غذای روزانه صاحب کارم می توانست راحت خانواده من را سیر کند. صاحب کارم تنها در یک خانه بزرگ با تمام امکانات زندگی می کرد و در رفاه کامل بود. البته حقوق مرا به موقع می داد و آدم خوبی بود اما من در فکر برآورده کردن آرزوی پسر بیمارم بودم. بعد از مدتی  یک روز که به بانک برای پرداخت اقساط صاحب کارم رفتم با یک نفر از طریق درددل کردن آشنا شدم.

 

وقتی از او سوال کردم چطور می توانم از حساب صاحب کارم پول برداشت کنم او تنها راه حل را امضای صاحب حساب یا وکالت از طرف او ذکر کرد و در آخر به من پیشنهاد داد چون جعل امضا و گرفتن وکالت برداشت از حساب دشوار است می توانم با خوراندن قرص خواب او را بی هوش و بعد نقشه ام را عملی کنم.

 

شانس آوردم او زنده ماند

*چطور صاحب کارت را بی هوش کردی؟

چون خودم قرص اعصاب و روان و همچنین به خاطر اعتیادم شربت تریاک می خوردم به نحوه عمل کردن قرص ها وارد بودم. البته صاحب کارم هم مدام قرص خواب آور مصرف می کرد چون ناراحتی اعصاب و روان و بدنش به این قرص ها عادت داشت.

 

پیش خودم می گفتم چون صاحب کارم قرص می خورد با خوردن چند قرص اضافه مشکلی برایش پیش نمی آید و فقط مدت خواب یا بی هوشی او بیشتر می شود. شب شد و زمانی که شام او را دادم طبق نقشه قبلی مقداری قرص خواب آور داخل شیر ریختم و به او دادم. زمانی که صاحب کارم خواست بخوابد کم کم سرفه هایش شروع و حالش بد شد. او اصلاً خبر نداشت دلیل بد شدن حالش چیست برای همین مدام می گفت چند دقیقه دیگر حالش خوب می شود. نقشه من این بود که بعد از بی هوش شدن صاحب کارم مقداری از اسباب و وسایلش از جمله تلویزیون را سرقت و با فروش آن ها هم بیماری پسرم را درمان کنم و هم آرزویش را که داشتن تلویزیون بود، برآورده کنم.

 

وقتی بعد از خوردن قرص ها حال صاحب کارم وخیم شد از ترس با برداشتن وسایلم و مقداری جنس سرقتی از خانه فرار کردم. بعد از فرارم با اورژانس تماس گرفتم تا بلایی سر صاحب کارم نیاید که شانس آوردم و زود او را به بیمارستان بردند و تحت درمان قرار دادند.

 

*بعد از فرار از خانه صاحب کارت چطور دستگیر شدی؟

چون برای پیدا کردن کار مدارک هویتی و همچنین مشخصات کامل محل زندگی ام را نزد شرکت کاریابی گذاشته بودم بعد از این اتفاق پلیس خیلی زود مرا در زادگاهم به جرم سرقت و انجام کار خطرناک دستگیر کرد.

 

*چرا به جای سرقت از صاحب کارت درخواست کمک مالی نکردی؟

چند بار به او گفتم مشکل مالی و برای جراحی پسرم به پول نیاز دارم اما او فقط در حد حقوقم به من پول می داد و درخواستم را با وجود وضع مالی خوبش نادیده می گرفت. وقتی دیدم صاحب کارم با آن همه دارایی اش حاضر نیست به من مقداری پول قرض بدهد تا پسرم را درمان و آرزویش را برآورده کنم خیلی از او کینه به دل گرفتم، برای همین مدام افکار شیطانی سراغم می آمد که دست به کاری بزنم و در آخر هم حماقت کردم.

 

می‌دانستم دستگیر می‌شوم

*با وجود این که می دانستی دستگیر می شوی، دست به سرقت زدی؟

بله چون مدارک هویتی ام در گرو شرکت کاریابی بود حدس می زدم دیر یا زود دستگیر شوم اما فکر می کردم بعد از این که با پول سرقتی پسرم را درمان کردم با التماس و خواهش و همچنین کار برای صاحب کارم رضایتش را جلب خواهم کرد چون مبلغ دزدی من برایش خیلی ناچیز بود و به جایی هم برنمی خورد، اما در فکر باطل بودم و تیرم به سنگ خورد و با شکایت صاحب کارم راهی زندان شدم.

 

*فکر می کنی پول سرقت ارزش زندانی شدنت را داشت؟

اشتباه کردم و در یک لحظه فریب شیطان را خوردم و دست به کار احمقانه ای زدم. شانس آوردم بلایی سر صاحب کارم نیامد و زود تحت مداوا قرار گرفت وگرنه الان باید به جای سرقت به اتهام قتل در مقابل قانون پاسخگو بودم. فقط می خواستم با پول سرقتی آرزوی پسرم را بر‌آورده و همچنین مریضی اش را درمان کنم اما دست به کار خطرناکی زدم. الان خیلی پشیمانم و می ترسم دوباره زندگی مشترکم مثل بار اول به هم بخورد و شوهرم مرا طلاق بدهد و زندگی ام از این که هست بدتر شود.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.