2020/08/10
۱۳۹۹ دوشنبه ۲۰ مرداد
دختری جوان در تله شیطان

دختری جوان در تله شیطان

این دختر هنوز در رویاهایش غرق بود که با یک اتفاق دردناک رویاهایش رنگ باختند.

دوات آنلاین-هنوز برای آینده اش نقشه می کشید که در تله یک پسر افتاد. دختر جوان از تله اول با سختی فراوان رها و در تله شیطانی یک مرد دیگر گرفتار و دوباره آواره کوی و برزن می شود.

 

هنوز در رویاهایش غرق بود که با یک اتفاق دردناک رویاهایش رنگ باختند. خانواده اش از نظر اقتصادی ضعیف بودند و او تک فرزند خانواده بود. نتوانست بیشتر از مقطع سیکل ادامه تحصیل دهد و بعد از آن خانه داری و از پدر و مادر پیرش مراقبت می کرد.  14 سال داشت که پدر و مادرش به فاصله کمی از یکدیگر به خاطر یک بیماری سخت چشم از جهان فروبستند.

 

بعد از فوت پدر و مادرش، به خاطر تنهایی و صلاحدید یکی از بستگان راهی خانه او می شود که تا زمان ازدواج در آن جا با کار روی زمین های کشاورزی زندگی کند. دختر که چاره ای جز اطاعت از فامیل اش ندارد تن به خواسته های او می دهد تا ببیند روزگار چگونه سپری می شود.

 

مدتی در کنار این خانواده با مشکلات مختلف می سازد اما این تازه ابتدای مشکل و دردسرهای اوست. دختر جوان روزی در نبود کار کشاورزی و در غیاب اعضای خانواده فامیل اش مشغول خانه داری می شود تا تدارک ناهار را ببیند. همان طور که آفتاب به نیمه آسمان می رسد ناگهان یک سایه در پشت سرش احساس می کند و تا به خودش می آید غافلگیر و نقش بر زمین می شود.

 

هر چقدر تلاش و گریه و التماس می کند که پسر صاحبخانه کاری به کارش نداشته باشد، بی فایده است و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. بعد از این اتفاق شوم دختر با تهدید پسر خانواده مهر خاموشی بر لب می زند و به خاطر این کار دچار افسردگی و گوشه نشین می شود. مرد خانواده متوجه رفتارهای عجیب دختر می شود و می بیند او در تنهایی اش مدام  گریه می کند. ماجرای گریه های دختر جوان را با زنش در میان می گذارد تا ببیند داستان از چه قرار است که خیلی زود متوجه حقیقتی تلخ می شود و کاسه چه کنم در دست می گیرد.

 

وقتی می بیند اگر موضوع پسرش در بین اهالی روستا درز پیدا کند عواقب بدی در انتظار آن دختر و پسر شیطان صفت اش است، تصمیم می گیرد هر چه زودتر دختر جوان را به عقد موقت پسرش درآورد تا گذشت زمان مشکل را حل کند. دختر جوان به اجبار تن به ازدواج با پسری که دامنش را لکه دار و آینده اش را سیاه کرده است، می دهد اما این پایان بدبختی ها و مشکلات او نیست. بعد از ازدواج زن جوان آن روی سکه و چهره واقعی شوهرش آشکار می شود و می بیند علاوه بر اعتیاد رفتارهای ناهنجار دیگری هم دارد.

 

مرد جوان به خاطر ازدواج اجباری و اعتیادش به مواد صنعتی اصلاً دل به کار و زندگی زناشویی نمی دهد و مدام همسر جوانش را به بهانه های مختلف به باد کتک می گیرد تا درخواست های نامشروع او را اجابت و هزینه موادش را با کار کردن سر زمین های مردم جور کند. آزار و اذیت زن جوان مدت ها ادامه می یابد. زن جوان بعد از پایان زمان عقد موقت شان روزی در غیاب شوهرش از خانه فرار می کند و راهی شهر و خانه دختر خاله اش می شود تا مدتی در کنار او آرام گیرد و کاری برای خودش دست و پا کند که دوباره حیله های شیطانی یک نفر دیگر دامن او را می گیرد.

 

روزی زن جوان در غیاب دختر خاله اش اسیر توطئه شوهر او می شود و مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و از آن خانه به ظاهر امن پا به فرار می گذارد و آواره  کوچه و خیابان می شود. زن جوان با چشمانی اشک آلود می گوید: نمی دانم این چه سرنوشت سیاهی بود که قسمت من شد. شوهرم که اصلاً غیرت در وجودش پیدا نمی شد و حاضر بود برای به دست آوردن هزینه موادش دست به هر کار بی شرمانه ای بزند و شوهر دخترخاله ام که فکر می کردم از من حمایت می کند، از شوهر سابقم بی رحم تر بود.

 

بعد از فرار از خانه دختر خاله ام مدتی آواره کوچه و خیابان بودم تا این که روزی به خاطر خیابان گردی دستگیر شدم. وقتی در پناه قانون آرام گرفتم همه ماجرا را برای آن ها شرح دادم و بعد از شکایت آن 2 هیولا دستگیر شدند تا قانون درباره آن ها تصمیم بگیرد. به خاطر بی پناهی مدتی است توسط یک نهاد حمایتی و دولتی تحت حمایت قرار گرفته ام تا برای آینده خودم با کمک مشاوران آن مرکز تصمیم درستی بگیرم.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.