2020/07/04
۱۳۹۹ شنبه ۱۴ تير
ماجرای دختری که گرفتار زندگی شیطانی شد

ماجرای دختری که گرفتار زندگی شیطانی شد

به شیشه اعتیاد پیدا کردم و هزینه مصرفم بالا رفت و در این موقع پسر هوس ران پیشنهاد داد تا از طریق ارتباط با مردان هزینه زندگی خودم و او را فراهم کنم.

دوات آنلاین-پیچ های تند زیادی را در زندگی اش طی و در اکثر آن ها در دره های نا کجا آباد و ندانم کاری سقوط کرد. به پیشنهاد همکلاسی اش پا در بیراهه ای گذاشت و خانه به دوش  و گرفتار انواع بلاها شد. بی خانمانی، اعتیاد و زندان حاصل دوستی های بی پشتوانه و هیجانی او با دیگران بود.

 

پدرش سر رفیق بازی معتاد و با همان دست فرمان در جاده افیونی گم و کارتن خواب می شود. مادر زن جوان وقتی می بیند که زندگی اش در حال سقوط است از قطار زندگی مشترک با همسرش پیاده  می شود و راهش را از او جدا می کند.

 

زن جوان می گوید: دبیرستانی بودم که روزی دوستم که همراه با یک پسر غریبه بود، بعد از مدرسه از من خواست به تفریح برویم. دوستم موقع گردش جلوی دوست پسرش به من سیگار تعارف کرد و من هم در عمل انجام شده قرار گرفتم و نتوانستم دستش را رد کنم. البته بعد از سیگار نوبت مصرف نوشیدنی غیرمجاز و همین اتفاق باعث شد آن روز حالم به شدت بد شود و با تقلید کورکورانه از دوستم و پسر غریبه داخل منجلاب افتادم.

 

دختر جوان بعد از آن روز مدام در دورهمی دوستش با پسر غریبه شرکت می کند و مادرش هم از صبح تا شب برای به دست آوردن یک لقمه نان در حال کار در خانه های مردم است.

 

همکلاسی دختر جوان نه تنها مانع مصرف مواد از سوی دوستش نمی شود بلکه برعکس موقع مصرف نوشیدنی الکلی، زمانی که حالش بد می شود به بهانه سرخوشی دوستش را تشویق به  مصرف مواد سنتی می کند  و با همین لذت زود گذر آینده دختر جوان در دود و غبار گم می شود.

 

او می گوید: هر چقدر مصرف موادم بیشتر می شد برعکس کمتر لذت می بردم. بعد از آن تصمیم گرفتم دور مواد را خط بکشم اما شب دست و پایم شروع به تیر کشیدن کرد و از طرفی حالت عصبی به من دست داد.

 

 دختر جوان روز بعد سراغ دوستش می رود تا همان راه غلط را که مصرف نوشیدنی غیرمجاز بود، از سر بگیرد. بعد از زیاده روی در مصرف نوشیدنی غیرمجاز چنان حالش بد می شود که قرص های اعصاب مادرش را با آدامس اشتباه می گیرد و بعد از مصرف آن ها سر از بیمارستان درمی آورد. دختر دبیرستانی برای رد گم کنی در خانه با برخی ترفندها و اسپری های خوشبو کننده سعی می کند بوی دود را از مادرش پنهان کند اما زیاد این بازی دوام نمی آورد. مادر دختر جوان در خیال خودش که فرزندش به خاطر تنهایی افسرده و رنگ پریده شده است تصمیم می گیرد او را شوهر بدهد تا شاید دوباره شادابی گذشته به رخسار دخترش برگردد. دختر به پیشنهاد مادر به عقد یکی از خواستگارهایش که صاحب کار مادرش است، درمی آید.

 

زن جوان می گوید: بعد از این که نامزد کردیم از ترس رو شدن اعتیادم مصرف موادم را کم کردم و به جای آن به مصرف نوشیدنی غیرمجاز روی آوردم و این ماجرا ادامه داشت تا این که روزی نامزدم به خاطر این که خانواده اش اعتیاد داشتند از رفتارهای غیر طبیعی ام متوجه ماجرا شد اما  به روی من نیاورد و به بهانه مریضی مقداری مواد به من داد تا مصرف کنم.

 

 بعد از آن دیگر پرده حیا بین مان کنار رفت و همین مسئله باعث شد بعد از گذشت چند ماه از نامزدی مان از یکدیگر جدا شویم. زن جوان بعد از جدایی از نامزدش دیگر هیچ کس جلودارش نیست و با یک پسر غریبه به بهانه آشنایی بیشتر و ازدواج دوست و در یک خانه مجردی ساکن می شود.

 

 پسر غریبه هر بار ازدواج را به بهانه ای عقب می اندازد و زن جوان ساده لوح همچنان به امید ازدواج و سر و سامان گرفتن اسیر طمع ورزی او می شود. دوستی غیرشرعی زن جوان با پسر حیله گر مدتی ادامه پیدا می کند تا این که یک شب مرد به ظاهر تکیه گاهش به بهانه آشنایی شان ترتیب یک مهمانی را می دهد و چند دوست شیطان صفت اش را دعوت می کند.

 

 زن جوان بی خبر از همه جا نمی داند پسر مورد علاقه اش چه نقشه ای در سر دارد و مشغول پذیرایی از آن ها می شود تا این که پسران هوس ران به واسطه مصرف نوشیدنی های الکلی به جان زن جوان می افتند و او را آزار می دهند. زن جوان بعد از این واقعه متوجه نیت واقعی به اصطلاح مرد رویاهایش می شود و در یک بزنگاه از خانه شیطانی فرار می کند تا به یک مکان امن پناه ببرد.

 

زن جوان تعریف می کند: بعد از این اتفاق تلخ مدتی پیش خواهرم که ازدواج کرده بود، رفتم.

 

روزی که به همراه خواهرم برای خرید به یک مغازه رفتیم دوباره در دام نگاه های وسوسه انگیز صاحب مغازه افتادم. بعد از چند روز به همان مغازه برگشتم و صاحب مغازه  وقتی فهمید من تشنه محبت و  تنها و بیکار هستم به بهانه ازدواج به من پیشنهاد دوستی موقت داد تا مقدمات ازدواج فراهم شود.

 

 بعد از آن زمانی که به دور از چشم خواهرم رابطه غیرشرعی را با پسر سوء استفاده گر شروع کردم تازه متوجه شدم که او معتاد به شیشه است و به خاطر همین نتوانسته ازدواج کند.

 

پسر حیله گر به بهانه این که گیرایی مواد صنعتی چند برابر مواد سنتی است من را در چاه شیشه انداخت تا از این طریق به خواسته های شیطانی اش برسد. بعد از این پیشنهاد شوم، به شیشه اعتیاد پیدا کردم و هزینه مصرفم بالا رفت و در این موقع پسر هوس ران پیشنهاد داد تا از طریق ارتباط با مردان هوس ران هزینه زندگی خودم و او را فراهم کنم.  زن جوان بعد از آن دوباره به خودش می آید و در یک فرصت مناسب از خانه شیطانی مرد رویاهایش فرار می کند تا گرفتار بلای گذشته خود نشود.

 

بعد از فرار، مجدداً خانه به دوش می شود و در یک مکان عمومی این بار با یک قاچاقچی مواد آشنا می شود که از همسرش جدا شده است. مرد قاچاقچی از زن جوان می خواهد به جای شیشه هروئین مصرف کند تا لذت جدیدی به لذت های قبلی اش اضافه شود.

 

 زن جوان به خاطر مصرف بی رویه در هروئین کارش به درمانگاه می کشد و  بعد از مرخص شدن به خاطر مصرف انواع مواد صنعتی دچار توهم و در دام مرد قاچاقچی گرفتار می شود.

 

 مرد قاچاقچی هنگامی که زن جوان به خاطر مصرف شیشه توهم می زند او را می ترساند تا تن به خواسته های کثیف وی بدهد.

 

مرد از این طریق از زن جوان اسیر حادثه ها سوء استفاده و او را وادار به جا به جایی مواد برای مشتریانش می کند. با ادامه این نقشه های شیطانی، روزی  زن جوان در حین حمل مواد صنعتی دستگیر و راهی زندان می شود. زن جوان می گوید: بعد از آزاد شدن از زندان به زادگاهم  برگشتم و مدتی پاک شدم تا این که دوباره بعد از مدت ها با دیدن همکلاسی ام از شدت غصه  و بلاهایی که سرم آمده بود به مسیر بی انتهای اعتیاد برگشتم. این ماجرا مدتی ادامه پیدا کرد تا این که مادرم که ازدواج مجدد کرده بود سراغم آمد و  از من خواست به راه درست برگردم.

 

بعد از دیدن اشک های مادرم تصمیم گرفتم دوباره از بستر خاکسترنشینی بلند شوم و مثل یک جوانه قد بکشم و با ازدواج سایه بان خوبی برای فرزندان احتمالی آینده ام باشم.

 

منبع: روزنامه خراسان

 

شگفت انگیزهای دیجی کالا
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.