2020/05/25
۱۳۹۹ دوشنبه ۵ خرداد
ماجرای عجیب ازدواج زن مطلقه با زندانی حبس ابد

ماجرای عجیب ازدواج زن مطلقه با زندانی حبس ابد

قبل از این که با همسر دومم ازدواج کنم با برادرش در زندان آشنا شدم. برادر همسرم به خاطر اعتیاد صنعتی و خرده فروشی مواد زندانی بود و ...

دوات آنلاین-گرهی بر گره های زندگی اش افزوده شد و به گفته خودش دوستان نارفیق و صاحب کار حیله گرش مسبب این اتفاق بودند. فریب وعده سر خرمن صاحب کارش را خورد و با طناب پوسیده او وارد چاه و بیرون آمدن از آن برایش گران تمام شد. چیزی به پایان دوران محکومیت اش برای آزادی از زندان نمانده بود که با دسیسه نارفیقانش قفلی دیگر بر در زندگی اش زده شد و فرمان ایست گرفت. حالا بیش از 10 سال است که پشت میله های زندان در انتظار آزادی نشسته است. در ادامه گفت و با یک زندانی حبس ابد می خوانید.

 

*به چه جرمی و چند سال است که در زندان به سر می بری؟

به خاطر قانون گریزی و البته ساده اندیشی و طمع ام بیش از 10 سال است که  به جرم قاچاق مواد همدم میله های زندان هستم.

 

*از تو چه مقدار مواد کشف و چه حکمی برایت صادر شد؟

بیش از 90 کیلو تریاک از خودرویی که راننده آن بودم کشف و حکم حبس ابد برایم صادر شد.

 

*آیا متأهل هستی و سواد داری؟

3 فرزند و دیپلم دارم. البته دوباره ازدواج کردم و از همسر اولم یک بچه دارم.

 

*شغل ات چه بود و چطور شد به سمت قاچاق مواد کشیده شدی؟

شغل خاصی نداشتم و همه کار از قبیل ساختمانی، نانوایی، رانندگی و غیره انجام می دادم. البته همه گرفتاری هایم از موقعی آغاز شد که به عنوان راننده کامیون مشغول به کار شدم. (مدعی می شود) اصلاً من از موادی که داخل کامیون جاسازی شده بود، خبر نداشتم. صاحب کارم برای این که خودم را نبازم چیزی به من نگفته و به دور از چشم من این کار را کرده بود. روز حادثه زمانی که با کامیون حامل بار به سمت مقصد در حال حرکت بودم در یک ایست و بازرسی مرا متوقف کردند و خیلی هم طول نکشید که مواد از داخل خودرو کشف شد. من هاج و واج مانده بودم که این مواد از کجا آمده و توسط چه کسی جاسازی شده است. بعد از این اتفاق صاحب کارم به من گفت چون سابقه ندارم زود آزاد می شوم و از طرفی اگر مواد را گردن بگیرم او هوای خانواده ام را خواهد داشت و برای آن ها خانه و خودرو می خرد. من که چیزی در بساط نداشتم وسوسه شدم و فریب حرف های بی پشتوانه او را خوردم و همه چیز را به گردن گرفتم و بعد از آن راهی زندان شدم.

 

*آیا صاحب کارت به عهدش وفا کرد؟

نه، اصلاً پشت سرش را هم نگاه نکرد. تازه شاکی شده بود که با جاسازی مواد در کامیون اعتبار او را خدشه دار کرده و آبرویش را پیش بقیه راننده ها برده ام. بعد از این ماجرا متوجه شدم چه کلاهی سرم رفته است و بابت این اشتباهم تاوان سنگینی را پرداخت کردم.

 

*گفتی همسر اولت از تو جدا شد، چرا؟

بله، قبل از این که به زندان بیفتم با خانواده همسرم بابت یک وام به مشکل خورده بودم چون آن ها اقساط وامی را که من ضمانت کرده بودم، پرداخت نمی کردند. همسرم در این کشمکش ها طرف خانواده اش را گرفت و بین ما شکراب شد. زمانی که به زندان افتادم بهانه همسرم جور شد و با بالا کشیدن پول هایی که پیش او داشتم طلاقش را گرفت و با دادن حضانت فرزندمان به من به دنبال زندگی اش رفت. بدجور کلافه شده بودم و زندگی ام تار و مار شده بود تا این که تصمیم گرفتم دوباره ازدواج کنم.

 

*چطور همسر دومت حاضر شد با یک زندانی حبس ابد ازدواج کند؟

 قبل از این که با همسر دومم ازدواج کنم با برادرش در زندان آشنا شدم. برادر همسرم به خاطر اعتیاد صنعتی و خرده فروشی مواد زندانی بود. وقتی فهمید زن اولم از من جدا شده است به من نزدیک شد و مدام از من پول می گرفت. وقتی پولم را از او خواستم گفت یک خواهر دارد که او را مجبور می کند با من ازدواج کند و همین کار را هم کرد. البته همسر دومم هم یک ازدواج ناموفق را در زندگی اش تجربه کرده بود، شوهر اولش دست بزن داشت و معتاد بود. برادر همسرم با نفوذی که روی خواهرش داشت او را راضی به ازدواج با من کرد.

 

*از صاحب کار قبلی ات خبر نداری؟

از قدیم گفته اند خدا جای حق نشسته است. وقتی به خاطر ندانم کاری و طمع به زندان افتادم صاحب کارم چون کارش قاچاق مواد بود بعد از مدتی با مقدار زیادی مواد با همدستش گیر افتاد و راهی زندان شد تا تاوان قانون گریزی اش را پس بدهد.

 

*چطور شد بعد از تحمل این مدت عفو نخوردی؟

عفو خورده بودم. چند ماه بیشتر به آزادی ام نمانده بود که دوباره سر یک ماجرا چند سال به حبس ام اضافه شد، البته چوب نارفیقی دوستانم را خوردم. زمانی که به بند باز منتقل شدم چون بنّایی بلد بودم کار ساختمانی انجام می دادم و مدام بین زندان و بیرون در رفت و آمد بودم. (مدعی می شود) 2 نفر از زندانی ها که دوستانم بودند در انجام کارها به من کمک می کردند. چون خودروی شخصی داشتم و آزادانه به داخل زندان و بیرون از آن رفت و آمد داشتم دوستانم از این فرصت سوء استفاده و بدون اطلاع من مقداری مواد داخل خودرویم جاسازی کردند که روز حادثه ماجرا لو رفت و مواد کشف شد. بابت این کار 3 سال به مدت حبس ام اضافه شد و مبلغی هم جریمه شدم و اعضای خانواده ام بدتر از قبل در گرفتاری غرق شدند.

 

*اعضای خانواده ات چطور با این ماجرا کنار آمدند؟

همسرم بابت این اتفاق خیلی در شوک فرو رفت چون به آزادی ام چیزی نمانده بود، او فکر می کرد حداقل برای مدت اندکی هم که شده کمی از زیر بار مشکلات زندگی خلاص خواهد شد اما با این اتفاق و اضافه شدن به دوران محکومیت ام ضربه سختی به او وارد شد. اگر پدر همسرم نبود نمی دانم چه بلایی سر آن ها می آمد. همسر و 3 فرزندم با کمک یارانه و یک نهاد حمایتی به سختی امرارمعاش می کنند و با زندگی در یک اتاق روزهای سختی را پشت سر می گذارند. کاش ندانم کاری و البته طمع  نمی کردم و فریب حرف های خام و نسنجیده صاحب کارم را نمی خوردم تا این گونه سال های زیاد پشت میله ها در انتظار آزادی از زندان بنشینم و آب شدن خانواده ام را تماشا کنم. عاقبت وسوسه شیطانی و طمع و البته قانون گریزی چیزی جز خسران و پشیمانی نیست. 

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.