2021/08/01
۱۴۰۰ يکشنبه ۱۰ مرداد
پوشاک با سلام
طلاق از شوهر با وسوسه عشق  خیانت آلود

طلاق از شوهر با وسوسه عشق خیانت آلود

با این که هنوز از شوهرم طلاق نگرفته بودم، با ساسان وارد رابطه ای خیانت آلود شدم و پس از گذشت مدتی با سپردن فرزندانم به مادر همسرم‌ به صورت توافقی از همسرم جدا شدم.

دوات آنلاین -عشق به ساسان همانند جغدی شوم بر دیوار زندگی‌ام نشست و آشیانه مشترکم را ویران کرد اما من با خیالی بیهوده تصور می کردم که همای خوشبختی به روی شانه هایم نشسته است و...

 

به نوشته روزنامه خراسان این جملات بخشی از اظهارات زن جوان ۳۷ ساله ای است که برای مشاوره و راهنمایی پا به دایره اجتماعی کلانتری شفای مشهد گذاشته است. او در شرح مشکل خود به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: ۲۵ سال داشتم که لباس سفید عروسی را تنم کردم و به امید رسیدن به خوشبختی، پا به خانه آرزوهایم گذاشتم. «هومن» از همان ابتدای زندگی مشترک رفتار مناسبی با من نداشت. من تازه عروس بودم و محبت، توجه و احساسش را می طلبیدم اما  او بیشتر اوقات  نسبت به من بی علاقه و بی توجه بود.  من در حسرت نگاه عاشقانه ای می سوختم و او با سردی از من روی بر می گرداند.

 

رفتارهایش برایم بسیار عجیب بود تا این که از طریق خواهرشوهرم  متوجه شدم که او قبل از ازدواج با من، به دختر دیگری علاقه مند بوده است اما خانواده آن دختر به او جواب رد داده بودند و پس از آن با اصرار پدر و مادرش با من ازدواج کرده بود.

 

با شنیدن این جملات از زبان خواهر شوهرم  خیلی ناراحت شدم و دلم شکست اما چاره ای جز ادامه   زندگی مشترک اجباری نداشتم، چون دیگر شناسنامه ام سیاه شده بود. به همین دلیل بدرفتاری های هومن را تحمل می کردم و  امید داشتم شاید در آینده همه چیز تغییر کند.

 

به چشم برهم‌ زدنی 10 سال به همین منوال سپری شد اما تولد دو فرزند مشترک نیز تغییری در رفتار هومن ایجاد نکرد. در این سال ها هومن بارها به من خیانت کرد و هر بار که رسوا می شد، قول می داد که دیگر این خیانت ها را تکرار نخواهد کرد  اما آن  روابط سیاه پنهانی تمامی نداشت. من دیگر از  رفتارهایش خسته شده بودم. صبرم تمام شده بود و  به قول معروف کارد به استخوانم رسیده بود.

 

رابطه خیانت آلود

نمی دانستم‌ چگونه مشکلم را حل کنم. تصمیم گرفتم از مشاور کمک بگیرم تا راهی پیش پایم بگذارد. بنابراین به یکی از سایت های واسطه گر مراجعه کردم و آگهی فردی را دیدم که خود را مشاور حقوقی معرفی کرده بود و بدین ترتیب با «ساسان» آشنا شدم. او که خود را فردی تحصیلکرده معرفی کرده بود، از من خواست تا در یک کافی شاپ یکدیگر را به صورت حضوری ملاقات کنیم. 

 

پس از چندین نوبت ملاقات و مشاوره حضوری با  ساسان در کافی شاپ، اوبه من توصیه کرد که از همسرم جدا شوم و زندگی جدیدی را برای خودم تشکیل بدهم. او می گفت لیاقت تو بیشتر از این حرف هاست و افراد زیادی آرزو دارند که همسری چون تو داشته باشند.

 

او با عشق و مهربانی با من برخورد می کرد و در مدت کوتاه آشنایی مان  تمام آن مهر و محبتی را که هومن در تمام طول زندگی مشترکمان از من دریغ کرده بود به من نثار  کرد. من که تصور می کردم همای خوشبختی  روی شانه هایم نشسته است و با جدایی از هومن می توانم زندگی عاشقانه ای را در کنار ساسان داشته باشم، تصمیم به جدایی گرفتم. هومن وقتی متوجه شد که من در تصمیمم برای طلاق  مصمم هستم، پیشنهاد داد که برای حل مشکلاتمان نزد مشاور خانواده برویم اما من جز نوای عاشقانه ای که ساسان برایم می سرایید صدای  دیگری نمی شنیدم.

 

خلاصه با این که  هنوز از هومن طلاق نگرفته بودم، با ساسان وارد رابطه ای خیانت آلود شدم و پس از گذشت مدتی با سپردن فرزندانم به مادر همسرم‌ به صورت توافقی از هومن جدا شدم چرا که جدای از این که شرایط نگهداری از فرزندانم را نداشتم نمی خواستم آن ها مانع ازدواج مجدد من بشوند.

 

پیشنهاد ازدواج موقت

پس از جدایی از هومن در کمال ناباوری ساسان به من پیشنهاد ازدواج موقت داد. من که به رابطه ای بلند مدت با او می اندیشیدم،  از پیشنهاد او ناراحت شدم اما هنگامی که ناراحتی ام‌ را ابراز کردم، ساسان با وقاحت تمام من را مورد ضرب و جرح قرار داد و  گفت تو انتخابی جز ازدواج موقت با من نداری چون  کسی حاضر نمی شود که با زنی مطلقه همچون تو ازدواج کند!

 

او تهدیدم کرد که اگر به خواسته هایش تن ندهم، عکس های شخصی ام را در فضای مجازی منتشر خواهد کرد و  این گونه بود که من  متوجه شدم  یکی از طعمه های ساسان در یکی از سایت های واسطه گر هستم. 

 

او در حضور من اقرار کرد که طعمه هایش را از سایت های واسطه گر انتخاب می کند، به گونه ای که به بهانه خرید کالا یا مشاوره با زنان به ویژه زنانی که  مطلقه هستند یا کسانی که با همسر خود مشکل و اختلاف دارند، وارد گفت و گو و رابطه می شود  و پس از کسب اعتماد آنان خواسته های نامشروع خود را مطرح می کند.

 

اکنون که همای خوشبختی از شانه هایم پر کشیده، صدای ترسناک جغد شومی را می شنوم که با خیانت، جهل و  ناآگاهی خودم آشیانه اش را   روی دیوار زندگی ام  ساختم و...

 

با اجرای دستور سرگرد علی امارلو( رئیس کلانتری شفا) و با تعامل دو دایره اجتماعی و اطلاعات کلانتری مشکلات و ادعاهای زن جوان مورد رسیدگی قرار گرفت.

 

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

لوازم آشپزخانه کالا و ما
بنر خانومی
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.