2021/06/23
۱۴۰۰ چهارشنبه ۲ تير
گفت‌ و گو با مردی که زنش را قربانی هوس کرد

گفت‌ و گو با مردی که زنش را قربانی هوس کرد

همسرم را با قرص بیهوش کردم و بعد خفه‌اش کردم. جسدش را به بیرون شهر برده و رها کردم.

دوات آنلاین -عشق به دختر جوان، مهر قاتل بودن را بر پیشانی‌اش حک کرد. مرد آرام خانواده که تمام تلاشش، رفاه همسر و بچه‌هایش بود حالا به اتهام قتل همسرش بازداشت شده‌است. خودش هم باور ندارد مرتکب قتل شده و می‌گوید: «در آن زمان به هیولایی تبدیل شده‌بودم که چشمانش را به روی واقعیت بسته‌بود.» او از ماجرای عاشقی‌اش و رسوایی بعد از آن گفت.

 

چرا همسرت را کشتی؟

خودمم هنوز نمی‌دانم چرا این‌کار را کردم. آن زمان به هیولایی تبدیل شدم که خودم هم باورم نمی‌شد. نمی‌دانم چطور دلم لغزید، بعد قلب و آخر سر هم مغزم.

 

عشق شوم

*خب دلت چطور لغزید؟

مغازه تعمیراتی دارم. یک روز زنی به مغازه‌ام آمد و خواست برایش وسیله‌ای را تعمیر کنم. نمی‌دانم چطور از او خوشم آمد و وقتی به خودم آمدم، فهمیدم با او پنهانی در تماس هستم. کار به جایی رسیده‌بود که صبح زود به مغازه می‌آمدم تا بتوانم با او در تماس باشم.

 

*می‌دانست متاهلی؟

بله.از ابتدا به او واقعیت را گفتم.

* مشکلی نداشت؟

در ابتدا نه اما بعد می‌گفت جدا شو تا بتوانیم راحت باشیم.

 

*قلبت کی لغزید؟

وقتی که دیدم همسرم برایم یک غریبه شده است و فقط دختر جوان را می‌دیدم. انگار قلبم در برابر همسرم یک تکه‌سنگ شده‌بود.

 

*شک نکرده‌ بود؟

خانم‌ها در برابر خیانت خیلی تیز هستند. فهمیده بود و چند بار هم تکه انداخت اما به روی خودم نیاوردم. او زندگی‌مان را دوست داشت و خیلی تلاش کرد آن را حفظ کند.

 

*با این وضع باز هم خیانت کردی؟

(سکوت متهم)

 

*گفتی مغزت هم لغزید؟

بله وقتی که تصمیم به قتلش گرفتم. چند بار خواستم جدا شویم اما قبول نمی‌کرد. مانده بودم چه کنم. دختر جوان هم هر روز سردتر می‌شد و می‌دانستم با این رویه ترکم می‌کند. تنها فکری که به ذهنم رسید، قتل همسرم بود.

 

اجرای نقشه مرگبار

*چطور نقشه‌ات را اجرا کردی؟

همه چیز باید بدون این‌که ردی از من در ماجرا باقی بماند، تمام می‌شد. او را با قرص بیهوش کردم و بعد خفه‌اش کردم. جسدش را به بیرون شهر برده و رها کردم. بعد هم به کلانتری رفتم و ناپدیدشدن او را گزارش دادم.

 

*پلیس از کجا فهمید قتل کار تو بوده؟

وقتی جسد همسرم پیدا شد، اولین نفری که پلیس سراغش رفت من بودم و نتوانستم به دروغ‌هایم ادامه دهم و اعتراف کردم.

 

*در این مدت با آن دختر دیدار داشتی؟

نه. شنیدم وقتی از ماجرا با خبر شد، منکر همه چیز شد و ادعا کرد من فریبش داده‌بودم.

 

*می‌دانی چه سرنوشتی در انتظارت است؟

خانواده همسرم درخواست قصاص کرده‌اند و فقط اجرای حکم را می‌خواهند.

 

*حرف آخر

زندگی‌ام را روی یک هوس باختم. به خاطر آن دختر زندگی‌ام را نابود کردم اما او پشتم را خالی کرد. اگر زمان به عقب برمی‌گشت هیچ وقت این اشتباه‌هایم را تکرار نمی‌کردم. در این مدتی که بازداشت شدم دائم به زندگی‌ام فکر می‌کنم و افسوس گذشته را می‌خورم.

 

منبع: تپش- جام جم

 

لوازم آشپزخانه کالا و ما
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.