2021/01/23
۱۳۹۹ شنبه ۴ بهمن
سارقان مرد طلافروش را به قتل رساندند

سارقان مرد طلافروش را به قتل رساندند

دست و پای مقتول را بستیم و خواستیم کلید طلافروشی را ب دهد، اما او مقاومت کرد. در آن شرایط یک آرام‌بخش را که از قبل تهیه کرده بودیم به او تزریق کردم و...

دوات آنلاین -سه مرد جوان که در پوشش مأمور اورژانس اجتماعی، صاحب مغازه طلافروشی را پس از سرقت هفت کیلو طلا با تزریق داروی بیهوشی به قتل رسانده بودند، محاکمه شدند.

 

به نوشته روزنامه جوان  ۲۱ اسفند ماه سال ۹۸، زنی مأموران پلیس تهران را از ناپدیدشدن شوهرش سیاوش باخبر کرد و گفت: شوهرم صاحب یک مغازه طلافروشی است. او امروز صبح از خانه خارج شد و به مغازه‌اش رفت، اما دیگر بازنگشت. چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم، اما خاموش بود. او پاسخ تماس‌های مغازه را هم نمی‌دهد. نگرانم اتفاق بدی افتاده باشد. با اعلام این خبر، تحقیقات برای یافتن مرد جوان آغاز شد تا اینکه در روند تحقیقات مشخص شد چند کیلو طلا از مغازه طلافروشی سیاوش سرقت شده است. همچنین در بررسی دوربین‌های مداربسته مشخص شد دو مرد جوان بعد از تعطیلی مغازه، سیاوش را سوار یک ون اورژانس اجتماعی کرده‌اند. دقایقی بعد هم مرد دیگری وارد مغازه شده و بعد از سرقت طلا همراه دو مرد دیگر با خودروی ون از محل گریخته‌اند.

 

با به دست آمدن این سرنخ، تلاش برای یافتن مرد جوان ادامه داشت تا اینکه یکی از مأموران شهرداری محله کهریزک با پلیس تماس گرفت و گفت هنگام کار متوجه پای مردی شده که احتمالاً وی را دفن کرده‌اند. مأموران به آدرس محل دفن جسد رفتند و با انتقال آن به پزشکی قانونی و تشخیص هویت دریافتند جسد متعلق به همان مردی است که همسرش اعلام مفقودی کرده بود. به این ترتیب پرونده با موضوع قتل عمد تشکیل شد و تحقیق برای شناسایی عامل یا عاملان قتل ادامه داشت تا اینکه در بررسی دوربین‌های مداربسته و ثبت پلاک خودروی ون مشخص شد پلاک متعلق به خودروی پرایدی است که مدتی قبل در شرق تهران سرقت شده است.

 

دستگیری ۳ متهم

با به دست آمدن این اطلاعات و نقطه‌زنی تلفن همراه مقتول در محل کشف جسد مأموران به یکی از بستگان سیاوش به نام داوود مظنون و او را بازداشت کردند. داوود تحت بازجویی قرار گرفت. او ابتدا سعی داشت پلیس را گمراه کند تا اینکه در بازجویی‌های فنی به ربودن مقتول با همدستی دو نفر از دوستانش به نام‌های کیوان و سلمان اعتراف کرد.

 

با اقرار مرد جوان دو متهم دیگر که داماد و برادر زن بودند در سبزوار شناسایی و بازداشت شدند.

 

متهمان به پلیس آگاهی منتقل و تحت بازجویی قرار گرفتند تا اینکه کیوان با اقرار به قتل با تزریق آمپول بیهوشی و مشارکت در سرقت هفت کیلو طلا از مغازه مقتول اعتراف کرد.

 

به این ترتیب کیوان به اتهام مباشرت در قتل و سرقت و داوود و سلمان به اتهام معاونت در قتل و مشارکت در سرقت و همچنین هر سه متهم به اتهام مشارکت در دفن غیرقانونی جسد روانه زندان شدند و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.

 

جلسه محاکمه

متهمان در اولین جلسه محاکمه مقابل هیئت قضایی شعبه چهارم دادگاه قرار گرفتند. بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیای دم درخواست قصاص کردند.

 

در ادامه کیوان در جایگاه قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: مقتول یکی از بستگان داوود بود. او طلافروش بود و وضع مالی خوبی داشت، به همین خاطر داوود پیشنهاد داد با سرقت طلا از مغازه مقتول می‌توانیم اوضاع زندگی‌مان را سر و سامان دهیم. این شد که نقشه سرقت را کشیدیم و طبق نقشه همراه برادرزنم و داوود به فرودگاه رفتیم و یک ون اجاره کردیم، سپس برچسب اورژانس اجتماعی را روی آن نصب کردیم.

 

متهم ادامه داد: شب حادثه مقابل مغازه سیاوش رفتیم. داوود پشت فرمان بود. من و سلمان، از ماشین پیاده شدیم و هنگامی که سیاوش بعد از تعطیلی مغازه از آنجا خارج شد خودمان را مأمور اورژانس اجتماعی معرفی کردیم و بعد خواستیم سوار خودروی ون شود تا درباره همسر سابقش از او سؤال کنیم. وقتی مقتول سوار خودرو شد، دست و پایش را بستیم و خواستیم کلید طلافروشی را در اختیار ما قرار دهد، اما او مقاومت کرد و با داد و فریاد قصد داشت از ماشین پیاده شود. در آن شرایط یک آرام‌بخش را که از قبل تهیه کرده بودیم به او تزریق کردم تا فقط چند ساعتی بخوابد. همان موقع کلید طلافروشی را از جیبش برداشتم و از داخل طلا‌فروشی هفت کیلو از طلا‌ها را برداشتم و خارج شدم. متهم در خصوص دفن جسد گفت: ساعتی گذشت که فهمیدیم سیاوش فوت کرده و نفس نمی‌کشد. این شد که از ترس جسد را حوالی کهریزک دفن کردیم، سپس گریختیم.

 

متهم در آخرین دفاعش گفت: باور کنید قصد قتل نداشتیم. فقط می‌خواستیم او را بیهوش کنیم تا نقشه سرقت را اجرا کنیم. داوود نیز با انکار جرمش گفت: آن روز من پشت فرمان نشسته بودم و از ماشین پیاده نشدم. طلا‌ها را کیوان سرقت کرد و بعد از دستگیری همه آن‌ها را به خانواده مقتول برگرداند.

 

سلمان نیز در آخر با تأیید توضیحات دو متهم گفت: ما طمع کردیم و می‌خواستیم بدون زحمت پولدار شویم، پشیمانم و اشتباه کردم. در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها
دانایی رمز امنیت 1399/10/23
اگر قفل ضد زورگیری روی درب مغازه اش نصب بود هرگز چنین اتفاقی نمیفتاد

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.