2020/05/25
۱۳۹۹ دوشنبه ۵ خرداد
طلاق به‌خاطر معلولیت مادرزادی فرزند

طلاق به‌خاطر معلولیت مادرزادی فرزند

با قد کشیدن پسرمان مشکلات ما هم بزرگ و فاصله بین و من شوهرم هر روز بیشتر شد. مثل دو غریبه زیر یک سقف زندگی می کردیم...

دوات آنلاین-زندگی مشترک شان با عشق آغاز و در گذر زمان دچار توفان بی مهری شد و به بن بست خورد. قدم نو رسیده با مشکل خاصی که داشت نه تنها گرمابخش زندگی زوج جوان نشد بلکه برعکس آغازگر مشکلات زیادی شد.

 

مرد خانواده بعد از پی بردن به مشکل مادرزادی فرزندشان نه تنها مشکلی را از روی دوش همسرش بر نداشت بلکه بار مسئولیت اش را نیز روی شانه های نحیف مادر خانواده انداخت و خودش را کنار کشید. بنا بر اظهارات زن جوان ماجرا از این قرار است که ابتدا زندگی مشترک شان با عشق و علاقه شکل گرفت و قبل از به دنیا آمدن تنها فرزندشان یک لحظه هم دوری یکدیگر را تحمل نمی کردند اما سر یک اتفاق و با بی وفایی مرد خانواده زندگی شان دچار بحران شد. شوهرش بعد از این که متوجه شد فرزندشان مادرزادی معلول است اخلاق و رفتارش عوض و آدم دیگری شد. با آمدن بچه مهر و محبت شوهر نسبت به همسرش نه تنها زیاد نشد بلکه برعکس کمرنگ و حتی بی رنگ شد.

 

زندگی  مشترک زوج جوان هر روز سرد و بی روح می شود و حتی شوهرش حاضر نمی شود یک دست لباس برای  نوزادشان بگیرد، انگار مهر پدری در او خشک می شود و مسئولیت خانواده را فراموش می کند. زن جوان دل مرده می گوید: با قد کشیدن پسرمان مشکلات ما هم بزرگ و فاصله بین و من شوهرم هر روز بیشتر شد. مثل دو غریبه زیر یک سقف زندگی می کردیم و اصلاً احساس و محبتی به هم نداشتیم. اوایل سعی می کردم نق زدن  و بی مهری های همسرم را تحمل کنم و به او محبت و عشق بورزم تا شاید اتفاق خوبی بیفتد اما تلاش هایم بی فایده بود و انگار بود و نبود من و تنها فرزندمان برای او مهم نبود. شوهرم مدام در خانه خواب یا بیرون با دوستانش سرگرم بود. نه از پرداخت مخارج درمان پسرمان خبری و نه مسئولیت پذیر بود. مانده بودم چه کار کنم، هر بار که به شوهرم بابت بی مسئولیتی و بی محلی اش اعتراض می کردم با داد و فریاد، رفتار خشن و حتی ضرب و شتم من را وادار به سکوت می کرد. پیش دوستانم سعی می کردم ظاهرم را حفظ کنم و با لبخندهای مصنوعی خودم را آدم خوشحال و بدون مشکل نشان دهم اما در حقیقت از درون تهی بودم.

 

به خاطر همین مدام تیک های عصبی سراغم می آمد و مشکل عصبی پیدا کردم. با تذکر و نصیحت های خانواده شوهرم و همچنین با قهر و تهدیدهایم همسرم اخلاقش را تغییر نداد و بر عکس سر جنگ را با من در پیش گرفت.

 

وقتی دیدم راه به جایی نمی برم و بعد از گذشت چندین سال زندگی مشترک فقط عمرم را پای یک مرد بی مهر و خودخواه هدر می دهم تصمیم گرفتم برای آینده تنها فرزندم به قانون پناه بیاورم تا دادگاه بتواند همسرم را وادار به انجام تعهداتش در قبال من و فرزندمان کند و اگر نشد گزینه طلاق را در پیش بگیرم.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.