2020/01/19
۱۳۹۸ يکشنبه ۲۹ دي
عشق کور زندگی نوعروس را ویران کرد

عشق کور زندگی نوعروس را ویران کرد

هر چقدر سعی کردم همسرم را از رفتارهای توهم گونه و شکاک بودنش دور کنم و به او بفهمانم که چیزی در زندگی مجردی ام نبوده، فایده ای نداشت و برعکس با گفتن این جملات انگار بنزین روی آتش می ریختم.

دوات آنلاین-با تبعیت از عشقی کورکورانه و خیابانی زندگی اش از هم پاشید. تازه متوجه فکرهای دخترانه خود و حرف های حکیمانه مادرش شده است که مدام در گوشش نجوا می کرد آتش عشقی که از خیابان آغاز شود دیر یا زود همان جا خاموش می شود. با مشتی الفاظ رنگ و لعاب دار پا در خانه شوهرش گذاشت اما می گوید غیر از تهمت و توهم از همسرش چیزی قسمت اش نشد و زندگی مشترکش از بین رفت.

 

دانشجو بود و مدام در بلندپروازی اش پیش می رفت تا این که اسیر عشقی خیالی و خیابانی شد. برعکس رفتارهای دختر زودباور، خانواده اش منطقی و آینده نگر بودند. مادرش مدام او را نصیحت می کرد که از هیجانات زودگذر پرهیز کند اما دخترش توجهی نمی کرد. زن جوان می گوید: چقدر زود دیر شد و به حرف مادرم رسیدم. او می گفت که عشق خیابانی دوام چندانی ندارد و مثل علف خشک ناگهان آتش می گیرد و همان طور هم شعله آن فروکش می کند. دانشجو و غرق در رویاهایم برای آینده ام بودم. دختری سرزنده و شاداب بودم و غم و غصه در وجودم جایی نداشت اما از روزی که اسیر نگاه و حرف های قشنگ هم دانشگاهی ام شدم ابرهای سیاه آسمان زندگی ام را احاطه و تار کردند و راهم را گم کردم.

 

دختر جوان بعد از گذشت مدتی از آشنایی اش با پسر مورد علاقه اش با پیشنهاد ازدواج او مواجه می شود و او به خیال این که زندگی زناشویی هم مثل دوران دوستی خیابانی هیجانی و پر از احساس خواهد بود گل از گلش می شکفد و بدون انجام تحقیقات کامل دل به او می سپارد تا پای سفره عقد بنشیند.

 

خانواده اش ابتدا سخت مخالفت می کنند چرا که از عاقبت کار واهمه دارند. بالاخره بعد از مدتی کشمکش بین دختر و پدر و مادرش مراسم عروسی زوج جوان برپا می شود. بعد از آغاز زندگی مشترک زوج عاشق پیشه کم کم اختلاف بین آن ها جوانه می زند. او می گوید: اگر چه اوایل زندگی مشترک مان پر از حرف های احساسی و ابراز محبت به هم بود اما این آرامش قبل از توفان بود و بعد از مدتی روی دیگر همسرم را دیدم. همسرم فردی بدبین و شکاک بود و ریشه آن هم به دوران مجردی اش برمی گشت.

 

بدبینی های همسرم به من باعث شد نفرت جای عشق و علاقه را بگیرد چون همسرم مدام با الفاظ زشت و ناپسند و از همه بدتر با تهمت هایش مرا به رگبار می بست. البته این رفتارهای ناپسندش در دوران نامزدی مان هم وجود داشت اما من خوش باور خیال می کردم همسرم علاقه زیادی به من دارد و به شوخی حرف های کنایه آمیز به من می زند. این کشمکش ها روز به روز فوران می کرد و من گیج و منگ شده بودم که چرا اخلاق و رفتار همسرم با دوران مجردی اش فرق دارد.

 

 این ماجرا مدتی ادامه پیدا کرد تا این که یک روز برادر شوهرم معما را برایم حل کرد و به من گفت ریشه این همه بدبینی های برادرش به دوران مجردی اش برمی گردد چرا که او با دختران زیادی در دانشگاه ارتباط داشت. به خاطر همین برادرش به اکثر دخترها بدبین و شکاک است و فکر می کند وقتی دخترها به راحتی قبل از ازدواج با او دوست و در ارتباط بودند پس من هم قبل از ازدواج با پسرها ارتباط داشته ام.

 

 زن جوان با شنیدن این جملات تازه متوجه روی دیگر اخلاق توهم گونه همسرش می شود و به خاطر همین طرز تفکر همسرش رابطه شان کم کم به سردی می گراید. رفته رفته کشمکش بین زوج جوان به خاطر شکاکی مرد خانواده بالا می گیرد تا جایی که کار به ضرب و شتم زن جوان کشیده می شود. زن تازه چشم و گوش باز کرده، می گوید: هر بار که بیرون می رفتم و کمی بازگشتم به خانه به تاخیر می افتاد شوهرم چنان بلبشویی به راه می انداخت و مرا به باد کتک می گرفت که با ضجه هایم همسایه ها متوجه ماجرا می شدند و مرا نجات می دادند. از گفتن حقیقت در نزد خانواده ام شرم داشتم چون انتخاب خودم بود.

 

هر چقدر سعی کردم همسرم را از رفتارهای توهم گونه و شکاک بودنش دور کنم و به او بفهمانم که چیزی در زندگی مجردی ام نبوده، فایده ای نداشت و برعکس با گفتن این جملات انگار بنزین روی آتش می ریختم و همسرم خشمگین تر  و بدبین تر از قبل طغیان می کرد. وقتی به شوهرم اعتراض می کردم دست از توهمش بردارد با گستاخی تمام به من می گفت چرا قبل از ازدواج مان به راحتی تن به ارتباط و دوستی خیابانی با او دادم؟ چون حرفی برای گفتن نداشتم شوهرم حق را به خودش می داد. با تهمت های ناروایش انگار فرق سرم را می شکافت و از شدت ناراحتی و عصبانیت سرم را به دیوار می کوبیدم و زار زار به حال خودم گریه می کردم.

 

بعد از گذشت کمتر از یک سال از زندگی مشترک شان زن جوان متوجه می شود که شوهرش اصلاح پذیر نیست و فکر باطل خیانت همسرش به او همچون موریانه مرد را از درون تهی می کند و از طرفی بیم آن می رود با تفکرات بیمارگونه مرد جانش به خطر بیفتد و برای همین دلش را به دریا می زند و نیش و کنایه خانواده اش را به جان می خرد و راهی خانه پدرش می شود.

 

زن شکست خورده از عشق خیابانی اش می گوید: وقتی به خانه پدرم برگشتم سرزنش های مادرم شروع شد و از طرفی به خاطر شکاکی همسرم دیگر حاضر نبودم به خانه خودمان برگردم چون از سوء قصد به جانم می ترسیدم. بعد از گذشت یک سال وقتی دیدم راهی جز طلاق ندارم با مشورت و تصمیم خانواده ام به دادگاه خانواده آمدم تا تکلیف زندگی ام را با  شوهر متوهمم روشن کنم، هر چند فکر می کنم با انتخاب غلط مرد زندگی ام که با عشق احساسی و هیجانی در خیابان همراه شد خودم مقصر اول و آخر هستم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.