2020/05/28
۱۳۹۹ پنج شنبه ۸ خرداد
درخواست طلاق مرد از ترس کشته‌ شدن توسط همسرش

درخواست طلاق مرد از ترس کشته‌ شدن توسط همسرش

مرد در دادگاه: دیگر نمی‌توانم در کنار سودابه زندگی کنم. شب‌ها دیر به خانه می‌روم و بعد از هر جر و بحثی می‌ترسم حتی مرا بکشد. این افکار مرا راحت نمی‌گذارد.

دوات آنلاین-بیماری روحی زن جوان و پنهانکاری‌اش، پای او را به دادگاه خانواده تهران باز کرد. شوهر این زن پس از این‌که متوجه بیماری روحی همسرش شد، از ترس جانش تصمیم گرفت به زندگی مشترکش برای همیشه پایان دهد.

 

او وقتی در مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت، صحبت‌های عجیبی را مطرح کرد و گفت: تقریبا شش ماه است که با سودابه ازدواج کرده‌ام. او دختر یکی از دوستان مادرم بود و در یک مهمانی با هم آشنا شدیم. وقتی با سودابه آشنا شدم، فهمیدم دختر خوبی است و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. ما نزدیک به ده ماه نامزد بودیم و بعد از آن هم زندگی مشترکمان شروع شد. در مدت نامزدی هر از گاهی سودابه عصبی می‌شد و رفتار عجیب و غریبی از خودش نشان می‌داد. تصور می‌کردم به خاطر استرس ازدواج و تدارک جشن عروسی است. برای همین پیگیر ماجرا نشدم، اما بعد از زندگی مشترکمان به‌تازگی متوجه شده‌ام سودابه بیماری روحی و روانی دارد و مدتی هم دارو مصرف می‌کرده است. اما درباره این مساله، حرفی به من نزده بود. وقتی متوجه این پنهانکاری شدم، خیلی شوکه شدم.

 

 هرچه بود باید از همان ابتدای آشنایی این مساله را مطرح می‌کرد. از وقتی متوجه بیماری سودابه شده‌ام به رفتارهایش دقت بیشتری کردم. او زیادی پرخاشگر است و به خاطر بیماری‌اش از او می‌ترسم. از وقتی فهمیده‌ام بیماری روحی دارد، دیگر نمی‌توانم به او اعتماد کنم. هم به خاطر پنهانکاری‌اش و هم به خاطر بیماری‌اش؛ خیلی فکر کردم اما افکار ترسناکی به ذهنم می‌رسد. هرچه سعی می‌کنم نمی‌توانم خودم را قانع کنم. دیگر نمی‌توانم در کنار سودابه زندگی کنم. شب‌ها دیر به خانه می‌روم و بعد از هر جر و بحثی می‌ترسم حتی مرا بکشد. این افکار مرا راحت نمی‌گذارد. نمی‌توانم آسایش داشته باشم. الان چند وقتی است که فکرم مشغول شده و در نهایت تصمیم گرفتم برای همیشه از همسرم جدا شوم.

 

در ادامه همسر این مرد به قاضی گفت: آقای قاضی من مدتی دچار افسردگی شدم و نزد روانپزشک رفتم.

 

مدتی دارو مصرف کردم و بعد با نظر پزشک داروها قطع شد. برای همین دلیلی ندیدم که این مساله را به محسن بگویم، اما او از وقتی که به طور اتفاقی متوجه این ماجرا شد، شروع به تحقیر من کرد؛ انگار که من دیوانه‌ام؛ هر بار به هر دلیلی عصبانی می‌شوم، آن را به بیماری‌ام ربط می‌دهد. انگار که من حق ندارم عصبی شوم.

 

 محسن از وقتی متوجه بیماری‌ام شده، دیگر مثل سابق نیست و هر بار به بهانه‌ای دعوا به راه می‌اندازد. عصبی‌ام می‌کند و وقتی پرخاش می‌کنم به من می‌گوید تو بیماری؛ در صورتی که هر کس می‌تواند در هر شرایطی عصبانی و پرخاشگر شود. من خیلی وقت است که دیگر دارو مصرف نمی‌کنم. ولی محسن این مساله را نمی‌فهمد. به نظرم به دنبال بهانه می‌گردد تا از من جدا شود. من هم دیگر طاقت رفتارها و بی‌احترامی‌هایش را ندارم و تصمیم دارم برای همیشه از او جدا شوم. در پایان نیز قاضی از این زوج خواست پیش از اجرای تصمیم شان با یک مشاوره تخصصی مشورت کرده و اگر مشکل شان حل نشد، برای طلاق اقدام کنند.

 

منبع: جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.