2019/12/14
۱۳۹۸ شنبه ۲۳ آذر
شعری از بوستان سعدی / جوانی سر از رای مادر بتافت

شعری از بوستان سعدی / جوانی سر از رای مادر بتافت

دوات آنلاین-شعری پندآموز از بوستان سعدی را بخوانید:

 

جوانی سر از رای مادر بتافت/ دل دردمندش به آذر بتافت

 

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد/ که ای سست مهر فراموش عهد

 

نه گریان و درمانده بودی و خرد/ که شبها ز دست تو خوابم نبرد؟

 

نه در مهد نیروی حالت نبود/ مگس راندن از خود مجالت نبود؟

 

تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای/ که امروز سالار و سرپنجه‌ای

 

به حالی شوی باز در قعر گور/ که نتوانی از خویشتن دفع مور

 

دگر دیده چون برفروزد چراغ/ چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟

 

چو پوشیده چشمی ببینی که راه/ نداند همی وقت رفتن ز چاه

 

تو گر شکر کردی که با دیده‌ای/ وگر نه تو هم چشم پوشیده‌ای

 

معلم نیاموختت فهم و رای/ سرشت این صفت در نهادت خدای

 

گرت منع کردی دل حق نیوش/ حقت عین باطل نبودی به گوش

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.