2019/08/25
۱۳۹۸ يکشنبه ۳ شهريور
زنی در دادگاه خانواده: شوهرم می‌گوید وقتی عاشقم شد خام بود

زنی در دادگاه خانواده: شوهرم می‌گوید وقتی عاشقم شد خام بود

با دخالت خانواده ها اختلافات ما اوج گرفت تا جایی که هر روز جنگ و دعوا بین ما حکمرانی می کرد. تشنج پشت تشنج و جواب پشت جواب تا این که دیگر حرمتی بین من و شوهرم و حتی خانواده های مان باقی نماند.

دوات آنلاین-«چرا چاق هستی، چرا این قدر پروتئین مصرف می کنی، چرا جهیزیه کم آوردی؟» به گفته زن جوان این ها بخشی از گیر دادن های روزانه شوهرش بود و مدام از او ایراد می گرفت تا این که با این دست فرمان زندگی مشترک شان به سمت ایستگاه اختلاف چرخید و زوج جوان در دادگاه خانواده حضور یافتند.

 

زوج جوان که از رخسارشان پیدا بود به شدت با هم اختلاف دارند هر کدام به سویی می روند تا نوبت دادگاه شان شود. زن جوان از این فرصت استفاده و سفره دلش را باز می کند و می گوید: ما که برای یکدیگر می مردیم کارمان به این جا ختم شد وای به حال آن هایی که به زور پای سفره عقد می نشینند.

 

قبل از ازدواج، من و همسرم عاشق هم بودیم و اصلاً تفاوت ها را با وجود آشکار بودن شان نمی دیدیم. در واقع اصلاً برای مان مهم نبودند و فقط فکر و ذهن مان این بود که هر طوری شده به هم برسیم. مرد رویاهایم قبل از ازدواج به من می گفت جهیزیه و تجملات برایش مهم نیست و بودن در کنار من برایش ارجحیت دارد. با این حرف ها خام شدم و پای سفره عقد نشستم و دوران نامزدی مان شروع شد. با وجود این که شوهرم مدام به من می گفت ظاهرم برایش جذاب است اما بعضی از مواقع با نیش و کنایه می گفت ظاهرم نامناسب است. البته آن حرف ها را شوخی تلقی می کردم و زیاد توجه نمی کردم. بعد از شروع زندگی مشترک مان تفاوت ها به طور واضح خودشان را نشان دادند. البته این تفاوت ها قبل از ازدواج هم وجود داشتند اما گویا چشم‌های‌مان را بسته بودیم. رفته رفته گیر دادن های شوهرم شروع شد؛ یک روز می گفت چرا چاق شده ام و زمانی که به باشگاه می رفتم می گفت چرا این قدر مکمل مصرف می کنم. خلاصه هر روز یک بهانه جور می کرد و مثل پتک به سرم می کوبید. از همه این ها گذشته به جهیزیه ام گیر می داد که چرا کامل نیست و پدر و مادرم با خرید اجناس سطح پایین مرا از سر خودشان باز کرده اند در صورتی که او قبل از ازدواج مدام تکرار می کرد جهیزیه برایش زیاد مهم نیست و دلش نمی خواهد خانواده ام به زحمت بیفتند.

 

وقتی به او گوشزد می کردم او پاسخ می داد: آن موقع یک چیزی گفتم چون زمان مجردی آدم خام است و خیلی حرف ها می زند و قول ها می دهد. شوهرم کار را به جایی رساند که اختلافات به دو خانواده کشیده شد و بزرگان مدام متلک و کنایه بار هم می کردند. در واقع خانواده شوهرم بیشتر بابت جهیزیه به من و مادرم زخم زبان می زدند.

 

با دخالت خانواده ها اختلافات ما اوج گرفت تا جایی که هر روز جنگ و دعوا بین ما حکمرانی می کرد. تشنج پشت تشنج و جواب پشت جواب تا این که دیگر حرمتی بین من و شوهرم و حتی خانواده های مان باقی نماند و آتش اختلافات گر گرفت. وقتی دیدم زندگی ما به سمت سراشیبی می رود با کمک یکی از دوستانم تصمیم گرفتم با همسرم به دادگاه خانواده بیاییم تا شاید با کمک مشاوران آن مرکز، راه حلی برای این ماجرا پیدا کنیم و تصمیم درستی برای ادامه یا پایان زندگی مشترک مان بگیریم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.