2019/08/18
۱۳۹۸ يکشنبه ۲۷ مرداد
سوزاندن همسر با سیخ داغ

سوزاندن همسر با سیخ داغ

روزی همسرم در چایی ام مواد حل کرد و به زور به خوردم داد تا به گمانش با معتاد کردن من از نق زدن هایم خلاص شود.

دوات آنلاین-تنها و دور از فرزندانم مانده ام و روزهای دشواری را سپری می کنم. زندگی مشترک مان انگار عینک دودی به چشم زده و همه جا سیاه و ابری بود. همسرم فردی رفیق باز  و مدام به دنبال تفریحات ناسالم برای خودش بود و انگار نه انگار که من و بچه ها هم در زندگی اش وجود داریم. این ها بخشی از صحبت های مادری است که فراق سه دخترش او را به تنگ آورده و همسرش هم او را تنها رها کرده است. روزگارش به گفته خودش بر وفق مراد نبود و از همان دوران نامزدی پر از پیچ وخم بود. نه مهر مادری دید و نه توانست درست مهر مادری را بر کویر دل فرزندانش فرود آورد. می گوید در زندگی مشترکش از شوهرش یک سیخ داغ قسمت اش شد و از خانواده اش هم چماق! بین بد و بدتر به قول خودش همسرش را انتخاب کرد تا دوران سخت کنار خانواده دودی اش را مدتی فراموش کند اما خبر نداشت که هوای زندگی مشترکش بسیار ناسالم تر از قبل خواهد بود.

 

 بعد از ازدواج به خیال این که مهر همسری را بچشد باردار شد تا شاید با لبخند و اشک های بچه هایش زندگی شان کمی متفاوت شود اما از لبخند خبری نبود و هر چه بود آه و گریه خود و فرزندانش بود. با تولد سه دخترش روزهای ابری و مه آلود زیادی را پشت گذاشت چون همسرش نه برای او شوهری کرد و نه برای فرزندانش پدری.

 

 زن هر از گاهی آهی از سینه بیرون می دهد و می گوید: «با معتاد شدن همسر رفیق بازم زندگی ما هم خمار شد و دود سیاهی  در همه جا رخنه کرد و کاری از دست هیچ کس بر نیامد چون اصلاً شوهرم خودش را به بی توجهی زده بود». زن جوان به گفته خودش سوخت و ساخت تا دخترانش بی مادر نباشند و حداقل یک سایه بان از جنس مهر مادری هر چند نیم بند داشته باشند. صبح به خیرهای همسرش مشت بود و شب به خیرهایش هم عالمی داشت و گاهی با سیخ داغ و گاهی هم با مشت های گره کرده همسرش را خواب می کرد. هر چه تلاش کرد همسرش را به زندگی برگرداند، نشد و در یک بزنگاه چیزی نمانده بود خودش هم با دست فرمان مواد چپ  و به ته دره سقوط کند. زن دل خسته تعریف می کند: «روزی همسرم در چایی ام مواد حل کرد و به زور به خوردم داد تا به گمانش با معتاد کردن من از نق زدن هایم خلاص شود اما من روزهای بعد مقاومت کردم و کتک های او را به جان خریدم تا آتش اعتیاد به جانم نیفتد».

 

زن دل مرده بعد از مدتی از سوی شوهر از خانه رانده و حتی از دیدار فرزندان هم محروم می شود و برای همین وقتی می بیند که با تحمل زندگی موریانه زده اش راه به جایی نمی برد و هر چه هست یک طرفه است و از سوی مقابل سیگنال محبت دریافت نمی کند قید زندگی مشترک را می زند.

 

بعد از آن پا در راهروی دادگاه خانواده می گذارد تا قانون حق را به حق دار بدهد و با جدا شدن از شوهر رفیق بازش از این مخمصه و کویر سوزان رهایی یابد.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.