2019/09/18
۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۷ شهريور
گفت‌وگو با دختر 5 ساله اصفهانی که تماس‌اش با اورژانس خبرساز شده بود

گفت‌وگو با دختر 5 ساله اصفهانی که تماس‌اش با اورژانس خبرساز شده بود

وقتی مادرم یك ذره مرده بود، من خیلی ترسیدم ولی گریه نکردم، هرکاری کردم بیدار نشد.

دوات آنلاین-دو ماه و نیم پیش، انتشار فایل صوتی دختر شش ساله ای که با زبانی کودکانه از اورژانس 115 اصفهان برای نجات جان مادرش كمك حوادث می خواست در شبکه های اجتماعی خبرساز شد. یکی از کارشناسان اورژانس اصفهان، با صبر و آرامش باد خترك صحبت کرد و توانست آدرس دقیق خانه را پیدا و با اعزام آمبولانس، جان مادر را نجات دهد. آن زمان تلاش زیادی کردیم تا با مادر و دختر صحبت کنیم، اما بنا به وضعیت جسمی و روحی مادر این اتفاق نیفتاد تا این که با بهبود حال مادر و پیگیری اورژانس اصفهان شرایط برای مصاحبه با مادر و تبسم زیبا و شیرین زبان مهیا شد. جام جم سراغ آنها رفت تا از آن شب تعریف کنند.

 

با کاری که تبسم کوچولو انجام داد، حالا حال مادر خوب است و به زندگی لبخند می‌زند. مادر از روز حادثه می گوید: من داروی اعصاب و روان مصرف می کنم. طبق تجویز پزشك باید نصف قرص بخورم، اما آن روز حواسم نبود و داروها را با دوز بالا مصرف کردم. چند دقیقه که گذشت، حالم بد شد، نمی توانستم چشمانم را باز کنم، به تبسم گفتم مامان، حالم بد است، از هوش رفتم و دیگر چیزی نفهمیدم.»

 

یك آموزش حیاتی

 

تبسم کوچولو با چشمانی نگران و بغض آلود به مادرش که روی زمین افتاده بود، زل زده بود. او با شیرین زبانی از آن روز می گوید: «وقتی مادرم یك ذره مرده بود، من خیلی ترسیدم ولی گریه نکردم، هرکاری کردم بیدار نشد». 

 

دخترك بابغض ادامه می دهد: مادرم به من شماره اورژانس را یاد داده و گفته بود، اگر اتفاقی افتاد یادت باشه به ۱۱۵ زنگ بزن. من هم زنگ زدم، مردی که پشت تلفن بود آن قدر سوال کرد تا آدرس خانه مان را فهمید وقتی آدرس خانه را به اورژانس دادم، رفتم به صاحبخانه مان گفتم مادرم حالش بد است. بعد هم آمبولانس آمد و مادرم را به بیمارستان بردند.»

 

تبسم خاطره آن شب را هیچ فراموش نمی کند و سلامتی مادرش بزرگترین آرزوی اوست، می گوید: «از خدا خواستم حال مادرم زود خوب شه و برگرده خونه، من غیر مادرم کسی رو ندارم و خیلی خوشحالم که الان پیش هم هستیم. مادر به بیمارستان منتقل شد و با اقدامات درمانی از مرگ نجات پیدا کرد. صبح فردای روز حادثه، وقتی به هوش آمد و حالش بهتر شد، به خانه برگشت، برخلاف انتظارش، صاحبخانه به عیادتش نیامد و عذرش را خواست، خانه را تخلیه کرد و به سختی توانست جای دیگری را برای زندگی پیدا کند

 

کاش شغل خوبی داشتم

 

مادر زیاد نمی خندد. پس از هر کلمه ای که می گوید، یك آه بلند هم می کشد. ۲۶ سال بیشتر ندارد، اما می گوید بیشتر از سن اش درد و رنج در زندگی داشته است: با شوهرم سازگاری نداشتیم. به من اصلا اهمیت نمی داد و این برای زن به شدت دردناك است، چاره ای جز جدایی نداشتیم. ۲۰ سالم بود که فهمیدم باردار هستم. شوهر سابقم گفت می توانی بچه را سقط کنی، باورم نمی شد چنین حرفی بزند. حاضر نشدم بچه را از بین ببرم. از هم جدا شدیم و او ازدواج کرده . شش سال از جدایی مان می گذرد و در این مدت حتی یك بار هم نیامده دخترش را ببیند با بدبختی و بیچارگی دخترم را بزرگ کردم. در خانه مردم کار کردم، فروشندگی کردم، در کشتارگاه از ۷ صبح تا ۲ بعدازظهر کار کردم، اما درآمدش آن قدر کم بود که خرج روزانه تبسم هم نمی شد، به بهزیستی و کمیته امداد مراجعه کردم تا مرا تحت پوشش خود قرار دهند، اما گفتند چون خانواده داری تحت پوشش قرار نمی گیری، خانواده ام را دوست دارم، اما به خاطر بازیگوش بودن تبسم نمی توانم با آنها زندگی کنم، تحمل ندارم تبسم را دعوا کنند.

 

آخرین شغلی که مادر داشت فروشندگی بود اما از وقتی از بیمارستان مرخص شده، شغلش را از دست داد و حالا بیکار است. تورم و نداشتن شغل و درآمد، مهم ترین نگرانی مادر تبسم است و به خاطرش شبها نمی تواند راحت سر به بالین بگذارد، می گوید اگر شغلی با درآمد خوب داشت، دیگر دغدغه ای نداشت و می توانست زندگی خود و دختر کوچولویش را تامین کند.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.