2019/07/22
۱۳۹۸ دوشنبه ۳۱ تير
لغزش پس از ملاقات با شیطان

لغزش پس از ملاقات با شیطان

بعد از این که در تله شیشه ای گرفتار شدم زندگی ام دگرگون شد به طوری که ماشین و مغازه ام را دود کردم و خاکستر نشین شدم.

دوات آنلاین-آماده شده بود تا شمع تولد یک سالگی دوران پاکی اش را فوت کند اما ملاقات با شیطان او را از مسیر اصلی منحرف کرد و به جای شمع بر نی مواد مخدر فوت کرد.

 

مدام به تجویز دوستان دودی اش عمل می کرد تا به اصطلاح نه در دام اعتیاد و نه روی چهره اش خط بیفتد اما نمی دانست این ها سرابی بیش نیست. یک فرصت بیشتر برایش باقی نمانده تا از زمان طلایی که خانواده و مسئولان اداره در اختیارش گذاشته اند استفاده و غول اعتیاد را ضربه فنی کند وگرنه خودش به پایین دره پرت و ناک اوت خواهد شد. مرد جوان از زندگی اش این گونه پرده برداری می کند: تا قبل از رفتن به خدمت سربازی به نوعی چشم و گوش بسته بودم و دودی وارد حلق ام نشده بود.

 

 بعد از اتمام خدمت، ازدواج کردم و صاحب دو فرزند شدم. با دوستانم به شکل تفننی گاهی مواد مخدر سنتی مصرف می کردیم تا این که با یک دود و دو دود، اعتیادم دایمی شد. بعد از این اتفاق مدام به جای خانواده وقتم را با دوستانم می گذراندم و خانواده ام در حاشیه بودند. مرد جوان بعد از 7 سال مصرف مواد سنتی در دام مواد صنعتی می افتد چون دوستان دودی اش به او گفته بودند که مواد صنعتی نه برای او وابستگی می آورد و نه قیافه اش را تحت تاثیر قرار می دهد و از طرفی گیرایی آن چند برابر مواد سنتی است. همین پیشنهاد مانند سراب مرد جوان را در خود فرو برد و گرفتار منجلاب بی پایان شیشه شد.

 

او تعریف می کند: بعد از این که در تله شیشه ای گرفتار شدم زندگی ام دگرگون شد به طوری که ماشین و مغازه ام را دود کردم و خاکستر نشین شدم. مواد تمام فکر و ذهنم شده بود و در طول شبانه روز دو، سه ساعت کار و بقیه وقتم را صرف مصرف مواد می کردم و به نوعی افسار زندگی ام در دست این اهریمن افتاده بود.

 

 بعد از به دام افتادن مرد جوان در تله شیشه ای، همسرش بارها به جنگ با اعتیادش رفت و حتی در دادگاه از دستش شکایت کرد تا شاید شوهرش که مانند یک مترسک بی اختیار شده بود سر به راه شود و زندگی شان به ساحل امن برگردد.

 

کارمند غرق شده در منجلاب اعتیاد تعریف می کند: همسرم شکایتش را از دادگاه، به شکل مشروط پس گرفت و آن را مانند چماقی روی سرم نگه داشت تا اهرم فشاری برای بازگرداندن من به زندگی و پاکی باشد چون اگر تمکین نمی کردم گزینه طلاق در انتظارم بود. در این مدت با کمک یکی از دوستانم با یک انجمن ترک اعتیاد و بچه های آن مرکز آشنا شدم و توانستم یک سال پاک شوم و به زندگی عادی برگردم.

 

مرد در تله افیون گرفتار شده در یک سال پاکی توانست به استخدام یک نهاد دولتی در بیاید و زندگی آبرومندانه ای را برای خودش دست و پا کند. همه چیز به خوبی پیش می رفت و مرد جوان آماده می شد تا شمع تولد یک سالگی دوران پاکی اش را فوت کند که یک دیدار شیطانی باعث شد مسیر زندگی اش دوباره عوض شود.

 

او تعریف می کند: خانواده ام به مناسبت یک سال پاک بودن برایم جشن رهایی از اعتیاد گرفتند و همه چیز آماده فوت کردن شمع تولد بود که در روز جشن ناگهان در خیابان نگاهم به دوست دوران مجردی ام و دختر رویاهایم افتاد. بعد از این اتفاق پاهایم شل شد و باز دلم لرزید و نمی دانم چه شد که به دنبال دختر و عروس تاریکی ام افتادم. غرق در گپ و گفت با دوست دوران مجردی ام بودم و تا به خودم آمدم دیدم در یک پاتوق در حال مصرف مواد هستم. دوباره پایم لغزید. ماجرای دوستی ما هم از این قرار بود که در زمان مجردی با او آشنا شدم اما بعد از مدتی او در دام اعتیاد گرفتار و مسیر ما از هم جدا شد و دختر شیطانی در پاتوق ها بود و بعد از آن او را ندیدم تا این که آن روز سر راهم سبز شد و ریشه تازه جان گرفته ام را خشکاند. مرد عبرت نگرفته مدتی به شکل پنهانی مصرف مواد را ادامه داد تا این که با تغییر تدریجی چهره اش دستش برای خانواده و همکارانش رو  شد.

 

جوان گمراه ادامه ماجرا را این گونه بازگو می کند: زمانی که مسئولان اداره  به اعتیاد من پی بردند چند ماه فرصت ترک دادند تا مسیر زندگی و کاری ام را عوض کنم و گرنه گزینه اخراج از اداره در انتظارم بود. بعد از اولتیماتوم اداره با کمک خانواده ام به کمپ آمدم تا از این فرصت طلایی برای ضربه فنی کردن اعتیاد استفاده کنم وگرنه خودم برای همیشه ضربه فنی خواهم شد و آن وقت نه کاری برایم باقی خواهد ماند و نه خانواده ای. در مدت مصرف مواد صنعتی نه آبرویی برایم باقی ماند و نه قیافه ای.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.