2019/09/17
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۶ شهريور
مرد زندانی: نمی‌دانستم در کامیونم مواد جاسازی کرده‌اند

مرد زندانی: نمی‌دانستم در کامیونم مواد جاسازی کرده‌اند

زمانی که کامیون را برای تخلیه بار پارک کرده بودم گویا صاحب ماشین با یک نفر دیگر مواد را در غیاب من در محفظه ای که از قبل در ماشین کار گذاشته بودند جاسازی کردند.

دوات آنلاین-نگاهی به افق می اندازد و با مرور تقویم، روزهای باقی مانده از محکومیت اش را می‌شمارد. نگرانی در چشمانش موج می زند و آینده فرزندانش را مه آلود می بیند. بیش از 50 سال دارد و گرد سپیدی بر سر و صورتش نشسته است. می گوید چند نفر از دوستانش و البته طمع اش مانند شبحی بر سرش آوار شدند و زندگی اش را به سوی نابودی سوق دادند. در یک لحظه وسوسه شد و افسار زندگی اش را به دست طمع سپرد. در ادامه گفت و گو را با مرد زندانی می خوانید.

 

*چند وقت است و چرا اسیر میله های زندان شده ای؟

 بیش از 2 سال است که  به دلیل قاچاق مواد همدم میله های سرد زندان شده ام.

 

*چه نوع موادی حمل می کردی و شغل ات چه بود؟

راننده کامیون بودم و مقدار زیادی تریاک در ماشین داشتم.

 

*مواد را از کجا آوردی؟

(مدعی می شود) مال من نبود، من فقط راننده بودم و در ابتدا از جاسازی مواد در کامیون بی خبر بودم.

 

* شغل ات از ابتدا رانندگی بود؟

از جوانی عاشق رانندگی بودم اما بعد از چندین سال رانندگی در جاده ها از این کار خسته شدم. بعد از این ماجرا با یک نفر کار و کاسبی راه انداختیم اما بر اثر سهل انگاری و اعتماد بی جا، شریکم دار و ندارم را بالا کشید تا این که ورشکست شدم. بعد از مدتی بیکاری بدهی بالا آوردم و به ناچار دوباره سراغ رانندگی رفتم تا این که کارم به این جا کشید.

 

*چطور وارد کار سوداگری مرگ شدی؟

(مدعی می شود) به هیچ وجه تا زمانی که به نزدیکی مقصد رسیدم از موضوع جاسازی مواد در کامیون اطلاع نداشتم و به نوعی قربانی این سناریوی از پیش طراحی شده از سوی چند نفر شدم.

 

*پس مواد مال چه کسی بود؟

من فقط راننده کامیون بودم و زمانی که کامیون را برای تخلیه بار پارک کرده بودم گویا صاحب ماشین با یک نفر دیگر مواد را در غیاب من در محفظه ای که از قبل در ماشین کار گذاشته بودند جاسازی کردند و من هم بدون اطلاع بعد از تحویل بار به سمت مقصد حرکت کردم تا این که دستگیر شدم.

 

*چطور با صاحب کامیون آشنا شدی؟

 آشنایی من با صاحب کامیون در واقع از یک درددل ساده شروع شد. روزی منتظر بارگیری کامیون در یکی از شهرهای شرقی بودم که سر یک موضوع با صاحب کامیون آشنا شدم. وقتی او از اوضاع زندگی من باخبر شد به من پیشنهاد کار با حقوق بالا داد و من هم چون مستاجر بودم و به پول نیاز داشتم قبول کردم و بعد از گذشت مدتی از این آشنایی روی کامیون او مشغول به کار شدم.

 

*گفتی از ماجرای جاسازی مواد بی خبر و بی گناه بودی پس چطور دستگیر شدی و به زندان افتادی؟

 از اول از ماجرای جاسازی مواد در کامیون بی خبر بودم. روزی که بار سوخت را به کشور همسایه بردم در بیرون از شهر منتظر صاحب بار شدم تا بار را تحویل بگیرد. حدود یک هفته طول کشید و با توجه به نبود جا و مکان برای استراحت مجبور شدم به داخل شهر بروم. گویا در همین زمان مواد را در کامیون جاسازی کرده بودند. روزی که بار را تحویل صاحبش  دادم طبق معمول به سمت زادگاهم به راه افتادم. با توجه به این که از جاسازی مواد تا زمان رسیدن به مقصد بی اطلاع بودم بدون استرس و با خیال راحت همه ایست و بازرسی ها را رد کردم. زمانی که به اولین شهر استان زادگاهم رسیدم شخص ناشناسی با من تماس گرفت و گفت از طرف صاحب ماشین ماموریت دارد که ماشین را تحویل بگیرد چون مشکلی برای صاحب ماشین پیش آمده است و نمی تواند آن را از من تحویل بگیرد. زمانی که به نزدیکی شهر رسیدم دوباره همان شخص ناشناس با من تماس گرفت و از من خواست که خونسرد باشم و فقط به حرف هایش گوش کنم. فرد ناشناس بعد از کمی مقدمه چینی گفت که چند کیلو مواد داخل کامیون جاسازی شده و از من خواست کامیون را به آدرس مورد نظرش ببرم. بعد از این ماجرا ترسیدم  و شروع به جر و بحث با او کردم. مرد ناشناس پشت تلفن با ترفند زیرکانه ای دل من را قرص کرد و گفت تا این جا بدون مشکل آمده ای و همه ایست و بازرسی های مهم را رد کرده ای و هیچ خطری تو را تهدید نمی کند. وقتی دید من قبول نمی کنم  گفت به خاطر این کار چند میلیون تومان دستمزد خواهم گرفت. من هم بعد از  شنیدن مبلغ با توجه به این که مستاجر بودم  وسوسه شدم و قبول کردم.

 

*چرا مرد ناشناس مقدار واقعی مواد را به تو نگفت؟

چون اگر مقدار واقعی اش را می گفت صد درصد قبول نمی کردم. مرد غریبه گفت 5کیلو مواد بیشتر نیست و خطری من را تهدید نمی کند. وقتی به آدرس مورد نظری که داده بود رسیدم شخص ناشناس سوار کامیون شد و بعد از صحبت از من خواست پشت سر او حرکت کنم. من هم به دنبال ماشین او به راه افتادم تا این که جلوی خانه او رسیدیم. در همین لحظه بود که ماموران از راه رسیدند و ما را دستگیر کردند.

 

*چه موقع از مقدار واقعی مواد در کامیون اطلاع پیدا کردی؟

زمانی که پلیس کامیون را به پارکینگ منتقل کرد و آن را تفتیش کرد. در زمان بازجویی متوجه شدم مقدار واقعی مواد بالای 200 کیلو است.

 

*به خاطر این کار چه حکمی برایت صادر شد؟

چون بار اولم بود علاوه بر 15 سال حبس مبلغ زیادی هم جریمه شدم.

 

*چند فرزند داری؟ خانواده ات بعد از زندانی شدن تو چه کار کردند؟

3 فرزند دارم که یکی از آن ها معلول است. زندگی آن ها بدتر از قبل شده است. اگر دو پسر بزرگم نبودند و سر ساختمان های مردم کارگری نمی کردند تا مخارج زندگی و اجاره خانه را فراهم کنند نمی دانم تا الان چه بلایی سر خانواده ام می آمد. با توجه به معلولیت فرزند آخرم خیلی زندگی برای خانواده ام دشوار شده و علاوه بر آن تحمل این وضعیت برای خودم هم سخت شده است. از دو پسر بزرگم خجالت می کشم چرا که به جای این که برای آن ها قدمی بردارم  و آن ها را سر و سامان دهم الان آن ها خرج زندگی خانواده و مرا می دهند و جوانی شان  را پای من می سوزانند.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.