2019/09/17
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۶ شهريور
رابطه‌پنهانی شوهر ودوست شیطانی ام
زنی در دادگاه خانواده درخواست طلاق کرد

رابطه‌پنهانی شوهر ودوست شیطانی ام

بعد از مدتی علاوه بر کم حوصلگی همسرم متوجه شدم او ادکلن خاصی به خودش می زند. کم کم به ماجرا مشکوک شدم تا این که به طور پنهانی همسرم را زیر نظر گرفتم.

دوات آنلاین-خواست دست دوستش را بگیرد اما از پشت خنجر خورد. با اعتماد بی حد و حسابش پای دوست شیطانی اش را به زندگی اش باز کرد و آن را دو دستی تقدیم او کرد.

 

زن جوان در خصوص زندگی در سراشیبی سقوط قرار گرفته اش می گوید: نمی دانم چرا این حماقت را کردم که نشناخته و از سر بی تجربگی پای یک غریبه را به زندگی ام باز کردم تا این گونه سوگوار آن بنشینم.

 

اوایل زندگی با همسرم  مشکل خاصی نداشتیم و چرخ زندگی مان می چرخید. همسرم صاحب یک شرکت بود و برای خودش اسم و رسمی داشت. همه چیز به خوبی پیش می رفت تا این که روزی در خیابان با دوست قدیمی و هم دانشگاهی ام برخورد کردم. دیدن دوستم بعد از سال ها اتفاق خوشایندی برایم بود برای همین با اصرار، او را به خانه خودمان بردم و مهمانش کردم.

 

وقتی باخبر شدم که  بیکار است و از همه مهم تر خانواده اش هم وضعیت مالی درستی ندارند خیلی دلم به حالش سوخت و تصمیم گرفتم به خاطر دوستی چند ساله مان کاری برایش انجام دهم اما این آغاز یک اشتباه بزرگ بود. همسرم زمانی که از سر کار به خانه برگشت در حضور او کلی از دوستم تعریف کردم تا شوهرم را مجاب کنم کاری برایش جور کند. همسرم بعد از این که ماجرای دوستی مان را فهمید و از طرفی اصرار من را برای کمک به دختر غریبه دید قول داد که کاری برایش در شرکت پیدا کند. بالاخره بعد از چند روز همسرم کاری برای دوستم دست و پا کرد و من خوش خیال هم از این که توانسته بودم کاری برای دوستم انجام دهم سر از پا نمی شناختم. مدتی از این ماجرا گذشت و من هم جسته و گریخته از همسرم، اوضاع و احوال دوستم را جویا می شدم. بعد از گذشت چند ماه از شاغل شدن دوستم در شرکت، رفته رفته، خلق و خوی همسرم عوض شد و کم کم با بی میلی سر سفره شام حاضر می شد و اصلاً حوصله صحبت کردن با من را نداشت.

 

بعد از مدتی علاوه بر کم حوصلگی همسرم متوجه شدم او ادکلن خاصی به خودش می زند. کم کم به ماجرا مشکوک شدم تا این که به طور پنهانی همسرم را زیر نظر گرفتم و فهمیدم که رابطه ای بین همسر و دوستم شکل گرفته است. حتی روزی توسط یکی از همکاران همسرم با خبر شدم که همسرم با دوستم به رستورانی رفته اند که اصلاً تا آن روز با هم یک بار هم به این جور جاها نرفته بودیم. وقتی با همسرم سر صحبت را باز می کردم تا ببینم چرا با من سرد شده اصلاً بروز نمی داد و کار زیاد را بهانه می کرد و شام نخورده می خوابید. دیگر مطمئن شدم که دوستم با همسرم رابطه و سر و سری دارد که این گونه اخلاق شوهرم تغییر کرده است.

 

این ماجرا ادامه داشت تا این که یک روز وقتی همسرم را تحت فشار قرار دادم بالاخره اعتراف کرد که به دوستم علاقه مند شده و تصمیم گرفته با او ازدواج کند. با شنیدن این حرف ها انگار دنیا روی سرم خراب شد و از شدت ناراحتی تا صبح گریه کردم. همسرم بعد از این ماجرا هر چند به اشتباهش اعتراف کرد و گفت که پشیمان شده و فریب دوستم را خورده است اما من دیگر نمی توانستم خیانتش را تحمل کنم برای همین به دادگاه خانواده آمدم تا هر چه زودتر پرونده خیانت همسرم را ببندم و از او جدا شوم.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.