2019/06/20
۱۳۹۸ پنج شنبه ۳۰ خرداد
عشق15 سالگی عاقبت دختر جوان را رسوا کرد

عشق15 سالگی عاقبت دختر جوان را رسوا کرد

روزهایی که امیر و همسرش را خوشبخت در کنار هم می دیدم حسادت، وجودم را می گرفت و تاب و توانم را از تن خارج می کرد.

دوات آنلاین-نازدانه پدر بودم اما غرور و سادگی، مسیر زندگی ام را تغییر داد، کاش زمان به عقب برمی گشت و می توانستم اشتباهم را جبران کنم. چادرش را روی صورتش می کشد تا اشک هایش پنهان بماند، اما لرزش شانه ها و گاهی صدای هق هقش نمی گذارد توجه بعضی از حاضران جلب نشود. دختر نوجوان در حالی که سعی می کند جلوی اشک هایش را بگیرد، می گوید: کاش فرصتی داشتم تا خطای بزرگم را جبران کنم و ...

 

15 ساله بودم که در مدرسه با دو نفر از همکلاسی هایم که تیپشان به قول خودشان با کلاس و امروزی تر بود آشنا شدم. همیشه لبخند به لب داشتند و انگار از غصه، چیزی نمی دانستند و همین سبب شد که به سمتشان کشش زیادی پیدا کنم و کار به جایی رسید که شب ها در خانه یکدیگر می ماندیم و تا صبح به صحبت می نشستیم. تا قبل از آشنایی با آن ها بیشتر اوقات مشغول درس خواندن بودم و سرم را با کلاس های مختلف گرم می کردم. پدر و مادرم خیلی مراقب  بودند و نمی گذاشتند آب در دلم تکان بخورد اما ...

 

یک خواهر کوچک تر از خودم داشتم اما اختلاف سنی 12 سال بین ما سبب شده بود بیشتر احساس تنهایی کنم و درد دل هایم برای دوستانم باشد. در این بین رفت و آمدم به خانه فهیمه بیشتر بود و با خانواده اش احساس صمیمیت بیشتری داشتم. او برادر بزرگ تر از خودش داشت که بسیار خوش چهره و مهربان بود اما هشت سال از من بزرگ تر بود. تازه غرور جوانی در من شکوفا شده بود و بیشتر اوقات با برخی دوستانم در بیرون از مدرسه و فضای مجازی درباره دوست شدن با پسرها صحبت می کردیم. هر کدامشان دوستی داشتند و من تنها مانده بودم. همین عاملی شد تا به سمت جنس مخالف کشیده شوم و تصمیم گرفتم دوستی برای خودم انتخاب کنم.

 

 صمیمیت زیاد بین من و فهیمه و گفت و گو با برادرش امیر، بهانه ای شد تا فهیمه پیشنهاد دوستی با برادرش را به من بدهد. من که در رفت و آمد به خانه شان امیر را کم و بیش شناخته بودم بی توجه به اختلاف سنی که بین ما بود به این موضوع فکر کردم و کم کم عاشقش شدم. بعد از گذشت مدتی و با خبر شدن فهیمه از احساسم نسبت به امیر، پیشنهاد دوستی با برادرش را دوباره مطرح کرد و من که عشق بچگانه ای در وجودم ریشه دوانده بود کورکورانه پیشنهادش را پذیرفتم و با امیر دوست شدم.روزها از پس هم می گذشت و روز به روز وابستگی ام به امیر بیشتر می شد.

 

نمی دانم او هم عاشقم بود یا نه ولی بیشتر از روزهای قبل به من محبت می کرد. دوستی ام با امیر تا جایی پیش رفت که بیشتر اوقات وقتی در خانه با اوتنها بودم حجاب کاملی نداشتم. روزهایی که با فهیمه و برادرش بیرون می رفتیم، امیر عکس های مختلفی از من و خودش می گرفت و با اعتماد زیاد به او هر چه می گفت قبول می کردم تا این که روزی فهیمه به خانه ما آمد و از موضوعی گفت که بدنم سست شد. او گفت: قرار است برای امیر به خواستگاری دختر یکی از فامیل ها بروند و در چشم به هم زدنی مراسم ازدواج امیر برپا شد. من به راحتی نمی توانستم با موضوع کنار بیایم و هر کاری می کردم تا امیر را فراموش کنم اما نمی شد. هر چند مدتی از ازدواجشان می گذشت اما گاهی به امیر پیام می دادم که به من بی وفایی کرده است و آهم همیشه پشت سرش خواهد ماند.

 

روزهایی که امیر و همسرش را خوشبخت در کنار هم می دیدم حسادت، وجودم را می گرفت و تاب و توانم را از تن خارج می کرد. با چشمانی حسرت بار به امیر چشم می دوختم و نگاهش می کردم. در این بین برای فراموش کردن او و این که پیش خانواده ام رسوا نشوم روزها به پارک می رفتم و در همین رفت و آمدها به پیشنهاد کسی که از قبل با خانواده ام آشنا بود رو به کشیدن سیگار آوردم و در روز چند نخ سیگار می کشیدم و بعد از مدتی به کشیدن ماده ای به نام سیگاری رو آوردم. روزی در گیر و دار کارهای همیشگی بودم که همسر امیر به خانه ما آمد و سیلی محکمی به من زد و من مبهوت از رفتارش پرسیدم که چرا این کار را کرد. در پاسخ مرا هرزه خواند و در مقابل پدر و مادرم که از چشمانشان بیشتر به من اعتماد داشتند عکس هایی را که با امیر گرفته بودم به آن ها نشان داد و ...

 

آن روز همسر امیر آبرویم را برد و سبب شد اعتماد والدینم به من از بین برود. وضعیت؛ زمانی بدتر شد که متوجه اعتیادم به سیگاری شدند و بیشتر از گذشته مرا سرزنش می کردند. هر چند حالا به کمک مشاور و روان پزشک، مصرف آن ماده افیونی را کنار گذاشته ام اما آرزویم این است که دوباره اعتماد والدینم را به دست آورم و به زندگی عادی برگردم ولی نمی دانم باید از چه راهی وارد شوم.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.