2019/06/20
۱۳۹۸ پنج شنبه ۳۰ خرداد
شوهرکشی برای‌ازدواج‌با مرد دیگر

شوهرکشی برای‌ازدواج‌با مرد دیگر

ازدواجم به اجبار پدرم بود و همین ازدواج به زور باعث شد الان اینجا باشم و شوهرم زیر خاك.

دوات آنلاین-فکر می کردند، نقشه شان برای قتل هیچ وقت فاش نشود و مدتی بعد در کنار هم زندگی جدیدی را آغاز می کنند، اما این خیال باطل خیلی زود نقش بر آب شدو ماموران آنها را به اتهام مباشرت و معاونت در قتل دستگیر کردند.

 

زن و مرد جوان در گوشه ای از اداره ویژه قتل پلیس آگاهی روی صندلی نشسته اند، سراغشان که می روم ، درخواست می کنند عکس و اسمشان چاپ نشود و قبول می کنم، پسر جوان تمایل زیادی برای حرف زدن ندارد اما زن مقتول صفرتاصد ماجرا را تعریف می کند. می گوید،آب که از سرگذشت چه یک وجب چه ده وجب فرقی به حال آدم نمی کند.

 

*چند سالته؟

 30 سال

 

*چقدر درس خوانده ای؟

تا دوم راهنمایی.

 

*چرا ادامه ندادی؟

ازدواج کردم.

 

*چرا این قدر زود؟

اجبار پدرم بود و همین ازدواج به زور باعث شد الان اینجا باشم و شوهرم زیر خاك.

 

*بچه هم داشتید؟

بله. دوتا۔

 

*الان کجا هستند؟

پیش خانواده شوهرم۔

 

*چرا شوهرت راکشتی؟

چون دوستش نداشتم.

 

*خب طلاق می گرفتی؟

چند بار خواستم اما نشد. وقتی به دادگاه می رفتیم، جلوی قاضی می گفت مرا دوست دارد و بعدش که به خانه می آمدیم در اتاق زندانی ام میکرد و کتکم میزد.

 

*دلیل اختلافتان چه بود؟

مرد شکاکی بود و به سایه خودش هم شك داشت. اصلا مرا درك نمی کرد و اجازه نداشتم تنهایی بیرون بروم.

 

*پس چطور با همدستت آشنا شدی؟

از طریق تلگرام.

 

*اجازه می داد عضو تلگرام باشی؟

نه، خواهرم برایم یك گوشی و سیم‌کارت خریده بود تا در خانه حوصله ام سردرود، در چند گروه و کانال عضو شده بودم. یك بار در گروهی بحث بود و من هم نظرم را دادم و همه با من مخالفت کردند. یك نفر با من موافق بود و از من طرفداری کرد، تا آن روز کسی از من حمایت نکرده بود. به همین خاطر ارتباطمان شکل گرفت.

 

*چند وقت باهم ارتباط داشتید؟

نزدیك یك سال. این اواخر با هم بیرون هم می رفتیم.

 

*چه شد نقشه قتل را طراحی گردید؟

می خواستیم با هم ازدواج کنیم اما شوهرم سد راهمان بود یك بار به شوهرم گفتم طلاق می خواهم که جوابش کتکی مفصل بود. همانجا تصمیم به قتل شوهرم گرفتم. شب جنایت من در خانه را باز گذاشتم و پسر جوان با میله‌ای آهنی به داخل خانه آمد و ضربه ای به سر شوهرم زد شوهرم از خواب بیدار شد و می خواست همسایه ها را خبر کند که ضربه های بعد را محکم تر زد و شوهرم را کشت.

 

*بعد از قتل چه کردید؟

پسر جوان جسد را میان پتو پیچید و بعد داخل صندوق عقب ماشین گذاشت و در بیابان های اطراف شهر رها کرد. من هم خانه را تمیز کردم تا ردی از خون باقی نماند. قرار بود دو روز بعد من بروم و ناپدید شدن شوهرم را گزارش کنم. این چند روز هم تماسی نداشتیم تا کسی شك نكند.

 

*فکر می‌کردی دستگیر شوید؟

نه. این قدر برنامه مان حساب شده بود که تصمیم داشتیم چند ماه بعد از قتل، وقتی آبها از آسیاب افتاد با هم ازدواج کنیم. برای آینده کلی برنامه داشتیم.

 

*در این مدت بچه هایت را دیده ای؟

یكبار . خانواده همسرم اجازه نمی دهند آنها را ببینم.

 

منبع: جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.