2019/06/17
۱۳۹۸ دوشنبه ۲۷ خرداد
لکه خون راز قتل را فاش کرد

لکه خون راز قتل را فاش کرد

مدتی بود با دایی ام اختلاف داشتم، او پیش دوستانم و بستگانم از من بدگویی می کرد.

دوات آنلاین-راز قتل مرد جوانی که با ضربات چاقو به قتل رسیده بود با هوشیاری باز پرس ویژه قتل در بررسی لکه های خون قاتل در صحنه جرم بر ملا شد.

 

متهم که خواهرزاده مقتول است مدعی است به خاطر اختلاف خانوادگی، دایی خود را به کام مرگ کشانده است.

 

آموزش کنترل خشم در جلوگیری بسیاری از جرائم خشن مؤثر است. معمولا در درگیری ها طرفین در حالت عصبانی و خشم زیاد دست به کارهایی می زنند که دقایقی بعد پشیمان می شوند و می گویند «کاش توان کنترل خشم خود را داشتیم،»

 

به گزارش جوان مرد جوانی که شامگاه دوشنبه5 فروردین ماه امسال دایی اش را به قتل رسانده بود در بازجویی ها مدعی شد به خاطر  یک اختلاف در حالت عصبانیت دست به قتل زده است.

 

آن روز مأموران کلانتری ۱۵۲ خانی آباد که با تماس تلفنی شهروندی از حادثه باخبر شده بودند در محل حادثه که طبقه سوم خانه ای قدیمی بود با جسد مرد ۳۵ساله ای به نام ایوب روبه رو شدند که با اصابت ضربات چاقو به قتل رسیده بود.

 

خواهر مقتول گفت: این خانه سه طبقه متعلق به خودم است. چند روزی است برادرم مهمان ما بود. چند ساعت قبل همراه همسرم و بچه هایم برای عید دیدنی به خانه یکی از بستگانمان رفتیم، اما ایوب با ما نیامد و در خانه ماند. لحظاتی قبل وقتی به خانه برگشتیم خبری از ایوب نبود تا اینکه به طبقه سوم رفتم و با جسد خونین او در کف اتاق رو به رو شدم.

 

با اعلام این خبر بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حادثه به تحقیق پرداختند.

 

نخستین بررسی های تیم جنایی نشان داد قاتل یا قاتلان بدون تخریب در وارد خانه شده و مقتول را به صورت غافلگیرانه به قتل رسانده‌اند به طوریکه مقتول فرصت برخاستن از روی زمین را نداشته است.

 

در بررسی‌های دیگر بازپرس ویژه قتل متوجه لکه های خونی روی در ورودی خانه شد که حکایت از این داشت آثار خون به جا مانده از دست قاتل بوده که در این حادثه زخمی هم شده است.

 

از آنجایی که احتمال می رفت عامل یا عاملان این قتل فرد یا افراد آشنایی باشند، باز پرس دستور داد پس از نمونه برداری از آثار خون به جامانده با گروه خونی مقتول و سایر بستگان آن تطبیق داده شود تا بدین ترتیب قاتل شناسایی شوند.

 

همزمان با ادامه تحقیقات پزشکی قانونی اعلام کرد نمونه خون روی در ورودی متعلق به مقتول نیست و این نمونه خونی متعلق به جمشید، خواهر زاده مقتول است،

 

بنابراین مأموران خواهرزاده مقتول را به عنوان مظنون حادثه به اداره آگاهی احضار کردند، وی ابتدا قصد انکار جرم خود را داشت اما وقتی با مدارک و دلایل روبه رو شد به قتل دایی اش اعتراف کرد.

 

متهم صبح دیروز برای تحقیق به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و پس از اعتراف به قتل برای ادامه تحقیقات در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.

 

گفت وگو با متهم

*خودت را معرفی کن؟

جمشید هستم ۴۳ ساله.

 

*سابقه داری؟

نه.

 

*متأهلى؟

بله سه فرزند دارم.

 

*به چه کاری مشغولی؟

من کارمند هستم.

 

*چه شد که دایی ات را به قتل رساندی؟

اشتباه کردم.

 

*منظورم انگیزه ات چه بود؟

مدتی بود با دایی ام اختلاف داشتم، او پیش دوستانم و بستگانم از من بدگویی می کرد. خیلی از دست او عصبانی بودم و به همین خاطر چند باری هم به او تذکر داده بودم که از من بدگویی نکند و درباره من دروغ نگوید، اما فایده ای نداشت آن روز قصد کشتن او را نداشتم اما خیلی مرا عصبانی کرد که این اتفاق افتاد.

 

*بیشتر توضیح بده؟

آن روز متوجه شدم که او مهمان مادرم است و مادرم همراه پدرم به مهمانی رفته اند و دایی ام در خانه تنها است. سپس به خانه مادرم رفتم و ساعتی با دایی ام تلویزیون تماشا کردیم که دوباره به خاطر همان اختلاف قبلی با هم درگیر شدیم. پس از درگیری او به طبقه سوم رفت تا استراحت کند. خیلی عصبانی بودم به بالای سرش رفتم و او را با چاقو زدم.

 

*چاقو را از کجا آورده بودی؟

چاقوی آشپز خانه خانه خودم بود که برده بودم تیز کنم برای کارهای آشپزی که با آن دایی ام را به قتل رساندم.

 

*بعد چه شد؟

بعد تصمیم گرفتم جسد را بیرون ببرم. اما پشیمان شدم و خودم فرار کردم و به خانه مان رفتم تا اینکه چند ساعت بعد برادرم تماس گرفت و گفت دایی را به قتل رسانده اند. برای اینکه به من مشکوک نشوند به سرعت به خانه مادرم رفتم و جسد او را با گریه و زاری داخل آمبولانس گذاشتم و در مراسم ترحیم و خاکسپاری اش شرکت کردم و حتی خودم دفنش کردم تا کسی به من مشکوک نشود.

 

*عذاب وجدان نداشتی؟

چرا عذاب وجدان داشتم. پس از این اتفاق حتی یک ساعت هم راحت نخوابیدم اما می ترسیدم خودم را معرفی کنم. وقتی از من و خانواده ام آزمایش دی ان ای گرفتند، فهمیدم روزی دستم رو می شود و آخرش هم شد.

 

*چرا فرار نکردی؟

اصلا قصد فرار نداشتم. اگر هم دستم رو نمیشد خودم را معرفی می کردم.

 

*خبر داشتی آثار خون خودت در محل جامانده بود؟

نه، اما وقتی با دایی ام درگیر شدم چاقو دست خودم را برید که خونش روی در مانده بود.

 

*الان چه احساسی داری؟

خیلی پشیمان هستم. کاش آن روز عصبانی نمی شدم و تصمیم بهتری می گرفتم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.